سال ۲۰۱۱ فاجعه بزرگ سونامی در شرق ژاپن، علاوه بر خسارتها و تلفات وحشتناکی که به بار آورد، جهان را با یک پرسش بنیادین هم روبرو کرد: تا کی و تا کجا میتوانیم در بهرهوری از طبیعت فقط جاهطلبی و زیادهخواهیخودمان را در نظر بگیریم. تا کی میتوانیم به قانون طبیعت و خشم و هیجان آن بیتوجه باشیم. طبیعت وقتی به خشم آید بلایی سر ما میآورد که آن سرش ناپیدا. در سونامی ژاپن، در عرض فقط یک ساعت، بیش از چهارصدکیلومتر از ساحل از بین رفت و خودروها، قطارها و حتی هواپیماهای پارکشده در آشیانهها مثل فیل خشمگین با جریان آب به در و دیوار و ساختمانهای شهر میکوبیدند و جانها بودند که از بین رفتند یا ناپدید شدند. ساختمانها فرو ریختند و مزارع ازبین رفتند.
محمود یارمحمدلو در ابتدای نشستِ پس از نمایش صدوسیونهمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان که اختصاص به مستند«آرمانشهریدر ریگزار» داشت، به نقل از مهندس محمد بهشتی، ویژگی مهم مستند را چنین خلاصه کرد که «مستند بیشتر با فکر سروکار دارد و فیلم داستانی با احساس. داستان و درام احساس را درگیر میکند، ولی مستند مخاطب را با فکر درگیر میکند». این حرفها پیشدرآمدی شد از فخرالدین سیدی درباره چگونگی کلیدخوردن ساخت این مستند بپرسیم. میگوید: «فعالیتهای دکتر کوثر را دنبال میکردم. قبلترها، در مطالعات محیط زیستی، خیلی علاقمند بودم پرتره او را بسازم. دقیقا در جریان بودم چه میکند. گروه دانش شبکه اول تلویزیون برنامهای را تعریف کرد تحت عنوان «فرزانگان ایران». طرح را به آنها دادم، پذیرفتهشد
در روزهای۳۰ آبان و ۱، ۲، ۷، ۸ و ۹ آذر برنامه ابتکاری «مستند ببینیم و لذت ببریم» با نمایش ۱۸ مستند در شش روز، در خانه اردیبهشت اودلاجان برگزار شد. در این شش روز، هرروز سه فیلم را تماشا کردیم و البته که لذت بردیم. همانگونه که پیشبینی و برنامهریزی شدهبود، این هیجده مستند از هیچ فیلتر یا ارزیابی رایج در چنین رویدادهایی نگذشتهبودند. درست است که این رویداد، به نوعی، «جشن» بود، ولی قرار بر این گذاشته شدهبود که فیلمهای داوطلب، بدون ارزیابی و گزینش به نمایش در بیایند. نکته جالب آنکه نه تا از هیجده مستند نمایش اولشان را تجربه کردند. در میان این هیجده مستند، حداقل شش یا هفت مستند بود که ظرفیت نمایش مجدد با هدف بحثوگفتگو درباره فرمو محتوا را داشتند. حتما، در میان مستندهای نمایش دادهشده، آثاری بودند که موضوعی کاملا نو و جدی داشتند و باید مجدد دیده شوند و دربارهشان بحث شود. اگر خلاصه کنیم، رویداد موفقی بود و باید بارها و بارها در سالهای دیگر تکرار شود.
راست میگویند «چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد». شهروز توکل، کارگردان مستند «نواجش»که در یکصد و سیوششمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد، وقتی از چگونگی ساخته شدن فیلمش میگوید، گویی قصه همان بازیهای چرخ بازیگر را تعریف میکند. «چندسال پیش، به درخواست دوستانی از طبرستان، دعوت شدم مستندی با موضوع احمد محسنپور بسازم. پیشبینی میشد بشود در عرض یکهفته آن را جمع کنیم. ولی چنین نشد». او به یاد میآورد وقتی گفته شدهبود که احمد محسنپور نوازندهای نابینااست، ضمن احترام به دعوت دوستان، تصور میکرده «این هم مثل بسیاری مستند های مشابه» خواهدشد که کمی اشک به چشم آورد و کمی مرحبا و تمام.
به نقل از فرهاد ورهرام، در سالهای هفتاد سده قبل، به ابتکار مدیریت حوزه هنری انقلاب اسلامی، ساخت یک رشته مستند با موضوع آخرین بازماندگان موسیقی اقوام در دستور قرار گرفت با عنوان کلی «آیینه و آواز» که توسط کارگردانان مطرح آن زمان ساختهشدند. از جمله این کارگردانها زندهیاد محمدرضا مقدسیان بود که با بهرهگیری از پژوهشهای محمدرضا درویشی، دو مستند ساخت از جمله «عاشیق اصلان طالبی». این فیلم در یکصد و سیوپنجمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد و نظرات متفاوت مخاطبان را به همراه آورد. این فیلم افتوخیر زیادی ندارد و در قالب یک داستانواره کوتاه، اجازه میدهد عاشیق حرفهای خود را بزند و قطعاتی را با ساز بخواند. در ابتدا با گردش دوربین با خانه معمولی و حتی محقر عاشیق آشنا میشویم که او را در حالتی نیمهبستری نشان میدهد. مردی (احیانا پسرش) میآید او را از جا بلند میکند و کمکش میکند لباس بپوشد و همراه او با تاکسی به محل کارشان بروند که یک قهوهخانه کاملامعمولی شهر است با میز و صندلی زواردررفته.