صحنه اول: مدرسهای در سرچشمه تهران. سال تحصیلی۲۵-۱۳۲۴٫ دختر دانشجوی بلندپرواز، در جمع دانشجویان گوش به سخنان معلمی به نام «جبار باغچهبان» میسپارد که آموزش خواندن و نوشتن را با روشی دیگر درس میدهد. او طبیعت را به کلاس میآورد. در صدا، شکل و حرکت جرقهای اصلی زده میشود. آتشی است که گر میگیرد و ادامه مییابد. جریانی پدید میآید و قطع نمیشود. دختر دانشجو، عمری را وقف آموزش و پرورش و فرزندان این کشور میکند و این نظریه پدید میآید: کافی است معلمی، یک ساعت در کلاس درس و با ابتکار تدریس کند، اثر آن بر دانشآموزان برای تمام عمر باقی خواهدماند. . .
«روزی از روزها که عدهای از مردمان بیآزار در شالیکاری نزدیک جنگل، بعضی مشغول کار و برخی در تفرج بودند، یکمرتبه میبینند عدهای نظامی پدیدار شده و دور این مردمان بیخبر از نیرنگ روزگار را احاطه مینمایند- داد و فریاد و اعتراض و ناله هیچیک در دل مامورینِ معذور و مغرور اثری نمیبخشد- حکم حاکم است که تمام شما دستگیر شده تحتالحفظ به زندان رشت بیفتید- در تحقیقات اولی (و آخری) که به عمل آمد و این بیچارهها هویت خودرا آشکار ساختند، معلوم شد که عدهای از آنها رعیت بیگناه و عده دیگر پیشهور هستند، یک نفرشان دکتر در طب، و یکی دیگر هم بندباز است. صورت جامعی از اسامی دستگیرشدگان نزد حاکم میآورند و لابد چنانکه معمول خوشرقصان اداری است، اظهار میدارند به اقبال بیزوال حضرت حاکم، قسمت عمده غائله جنگل را با دستگیری این «اشرار» خاتمه دادیم- سردار معظم آن روز که همان تیمورتاش وزیر دربار بعدی باشد، دستور میدهد همه را به دار بیاویزند تا عبرت دیگران شود. شفاعت و تذکرات اخلاقی و قانونی خیراندیشان هم تغییر زیادی در تصمیم حاکم نمیدهد. فقط بهجای آنکه همه را همینطور چکی به پای دار بفرستند، به چندتن از آنها اکتفا میکند. یعنی، به قراری که مشهور است، انگشت خودرا تصادفا روی چند اسم میگذارد و فقط با همین یک ژست مختصر، تمام تشریفات دادرسی آنها را در قلب خود به یک لحظه خاتمه داده و دستور میدهد به دارشان بیاویزند»
«ما باید به تابعیت از نظام اقتصاد کلی، همانطور که در سازمان آبرسانی قراقوروم عمل شد، مجموعه آبهای ایران را هرکجا که هستند، اعم از رود کرخه، کارون و جراحی و مند و سفیدرور و هراز و گرگان و غیره، «یک واحد آبی کشوری» تلقی کنیم و آنوقت مسئله را از نظر کلی به صورت تطبیق «واحد آبی کشور» به واحد زمینی کشور طرح سازیم. برای حل مشکل آب عشقآباد حتی از رود «تجن» و «مرغاب» که نزدیک آن شهر بود، استفاده نشد، چرا که اقتصاد کلی آنها را به منبع بزرگتری ولو بسیار دور هدایت میکرد که ۱۴۰۰ کیلومتر از آن فاصله داشت. طول مسافت ۱۴۰۰ کیلومتر، تقریبا معادل است با فاصله کارون تا بندرگز. پس اگر تکنولوژی امروزه و نظام اقتصاد کلی اجازه داد در شمال مرز ایران آب آمودریا به بحر خزر برسد، همان تکنولوژی و همان نظام باید امکانپذیر کند آب کارون در این طرف مرز به بندرگز روانه شود یا آب کارون به سیستان و آب هیرمند به کرمان جریان یابد.
در «کتابخانه اردیبهشت اودلاجان» میتوان کتابهایی پیدا کرد که در نوع خود، ویژه هستند. این ویژهبودن میتواند به استناد مضمون یا نویسنده باشد، یا به استناد تاریخ انتشار و یا نوع چاپ.
یکی از کتابهای جالب کتابخانه، کتابی است با نام «روانشناسی عمومی و اجتماعی» اثر ابراهیم نیکسیر.