محله و دانشگاه!

محله و دانشگاه!

در سال‌های‌اخیر، بنابه شواهد، دانشگاه‌و دانشگاهی درزمره گروه‌های اول مرجع قرار گرفته‌اند. طبیعی است. چالش‌های بی‌شمار اجتماعی و سیاسی از یک سو، و نیازهای علمی مردم و مدیران برای حل این چالش‌ها از سوی دیگر، سبب شده دانشگاه، یک بار دیگر به عنوان مرجع و فصل‌الخطاب مطرح باشد. البته نه‌چندان صریح بل در آستانه و زیرجلگی. با این‌حال، از خبرها و شواهد پیداست که توسل به نظر و پیشنهاد دانشگاهیان درباره مسائل روزکشور، تبدیل به نیاز و امری رایج خواهدشد-در آینده‌ای نه چندان دور. این حرف‌ها را چه به محله و سرنوشت آن؟! نکته دقیقا در همین‌جا است. اگر بتوانیم توجه واقعی توام باحضوردانشگاهیان را به‌عنوان گروه مرجع درمحله داشته‌باشیم، قطعا مسیر حرکت محله آنی نخواهدبود که الان است.

ثروت، عامل ویرانی محله!

ثروت، عامل ویرانی محله!

بافت تاریخی شهرها، به دلایل بسیار متنوع و پیچیده دچار افول شده‌است. تقویم‌و تحلیل این علت‌هاو بسترها نه درحوصله این نوشته است نه در توان نویسنده‌اش. اما، به تجربه، به برخی نکات مسبب افول محله می‌توان اشاره کرد. یکی‌از مهم‌ترین عوامل، ثروت و پول است! بسیاری از خانه‌های متروک محله بدین خاطر بدون صاحب و بدون توجه مانده‌اندو هرروز بیش‌از روز قبل به سمت ویرانی‌و تخریب می‌روندکه متعلق به کسانی اندکه نه به پول این ملک و نه به کالبد آن نیاز دارند. بود و نبود ملک برای‌شان مهم نیست.

پاکیزگی نشانه ایمان است!

پاکیزگی نشانه ایمان است!

با هر دید و نگاهی، در هر مشرب و مسلکی، یک رشته اصول هست که برای همه یکسان است و همه قبولش دارند. «پاکیزگی» یکی از این رشته اصول است. در تمام ادیان و مذاهب و در تمام کشورهای دنیا نمی‌توان کسی را یافت که پاکیزگی را نفی کند و در مدح کثیفی و شلختگی بسراید. در سطوح مختلف و با سلیقه‌های مختلف، مردم در پاکیزگی محیط و مکان خود می‌کوشند. برخی‌از این آداب و اصول حتی تبدیل به مناسک شهری وملی شده‌اند مثل آداب «خانه‌تکانی» شب عید ایرانیان. بنابراین در لزوم پاکیزگی تردیدی نیست. سخن این‌جا است که این نیاز و الزام را چگونه در محل و مکان عمومی خود جاری و ساری کنیم. با کمی ساده‌انگاری می‌پذیریم همه مردم ما در خانه خود بسیار نظیف و پاکیزه هستند. می‌پذیریم هیچ‌یک از اهالی کشور ما داخل خانه و اتاق‌شان را کثیف نمی‌کنند. لباس تمیز می‌پوشند و آشغال رو زمین نمی‌ریزند. ولی چرا شهر و محله‌ای با چنین آدم‌های نظیف و تمیز، گاه پر از زباله است. چرا دم در خانه خودمان‌را آب‌و جارونمی‌کنیم.

در ابتدا باید این موضوع مهم را بپذیریم که آبادانی، صرفا، به معنای ساخت‌وساز نیست. ساخت‌وساز می‌تواند در حکم ابزار برای آبادانی باشد. آن‌چه‌که آبادانی‌را ازساخت‌وساز متمایزمی‌کند روح‌وحس مکان است. و حس مکان حتما و فقط با ارجاعات هویتی ممکن ‌می‌شود. یعنی در آبادکردن یک فضا و پهنه شهری نباید به‌گونه‌ای عمل شود که هویت آن مخدوش شود و نتوان فهمید که در کجا قرار داریم.

محله چه می‌خواهد؟

محله چه می‌خواهد؟

به صورت طبیعی، هرجا که تعدادی از خبرگان و معتمدین محله جمع شوند، نیازهای محله نقل‌محفل می‌شود. متاسفانه یا خوشبختانه فهرست این نیازها هم تقریبا ثابت و معلوم است: پاکیزگی، دوری از اعتیاد، امنیت، هم‌دلی و مهربانی. این‌ها نه برای این یا آن محله بل برای همه محله‌ها و شهرهای ایران و شاید جهان صدق می‌کند. آن چه که ممکن است تفاوت کند، نحوه برخورد با این نیازها و راه‌های رفع آن‌ها است. این را هم اضافه کنیم که در اغلب محافل وقتی این حرف‌ها مطرح می‌شود، راه‌حل را از دولت و شهرداری می‌خواهند و عموما نگاهی به درون و خود اهالی محله ندارند. البته این تقاضا تا حد زیادی طبیعی است. مردم مالیات می‌دهند و در مقابل از دولت و نهادهای خدماتی عمومی، مثل شهرداری‌ها، انتظار خدمت‌رسانی دارند. اما این همه واقعیت نیست. مردم محله، هریک در حد وسع خود باید در نگهداشت محله سهم خود را ادا کند.

هم‌نوایی محله‌ای

هم‌نوایی محله‌ای

«محله بستر اصلی انسجام و توسعه شهر است». این را دیگر نمی‌توان مورد تردید قرارداد. این تجربه‌ای است ‌که جهان در بیش‌از نیم‌قرن قطعه‌بندی شهر و نفی محله، در سده بیستم نهایتا به «توسعه محله‌ای» رسید. از قبل از جنگ جهانگیر دوم در بسیاری از شهرهای عالم، کم‌کم محله‌ها را با خیابان‌کشی‌های افراطی به هم ریختند و شهر را تبدیل به قطعاتی از ساختمان و خیابان کردند. نتیجه این تقسیم شهر به قطعاتی از ساختمان‌های بین چهار خیابان یا کوچه، افزایش حس بیگانگی به شهر و بزه اجتماعی بود. به ناچار در دهه‌های آخر سده بیستم، دوباره اندیشه «محله‌بندی»و «توسعه محله‌ای»در شهر باب شد و جهان دوباره رو به سنت محله‌بندی شهر آورد.