در ارتباط با موسیقی ایران، متاسفانه، فیلمی که جنبه موسیقیشناسی مردمی داشتهباشد و بتواند هم موسیقی را مطرح بکند و هم زندگی کسانی را که آن موسیقی را دارند و با آن زندگی میکنند، نداریم یا خیلی کم داریم. «زیمل بلوچستان»، از نخستین فیلمهایی است که میتوان گفت موسیقی مردمشناسی است. «زیمل بلوچستان» نسبت به زندگی نگاه راحت و برابر دارد و اجازه میدهد خودمان ببینیم و قضاوت کنیم. در این فیلم، موسیقی اصل است اما بهانهای است برای دیدن مردم، زندگی، منطقه و سرزمین.
«مازیار مشتاق گوهری»، کارگردان مستند، میگوید: دوست داشتیم استانمان را به خوبی معرفی کنیم و زیباییهای آن را نشان دهیم و از طرف دیگر، موسیقی و کاربرد موسیقی در قوم بلوچ دیده بشود.
موسیقی آوازی ایران در عصر حاضر، افتوخیزهای زیاد داشته و هنوز هم دارد. اما ظهور، قمرالملوک وزیری، بانوی آواز ایران در دوره پهلوی یکی از نقاط عطف این موسیقی است. این نقطه عطف دو سویه دارد: سویه اجتماعی و سویه هنری. در موارد زیادی هر یک از این دو سویه مورد توجه یا تمرکز مخاطبان و پژوهشگران قرار گرفته. اما یک نکته مورد وفاق همه است: اگر قمر هنرمند نبود، همه سدشکنیها و تابوشکنیهایش یا فراموش میشد یا کم اهمیت. آنچه که قمر را جاودانه کرده سبقه هنری و آوازی او است. او به واقع خواننده بزرگی بود. بدون هیچ وسیله فناورانهای که امروز رنگوجلا به صدای هنرمند میدهد، آواز خواند و صدا در صدا داد و آوازهاش در تمام سرزمین پیچید. مستند «صدای ماه» پرتره این هنرمند است. به کارگردانی فرحناز شریفی. تهیهکننده و مشاور آن استاد صدیق تعریف است که قطعا از امتیازهای فیلم به شمار میرود.
حتما کار جالبی است که یک آهنگساز و موسیقیدان نقش سازهای روی سفالهای باستانی را تعریف کند و موسیقی آن را شرح دهد و احیانا اگر ساز مشابه در اختیار هست، آن را بنوازد. این کار را حسین علیزاده انجام داده. مقابل دوربین علیرضا قاسمخان در موزه ایران باستان نشسته و سازهای تاریخی و باستانی را تعریف کرده و نواخته. نکته زیباتر آن که موسیقی متن خود مستند را هم حسین علیزاده نوشته و اجرا کرده. مستند که نام «نواهای گمشده» دارد، حتما اثری ماندگار و بسیار موثر است.
سالهای شصت (سده گذشته) سالهای عجیب و شگفتی برای سینما و هنر ایران بود. از یک سو نظام تازه به قدرترسیده در پی تثبیت آرمانها و نظامات خود بود، از سوی دیگر جامعه و التهابات آن نوا و موسیقی خاص خود را میطلبید. بدهبستان مقبول بین این دو وجود نداشت. انگار دو جریان موازی، که سر موافقت باهم ندارند. کتایون جهانگیری، در امتداد مستند «قریاد شد آواز» روند موسیقی اعتراضی ایران را به سالهای شصت کشانده و قصه آن سالها را با نتهای موسیقی بیان میکند.
مرور تاریخی موسیقی ایرانی، از چند جهت ضروری و آموزنده است. امروز همه ما با این پرسش مواجه هستیم که آیا موسیقی اصیل و ناب ایرانی پاسخگوی نیاز و تشنگی نسل معاصر هست یا نه؟! برخی از پژوهشگران این پرسش را به گونهای دیگر طرح میکنند و میپرسند آیا موسیقی ما مدرن شده؟! آیا راهی را رفته که شعر ایران رفت و ما امروز شعر ایرانی با زبان و معنای مدرن داریم؟ برای رسیدن به پاسخ چنین پرسشهایی باید روند تطور و تغییرات موسیقی ایران را مرور کنیم. مستند «فریاد شد آواز» میکوشد موسیقی ایران از دوره قاجار تا دوسه دهه پیش را واکاوی کند. در این میان، برای اینکه اثر تبدیل به یک گزارش خنثی نشود، کارگردان به مصادیقی پرداخته که درونمایه اجتماعی دارند و گاه تا هجو حکومتها پیش میروند.
بیش از چهار هزارسال است که قوم لر سور و سوگ خود را با موسیقی لری بیان کرده، شادیها و غمهایش را با دیگران سهیم میشود. در این موسیقی کمانچه جایگاه خواصی دارد و صدا، لحن و تاثیر خاص آن بر گوش، هوش و جان مشتاق مردم، بازتاب روحیات، آرزوها و ویژگیهای فرهنگی و قومی این دیار کهن است. مستند «به روایتِ کمانچه» قصه این موسیقی و ساز، در عمر چندهزار ساله آن است.
اما، از همه اینها گذشته، ذکر این نکته لازم و مفید است که موسیقی عاشیقی فقط موسیقی نیست. «فرهنگ» است. ریشه تاریخی قبل از اسلام دارد و بخشی از هویت ملی ترکان و ترکزبانان است. سازهای این موسیقی هم ویژه هستند و نام و مهندسی خاص خود را دارند. نحوه اجرای موسیقی عاشیقی هم خاص است. جالب است در دورههایی از تاریخ، عاشیقها به مانند عارفانی بودند که شهر به شهر میرفتند و برای مردم ساز میزدند و برایشان میخواندند. عجیب نیست که این موسیقی با اساطیر و حماسه هم آمیخته است. «کوراغلو»، «بهرام و حیدر»، «عزیز و نگار» و امثال این قهرمانها در موسیقی عاشیقی متولد میشوند و میبالند. پس میتوانیم دوباره بپرسیم: «عاشیق کیست؟»