نهادهای مدنیِ فعال!

نهادهای مدنیِ فعال!

چند پرسش: چرا باید برگزارکننده نمایشگاه‌های ملی و بین‌المللی تجاری و صنعتی دولت باشد؟ مثلا اعضای صنعت لوازم خانگی قادر نیستند خودشان نمایشگاهی از محصولات خود برگزار کنند؟
چرا باید جشنواره ملی فیلم را دولت برگزار کند؟ خانه سینما چه‌کاره است؟ بگذریم که بودجه خانه سینما را هم دولت تامین می‌کند. با نوعی کلاه شرعی. حال، چنین سازمانی نمی‌تواند جشنواره را برگزار کند؟ مگر کارمندان دولت بیشتر از اهالی سینما به این حرفه آشنا و مسلط هستند. در مورد تئاتر و موسیقی و حتی ورزش هم این پرسش کاملا مطرح و بلاجواب است. دخالت و مدیریت دولت یا سازمان‌های عمومی در چنین رویدادهایی، عموما، نفعی هم برای دولت ندارد و فقط انتقادها و نفرین‌ها نصیبش می‌شود. متاسفانه، در اغلب موارد کسانی که در این رویدادها شرکت می‌کنند، سرآخر مدعی و طلبکار هستند. خواه از جهت نحوه اجرا، خواه از جهت قضاوت‌ها و انتخاب ‌ها. پس این چه سیاستی است‌که کاری‌را که دیگران به‌راحتی‌و بدون حاشیه انجام می‌دهند، دولت دست گرفته و خود را سپر بلا کرده. حتی، در بهترین حالت، دولت حتی نباید کمک مالی به این رویدادها بکند. اگر توانش را دارند راه بیندازند اگر نه، به انتظار روزی باشند که توانش را پیدا کرده‌باشند.

آینده‌نگری آرمانی

آینده‌نگری آرمانی

باید این حکم را بپذیریم که اگر اندام یا پهنه‌ای از شهر یا محله را در حال موت و انقراض بدانیم، طبعا تلاش نمی‌کنیم هزینه و انرژی در آن‌جا صرف کنیم. درست مثل انسانی‌که برای زنده‌ماندنش امیدی نیست و پزشکان، علی‌رغم عواطف اطرافیان بیمار، هیچ اقدامی را برای افزایش عمر چندروزه یا چندماهه او انجام نمی‌دهند یا توصیه نمی‌کنند. چرا که چه بسا بیمار در جریان اقدام پزشکی طاقتش طاق شود و از بین برود. حال، پرسش این‌است: «آیا پهنه یا محله یا بخشی از شهر را می‌توان در حال موت دانست و از احیای آن قطع علاقه نمود؟ درمورد شهر و محله، آیا حکم متناظر انسان جاری است یا شهر و محله قانون خود را دارد؟» پاسخ این پرسش هم آری است هم خیر! بله شهر یا محله ممکن است بمیرد. یا کاملا افول کند. در ایران خود ما علاوه بر روستاهای بسیاری که به دلیل از بین رفتن منابع آبی‌شان تخلیه و متروک شده‌اند، شهرهایی هم داریم که پس از یک واقعه بزرگ طبیعی، دیگر به آن شکوه خود برنگشتند و تبدیل به پهنه‌ای در حد یک روستا شدند، مثل سیراف. یا شهرهایی داریم که براساس تولید خاصی شکل گرفته‌بودند، پس از اتمام آن منبع یا محصول رو به افول گذاشتند. مثل برخی شهرهای نفتی‌ در جنوب کشور: نفت‌شهر، مسجدسلیمان.

آموزه‌های غلط، مانع توسعه!

آموزه‌های غلط، مانع توسعه!

همیشه، در تمام برنامه‌های کلان و خرد شهری، اولین گام، شناخت است. می‌دانیم شناخت یعنی چه. اما، نمی‌دانم آموزه‌های غلط یعنی چه! برای این‌که بحث به کلیاتِ بی‌نتیجه نکشد، شاید بهتر باشد با مصداقی روشن حرف بزنیم. مثلا محله تاریخی اودلاجان و سرنوشت آن. حداقل،از سال ۱۳۳۵، طرح‌های زیادی برای ساماندهی آن طرح و اعلام شده‌است. در مواردی حتی در حد تهیه ماکت معماری محله پس از طرح بازسازی آن هم پیش رفته‌اند. تقریبا، هیچ‌کدام هم به سرانجام نرسیده‌است. فقط در هر مورد سبب اختلال در خدمات ‌رسانی به محله شده‌است. برای کوتاه‌شدن بحث، علت‌العلل ناکامی این طرح‌ها را بررسی می‌کنیم. تمام این طرح‌ها فرض خود را بر این گزاره نهاده‌اند که «این محله مشکل داردو باید برای این مشکل راه حل‌هایی تالیف کرد». از قدیم‌الایام این وصله را به محله چسبانده‌اند تا مستمسکی باشد برای تخریب آن. همین‌الان هم دارند چنین مُهر و نشانی بر آن می‌زنند. با این آموزه‌های غلط مقدمات تخریب مجدد محله را می‌چینند. تا آن‌جا که ما اطلاع داریم، دو سه طرح اقدام در حال مطالعه و طراحی برای محله است. می‌گویند «اودلاجان امنیت ندارد». هیچ‌کدام از آنانی که چنین حکمی صادر می‌کنند، منبع خبر و حکم خود را اعلام نمی‌کنند. آیا مطالعات فرهنگی اجتماعی ناجا چنین حکمی صادر کرده؟ ناامن نسبت به کدام منطقه از تهران؟ وقتی در منطقه یک تهران کوچه‌ها داروغه روز و شب دارند، امن و امان هستند اودلاجان نه؟

یک اتفاق ساده!

یک اتفاق ساده!

قبل از انقلاب یک فیلم ایرانیِ جهانی داشتیم به نامِ «یک اتفاق ساده!».سال ۱۳۵۲ ساخته‌شد. کارگردانش سهراب شهیدثالث بود که الحق چهره جهانی سینمای ایران است. آن اتفاق ساده، تبدیل به یک اتفاق جهانی برای ایران شد. حال، از قصه و سرنوشت آن فیلم می‌گذریم‌و به یک‌اتفاق ساده دیگر می‌پردازیم. دوهفته پیش ‌همایش «اودلاجان: نگاهی به آینده» برگزار شد. در عالم علم و پژوهش این نوع رویدادها و همایش‌ها، امری معمول و عادی هستند. ولی برای ما و محله ما، همین اتفاق ساده تبدیل به فرصت و اتفاق بزرگی شد که نتایجش را احتمالا در سال‌های آتی خواهیم‌دید. البته اگر هوشیار باشیم و قدرش را بدانیم. ولی چرا می‌گوییم اتفاق بزرگ شد؟

چرا همایش؟

چرا همایش؟

استقرار چندساله گروه ما در اودلاجان و برگزاری نشست‌های موردی متعدد با آگاهان و ساکنان قدیمی اودلاجان، در کنار مطالعات پژوهشی وسیع درباره تحولات اجتماعی و کالبدی این محله مهم تاریخی، این نکته را بر ما آشکار ساخت که متاسفانه آگاهی و دانش مربوط به محله اودلاجان، بسیار ناچیز و گاه مغشوش است. از زمستان ۱۴۰۳، این موضوع را با تعدادی از پژوهشگران و علاقمندان به بافت تاریخی در میان گذاشتیم و خوشبختانه متوجه شدیم افراد زیاد دیگری هم این نیاز را احساس می‌کنند که باید اودلاجان را از نو و با دقت شناخت.