بافت تاریخی شهرها، به دلایل بسیار متنوع و پیچیده دچار افول شدهاست. تقویمو تحلیل این علتهاو بسترها نه درحوصله این نوشته است نه در توان نویسندهاش. اما، به تجربه، به برخی نکات مسبب افول محله میتوان اشاره کرد. یکیاز مهمترین عوامل، ثروت و پول است! بسیاری از خانههای متروک محله بدین خاطر بدون صاحب و بدون توجه ماندهاندو هرروز بیشاز روز قبل به سمت ویرانیو تخریب میروندکه متعلق به کسانی اندکه نه به پول این ملک و نه به کالبد آن نیاز دارند. بود و نبود ملک برایشان مهم نیست.
در تعریف شهر، یک تکه کلیدی وجوددارد که در حقیقت ذات شهر را بیانمیکند. میگوییم«شهر زیستگاهی انسانیاست». پس زیستگاهبودن شهر اصل اول است. آن هم زیستگاه انسانی. چون اگر فقط زیستگاه باشد فرقی با جنگل و کوهستان که زیستگاه حیوانات است، ندارد. از این که بگذریم، باید ببینیم که آیا هر زیستگاه انسانی همان شهر است؟ نه. چون روستا هم زیستگاه انسانی است ولی شهر نیست. پس شهر زیستگاه انسانیاست با برخی شروط وویژگیها که آن را از روستا متمایز میکند. اینجا وارد تمام آن ویژگیها نمیشویم وفقط یکیازآنهارا طرح میکنیم: درشهر نیازهای غیرمادی انسانها بسیار بسیارفراتر ازنیازهای مادیاست.
شهر مقوله پیچیدهای است. پدیدهای هزارلایه است. اما قابل کشف و شناخت است. باید ابزار شناخت در اختیار داشتهباشیم. اتفاقات اخیر در شهرهای ما، فارغ از هر تفسیر و نظری به محتوا و شکل بیرونی این رویدادها، آموزه بزرگ شهرسازی و معماری دارد.
در عرف شهرسازی گفته میشود شهر عبارت است از مثلت انسان، طبیعت و محیط مصنوع. که اگر دقیقتر بگوئیم این سه جزء را نباید سه راس یک مثلث بدانیم، چون محیط مصنوع حاصل کار انسان روی طبیعت است. انسان روحِ شهر است و در طول تاریخ، در تمام نقاط جهان هرچهکه ساختهشده بهدست انسان بوده. اگر انسان نباشد هیچ چیز نیست. قبل از اینکه انسان پا به عرصه حیات و طبیعت بگذارد، طبیعت وجود داشت و با حضور انسان است که این طبیعت تبدیل به شهر و سکونتگاه میشود. با این مقدمه، میتوانیم بگوییم جنس شهر و کیفیت آن نیز بستگی به انسانهایی است که در آن زندگی میکنند. تفکرات و فرهنگ اهالی یک شهر است که کیفیت آن شهررا تعریف میکند. چرا چنیناست؟ چون انسان موجودی است که اندیشه دارد. فکر میکند و برای کارهایش نقشه میکشد. پس انسان نقطه ثقل هر شهر و سکونتگاهی است. در تمام خاک عالم. حالا صحبت بر سر این است که این انسان چگونه و با چه انگیزهای ممکن است به شهر خود بیندیشد و در تمام طول زندگیش برای آبادی و شادابی آن تلاش میکند؟ پاسخ دوقسمت دارد: قسمت اول به خود انسان برمیگردد، قسمت دوم به حواشی و اطراف او. انسانی که بتواند نقش موثر و درستی در ارتقای منزلت زیستی شهر بردارد، باید انسانی آگاه، خردمند و مسئولیتشناس باشد.
نویسندهای که تجربه زندان داشته، در یکی از داستانهایش نوشته، در سلول انفرادی بودن قابل تحملتر از سلول عمومی شلوغ و پر تراکم است. شاید او حق داشتهباشد ولی این را هم ما اضافه کنیم که زندان درهیچ شکلش خوبنیست نه انفردایش نه سلول عمومی. اما صحبت ما بر سر زندان نیست. بر سر اندازه و مقیاس شهر و محله است. جمعیت زیاد یک شهر، لزوما، به معنای ارزشهای مدنی و شهرنشینی آن نیست.چند مثال از اروپا بزنیم. در انگلستان اگر لندن را که نزدیک به ۹ میلیون جمعیت دارد، کنار بگذاریم، دومین شهر پرجمعیت آن، بیرمنگام،