شاید یکی از رایجترین واژه هر زبان «شهر» باشد. احتمالا در همه کشورهای عالم چنین است. در ایران خودمانکه میدانیم کلمه شهر در گپوگفتهای روزانه مردم بهوفور تکرار میشود. اما آیا هیچ دقت کردهایم که «شهر یعنی چه»؟ شهر به کجا گفته میشود؟ آیا معنا و مفهوم شهر، امروز متفاوت از قدیم است؟ آیا شهر در مقیاسهای متفاوت میتواندمعناهای متفاوت داشتهباشد؟ بیاییم با مصادیق حرف بزنیم.
گاه یک اتفاق، هرچند بهظاهر ساده، تبدیل به جوهر هویتی محله میشود. گاه یک مکان چنین نقشی بازی میکند و گاه جریان مداوم مدنیتی خاص تبدیل به رکن هویتی محله یا شهر میشود. مهم آن استکه این اتفاق در زمان درستش بیفتدو آن مکان درجای مناسبش قرار بگیرد. اصولا آنچه چهره و هویت محله و شهر را برجسته میکند، آن استکه هرچیزی در جای و جایگاه متناسب خودش قرار گرفتهباشد. در محله اودلاجان میانی، در یک روند مدنی و اتفاق مثبت، خانهای احیاو آباد شده. سپس خانه همسایه هم با همان روش و منش احیا و آباد شده. امروز این دو خانه کمکم تبدیل به ساختار هویتی محله میشوند. اهالی محل به وجود این دو خانه افتخار میکنند و نه تنها از وجود آنها راضیو خشنود هستند، بلکه، تا آنجا کهمیتوانند در تقویت و استحکام آن تلاش میکنند. چرا چنین شد و چرا اهالی این دو خانه را حمایت میکنند؟
امروز هر شهر و حتی هر خانه باید قصه داشتهباشد، در غیر اینصورت کالبدی بیروحو بیاثر است. پس برای روایت قصه شهرمان باید آماده شویم. باید پیرنگ این قصهرا از میان لایه های تاریخی و اجتماعی آن بیرون بکشیم و روایتهای امروزی بر آن سوار کنیم. قصهای با ریشههای تاریخی برای جهان امروز.
وقتی نخستین چاه نفت ایران فواره زد، بنیان شهر مسجدسلیمان گذاشتهشد. سالها و دههها این شهر مورد حسد و حسرت همگنان شد. شهری پرجنبوجوش و امروزی با مردمی که از زندگی و کار خود راضی بودند. آیا امروز هم مسجدسلیمان باعث حسودی اغیار است؟ نه! نفتشهر هم همین سرنوشت را پیدا کرد و خیلی شهرهای دیگر هم که بر پایه تولید مشخصی شکل گرفتهبودند وقتی آن تولید ازبین رفت شهر هم رو به افولگذاشت. در نقطه مقابل شهرهایی چون آبادان، بهشهر و شاهی (قائمشهر) و . . . سرپا ماندند و هنوز تحرک و فعالیتی درخور دارند. این یک درس تاریخی است که اگر شهر تولید و زایندگی داشتهباشد رشد و توسعه پیدا میکند و اگر نه، رو به افول میگذارد. با چنین نگاه و تجربهای اگر به سیاستهایی که خواستار خروج کارخانهها از شهر هستند توجه کنیم، ممکن است آن را نپسندیم و طرد کنیم.
در ادبیات شهرسازی، عموما، دو نگاه به شهر وجود دارد. یکی از این دو، شهر را فقط برای سکونت میخواهد. حتی شاید بتوان گفت برای خواب و استراحت. «ماشین زندگی» این نگاه به دنبال مکانی برای استراحت است و صنعت و تولید را در خارج از این مکان جا میدهد. نتیجه این نگاه را همه عالم، از جمله ما ایرانیان، تجربه کردهایم. صف بلند و طولانی خودروها در شاهراهها و جادههای بیرونی شهر هر روز صبح و عصر نمایش این نگاه است. در تهران و آبادیهای اطراف آن هر روز شاهد سیل عظیم تردد خودروها از محل سکونت به محل کار و کارخانه هستیم. انرژی و زمان بسیار زیادی که هر روز مصرف میشود چون مکان کار از مکان سکونت جدا شدهاست. طرفداران این نگاه دستبه دامن «آلودگی محیطی» صنعت میشوند و بیرون بردن صنعت از شهر را برای سلامتی شهروندان ضروری میدانند.