محله و زایش از درون

محله و زایش از درون

در چند دهه گذشته، بحث شب‌مرگی برخی محله‌ها و روزمرگی برخی محله‌های دیگر، درمیان مدیران شهری از یک‌سو وکارشناسان از سوی دیگر داغ بود و هست. هریک از ذی‌نفعان و دی‌نفوذان طرح و نظر خاص خود را ارائه کرده‌اند. بسیاری نیز راه‌حل‌هایی داده‌اند که معلوم نیست در راستای خواست و منافع چه گروه و قشری است. برای این‌که بحث به انتزاعات و کلی‌گویی نکشد، مثال روشن بافت مرکزی تهران را بررسی می‌کنیم. عموما بر این باور هستند که این بافت، بخصوص محله بازار دچار شب‌مرگی مشهود و تند است. برای رفع این مشکل، معمولا، پیشنهاد می‌شود کافه‌ها و رستوران‌هایی در این بخش از شهر دایر شوند تا شب‌ها محل اجتماع و تردد مردم شود و محله زنده شود. در ارائه این راه‌حل‌ها، معمولا گفته نمی‌شود این واحدها را کی باید هزینه کند و راه بیندازد و حاصل کار چه خواهدشد. اصولا به کار بردن واژه «باید» در این موارد نشان از عدم آگاهی به رموز شهرسازی و معماری است. چه کسی حق دارد به کسی بگوید برو در خیابان پامنار رستوران دایر کن تا شب‌ها مردم بیاید آن‌جا و محله شب‌مرگی نداشته‌باشد!

نقطه‌ جوش‌های محله

نقطه‌ جوش‌های محله

بعد از دهه‌ها، جهان دوباره به «توسعه محله‌ای» برگشته. جهان متوجه شده تقسیم مصنوعی شهر به «قطعات» شهری، معمولا بین چند خیابان، نمی‌تواند نشانه هویت باشد. و وقتی هویت نیست، پس نمی‌توان انتظار انسجام شهری و هم‌نوایی ملی داشت. ولی ساختار محله‌ای شهر این امکان را به وجود می‌آورد که اهالی همدیگر را بشناسند و وارد روابط همسایگی و هم‌جواری بشوند. حالا، پرسش این است: چه عوامل یا اموری ممکن است پیوند و هم‌گرایی محله‌ای را ایجاد و تقویت کند؟ به عبارت ساده «نقطه‌جوش‌های» یک محله کدامند؟ چند مورد را باهم مرور می‌کنیم. از ساده‌ترین تا عالی‌ترین.
ساده‌ترین عمل هم‌گرایی در محله پاکیزگی است. همین که در محله زباله نمی‌ریزیم، کیسه زباله را فقط در تانک زباله می‌اندازیم، نقطه شروع یک هم‌نوایی است. اگر در کنار این عمل، پیوسته سعی کنیم جلو منزل خود را تمیز نگه داریم و اگر لازم است، جارو کنیم، دیگه بهتر. اگر بعد از جارو نمی آب هم بپاشیم یعنی بیشترین احترام را به اهالی محله و عابران نشان داده‌ایم. این‌ها به نظر خیلی کوچک و ساده می‌آیند، ولی موثر هستند. اصولا زندگی با همین جزییات رنگ و جنس خود را پیدا می‌کند. حالا، کمی بالاتر برویم.

محله در بی‌دولتی!

محله در بی‌دولتی!

فرض کنید صبح از خواب برمی‌خیزیم و متوجه می‌شویم نه دولت هست نه شهرداری! محله را کی باید مراقبت و مدیریت بکند؟ این فرض، اصولا، چندان بی‌راه و ناممکن نیست. در ادبیات شهرسازی مدرن وقتی صحبت از «راهبردهای توسعه شهری» می‌شود، یکی از اصول سه‌گانه آن «حکمرانی خوب» است. اصولا، تمام شهرهای جهان به این سمت می‌روند. شهرها همه جهانی خواهندشد. شهری که جهانی نشود از بین خواهدرفت. در آن دوره، به احتمال فراوان، دولت‌ها دیگر نقش فعلی را نخواهندداشت و عمده‌ترین وظیفه و تکلیف‌شان سپردن کارها به سازمان‌های مردم‌نهاد است. حالا بیاییم تمرین کنیم آن سال‌های آینده را. از کجا باید شروع کنیم؟

کانون‌های محله‌ای

کانون‌های محله‌ای

شهر به باشگاه نیاز دارد، محله به کانون.

این کانون‌ها نباید دولتی و خشک باشند؛ دولت فقط باید حامی نه مدیر باشد.

کارکرد آن‌ها اجتماعی و محله‌محور است (مثل کتابخانه، پاتوق، اتاق شطرنج)، نه تجاری یا تربیتی رسمی.

در این فضاها، احترام، هم‌دلی، و دموکراسی به‌صورت عملی تمرین می‌شود.

این کانون‌ها با رفتارشان مردم را تربیت می‌کنند، نه با سخنرانی.

در جوامع پیشرفته، چنین کانون‌هایی بسیار رواج دارند چون ارتباط انسانی جایگزین فضای مجازی نمی‌شود.

نتیجهٔ نهایی: این کانون‌ها باعث آرامش، دوستی، کاهش تنش اجتماعی و تقویت مدنیت می‌شوند.

شهر و فرهنگ

شهر و فرهنگ

شواهد نشان می‌دهد شهرهای ما، به‌ویژه پایتخت، در سال‌های اخیر اقبال خوبی به موسیقی و تئاتر نشان داده‌اند. هرچند در این یادداشت امکان آمار جزء به جژء این اقبال نیست ولی همه می‌دانیم وقتی برای شنیدن اجرای آواز یک هنرمند در فضای چهارهزارنفری شمال شهر بلیط نمی‌شود گرفت و چندین بار اجرا تمدید می‌شود، حاکی از آن است که شهر رفتار فرهنگی معقول و درستی دارد و در صورت تداوم آن آینده بسیار روشنی برای جامعه مدنی خواهدبود. از سوی دیگر، در سال‌های اخیر شاهد استقبال مردم ار تئاترهای خوب بوده‌ایم و سالن‌های اصلی شهر برای چندین فصل امکان پذیرش نمایش‌های تازه نداشته‌اند و در مواردی تئاتری که با حضور چند چهره آشنا و خوشنام تمرین و آماده شده، باید شش ماه در نوبت بماند تا سالن در اختیارش قرار گیرد. این‌ها همه نشانه‌های مبارکی هستند از رفتار فرهنگی شهر که اعتبارش به سرزندگی شهر می‌رسد. شهری که در آن تئاتر رونق داشته‌باشد، بنا به تجربه جهانی، شهری است سرزنده‌و متعالی. تئاتر در همه‌جای دنیا نبض مدنیت شهر است. هرکجا که تئاترها شلوغ و پررونق باشند، حتما نوید تحولی بزرگ در جامعه مدنی آن شهر است. این حکم در تمام نقاط عالم جاری است.