بسیاری از ماها شهر محل زندگیمان را نمیشناسیم. یا خیلی ناقص میشناسیم. حیف است. درست مثل آن است که ما با کسی زندگی میکنیم ولی اورا خوب نمیشناسیم. اولین گامِ دوستداشتن، آشنایی است. شهر را باید شناخت. شهر را باید دوست داشت. بجز کسانی که به هردلیلی قصد مهاجرت دارند، بقیه ماها باید در همین شهر و کشور زندگی کنیم. حال که چنین است، عقل حکم میکند از این زندگی لذت هم ببریم. عمرمان را با خمودی و بیحالی نگذرانیم. دوستنداشتن جایی که در آن زندگی میکنیم، حتما کمکی به کسی نمیکند. حتما نفعی برای ما ندارد. ولی اگر شهرمان را دوست داشته باشیم، حتما از زندگی در آن لذت هم میبریم. برای همین است که باید، نخستین گام را خودمان برداریم. شهر سرجایش هست. با اراده ما شهر نه جابهجا میشود نه رنگش تغییر میکند، ولی با خواست ما ممکن است شهر زیباتر دیدهشود.
، «ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس/ چه سفرها کردهایم!! ما برای بوسیدن خاک سر قلهها/ چه خطرها کردهایم؛ چه خطرها کردهایم/ ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود/ خون دلها خوردهایم/ ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود/ رنج دوران بردهایم/ ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها کردهایم/ ما برای نوشیدن شورابههای کویر/ چه خطرها کرده ایم؛ چه خطرها کردهایم/ ما برای خواندن این قصه عشق به خاک/ خون دلها خوردهایم»
مهم آن است که جامعه مدنی و انسانی یک سرزمین در مدار پیشرفت باشد. اگر چنین باشد نباید نگران افت و افول مقطعی بود. به قول معروف، «بالاتر از این زمانه، زمان جاریست». تاریخمان را معتبر بدانیم و در زیر پرچم آن، گردن افراشته و سربلند به پیش برانیم. ایران و ایرانی شایسته بالاترین درجه احترام جهانی است. به آن درجه خواهیم رسید.
شهرسازی و برنامهریزی شهری، به جرات میتوان گفت، دانش مادر و اصلی در جهان امروز است. بالاخره با هر تنعم یا با هر محدودیت و شدت، مجبوریم در شهر زندگی کنیم. خوبو بد زندگیها در همین شهرها اتفاق میافتد و بیآنکه بدانیم یا بخواهیم که بدانیم، شکل و ساختار شهر بر روح و روان ما اثر میگذارد.
در شهرهای تاریخی ما، تجربه مهمی از مدارا و مودت وجود دارد. در شهرها و حتی محلههایی که از تنوع قومی یا مذهبی برخوردار بودند، جامعه مدنی رشد بیشتری داشتهاست.
بسیاری از ما، امروز، نمیدانیم کجا را باید محله بدانیم و چه کسانی را هممحلهای بنامیم. در روزگار نهچندان قدیم، تکلیف محله روشن بود. در همین پایتخت کشور، چند محله مشخص و متشخص بود که هم حدود و ثغورشان معلوم بود هم عادات و حتی باورهایشان.