مردم در خیابان

مردم در خیابان

نظر غالب علمای شهرسازی آن است که «خیابان» نشانه ورود به عصر مدرن است. این‌امر بیش‌از همه در کشورهایی مثل ایران صادق است. وقتی در تبریز خیابان صاحب‌الامر کشیده‌شد و بر جداره آن دکان‌ها نشستند، دور تازه‌ای در تاریخ شهر رقم خورد. همین‌طور وقتی خیابان سپه در قزوین کشیده‌شد. بیرون‌آمدن مغازه‌ها و دکان‌ها از بازارهای سرپوشیده و بازکردن ویترین‌و پنجره خود به روی مردم رهگذر مرحله‌ای از تاریخ اجتماعی شهر و کشور است. درست همان‌گونه که خانه‌ها پنجره و بالکن به بیرون زدند و وارد گفتگو با خیابان و کوچه شدند. رفته‌رفته خیابان کارکرد و نقش بزرگ‌تر در زندگی مردم بازی کرد و با پذیرفتن فعالیت‌های متنوع‌تر در جداره خود وارد مقوله اجتماعی فرهنگی شد. لازم است کمی بیشتر به این موضوع بپردازیم. اگر دکان و مغازه‌های بازارها را کمی دقیق‌تر و با دید تازه واکاویم، متوجه می‌شویم عموما و غالبا مربوط به نیازهای مادی و اولیه ما هستند. مثلا پوشاک، فرش، مصالح و غیره. در بازار بزرگ تهران یا بازارهای دیگر شهرهای تاریخی ما، حتی چلوکبابی هم به قدر بسیار ناچیزی وجود دارد. چون قرار نیست مردم در بیرون از خانه غذا بخورند. حتی چنین کارکردها هم مربوط به سده اخیر است.

شهر و تفکر کلان!

شهر و تفکر کلان!

اگر درست باشد، جمعیت تهران در عصر ناصری، حدود ۸۵۰ هزار نفر بود. امروز بیش از ده برابر آن زمان. حدود نه میلیون نفر. برای این افزایش جمعیت چه باید کرد؟ طبعا افزایش سطح محدوده قانونی شهر یکی از راه‌ها است. ظاهرا ساده‌ترین راه هم همان است. امروز مساحت تهران حدود ۷۳۰ کیلومتر مربع یا ۷۳ هزار هکتار است. پس تراکم جمعیت تهران حدود ۱۲۴ نفر در هکتار است. ببینیم در چند پایتخت آسیا وضع چگونه است. جاکارتا بیش از ۲۸ میلیون جمعیت دارد با مساحت حدود ۶۶۱ کیلومترمربع. یعنی حدود ۴۳۰ نفر در هکتار. در دهلی حدود ۱۹۳ نفر در هکتار. در کشورهای مختلف و در کلانشهرها عموما تراکم جمعیت بالاتر از تهران است. اگر تهران و جاکارتا را باهم مقایسه کنیم، در تهران شهرداری به ازای هر یک نفر ۸۱ مترمربع از شهر را باید نگهداری کند، در جاکارتا به ازای هر یک نفر ۲۳ مترمربع. یعنی نگهداری شهر تهران چندبرابر جاکارتا هزینه دارد. اگر بخواهیم موضوع را جمع کنیم، باید به این گزاره برسیم که گسترش افقی شهر به نفع هیچ‌کس نیست. علاوه بر هزینه‌های نگهداری و خدمات شهر، افزایش سطح شهر یعنی زیر بار بتن و آسفالت رفتن هرچه بیشتر زمین خدا. یعنی کم‌ترشدن نفس زمین. یعنی تخریب طبیعت به نفع ظاهری اسکان مردم. پس باید به ارتفاع برویم. علاوه بر آن باید زمین‌های بلااستفاده داخل شهر را استحصال کنیم. در دل تهران پهنه‌های بسیار بزرگی هست که بلااستفاده رها شده‌امد.

شهر در ارتفاع!

شهر در ارتفاع!

اگر درست باشد، جمعیت تهران در عصر ناصری، حدود ۸۵۰ هزار نفر بود. امروز بیش از ده برابر آن زمان. حدود نه میلیون نفر. برای این افزایش جمعیت چه باید کرد؟ طبعا افزایش سطح محدوده قانونی شهر یکی از راه‌ها است. ظاهرا ساده‌ترین راه هم همان است. امروز مساحت تهران حدود ۷۳۰ کیلومتر مربع یا ۷۳ هزار هکتار است. پس تراکم جمعیت تهران حدود ۱۲۴ نفر در هکتار است. ببینیم در چند پایتخت آسیا وضع چگونه است. جاکارتا بیش از ۲۸ میلیون جمعیت دارد با مساحت حدود ۶۶۱ کیلومترمربع. یعنی حدود ۴۳۰ نفر در هکتار. در دهلی حدود ۱۹۳ نفر در هکتار. در کشورهای مختلف و در کلانشهرها عموما تراکم جمعیت بالاتر از تهران است. اگر تهران و جاکارتا را باهم مقایسه کنیم، در تهران شهرداری به ازای هر یک نفر ۸۱ مترمربع از شهر را باید نگهداری کند، در جاکارتا به ازای هر یک نفر ۲۳ مترمربع. یعنی نگهداری شهر تهران چندبرابر جاکارتا هزینه دارد. اگر بخواهیم موضوع را جمع کنیم، باید به این گزاره برسیم که گسترش افقی شهر به نفع هیچ‌کس نیست. علاوه بر هزینه‌های نگهداری و خدمات شهر، افزایش سطح شهر یعنی زیر بار بتن و آسفالت رفتن هرچه بیشتر زمین خدا. یعنی کم‌ترشدن نفس زمین. یعنی تخریب طبیعت به نفع ظاهری اسکان مردم. پس باید به ارتفاع برویم. علاوه بر آن باید زمین‌های بلااستفاده داخل شهر را استحصال کنیم. در دل تهران پهنه‌های بسیار بزرگی هست که بلااستفاده رها شده‌امد.

شهر با طبیعت زنده‌است!

شهر با طبیعت زنده‌است!

از نظر علمای شهرسازی و معماری، شاید هم ازدید همه فرهیختگانِ عالم، شهر به انسان زنده است. اساسا تصور شهر بدون انسان ممکن نیست. این یک گزاره غیر قابل کتمان است. اما موضوع به همین سادگی هم نیست. برای ورود به این «اما» پرسشی را طرح می‌کنیم: چرا یک روستا تخلیه می‌شود و جماعت راهی روستای دیگر یا شهر می‌شوند؟ عموما به این خاطر که توان آبی روستا ته می‌کشد و کار اصلی روستا که کشاورزی است از بین می‌رود. این پرسش هشیارمان می‌کند که عامل مانایی و ماندگاری یک زیستگاه، نه فقط انسان، که طبیعت هم هست. طبیعت است که آب و غدای انسان را تامین می‌کند. مگر در این روزها درگیر تنش آبی نیستیم؟ مگر زعمای قوم و علمای جهان نابودی منابع آب و نابودی شهرها را انذار نمی‌دهند؟ پس هشیار باشیم. طبیعت را باید حفاظت کنیم. طبیعت سه جزء اصلی دارد: آب، خاک و هوا. اما این سه جزء ملات و ماهیچه‌هایی هم دارد: گیاهان و جانوران؛ و البته تفکر انسانی. باز برای این‌که موضوع ملات و ماهیچه اجزاء طبیعت را کمی راحت‌تر بیان کنیم، به یک موضوع دیگر اشاره می‌کنیم: تقریبا همه ما با کوچ عشایر و ییلاق‌ و قشلاق آشنا هستیم. اهالی یک ایل فصل گرما را در ییلاق می‌گذراندند و در فصل سرما به قشلاق می‌رفتند. طول مدت کوچ یکی دو ماه طول می‌کشید. اتفاق خاص و مهم طبیعی که در مسیر کوچ می‌افتاد فعال شدن چرخه تولید و باتولید پوشش گیاهی مسیر بود. دام در طول کوچ، از مراتع خودرو مسیر چرا می‌کرد و کود تولید می‌کرد و به زمین می‌داد. چرا باعث نوشدن گیاه می‌شد و زمین هم با کود حیوانی تقویت می‌شد. با همین چرخه، مسیر کوچ بازتولید و غنی می‌شد.

زمینِ خدا را حرام نکنیم!

زمینِ خدا را حرام نکنیم!

در میان برخی معماران و مدیران، هنوز مخالفت با برج‌سازی و رفتن به ارتفاع طرفدار زیاد دارد. اینان، گاه در حسرت خانه‌های حیاط‌دار قدیم هستند گاه در تکرار «مقیاس انسانی» برای ارتفاع شهر و خانه. اینان، متاسفانه، واقعیت افزایش جمعیت شهرها را نمی‌پذیرند. اینان از خانه‌هایی استقبال می‌کنند که کم‌تر از هفت‌هشت واحد داشته باشد و به‌اصطلاح «امکان مراودات چهره‌به چهره» افراد باهم فراهم آید. اینان هنوز بقالی سرکوچه ‌را به واحدهای بزرگ فروش اقلام مورد نیاز مردم ترجیح می‌دهند، بااین استدلال‌که با بقال‌محله می‌شود رفاقت و سلام‌وعلیک کرد، با صندوقدار فروشگاه بزرگ نه.
اما، اینان این‌را کتمان می‌کنند که وقتی وارد یک فروشگاه بزرگ می‌شوید ازپیاز و گوجه تا آیینه حمام را می‌توانی بخری و لازم نیست برای هرقلم از نیازها به مغازه‌ای بروید. این‌ها هنوز در حسرت چانه زدن با فروشنده هستندو نمی‌پذیرند چقدر انسانی و امروزی است که صندوقدار فروشگاه بزرگ نه امکان گرانفروشی دارد نه امکانی برای چانه‌زدن. اینان می‌گویند وقتی سه یا چهار واحد در یک آپارتمان هستیم باهم رفیق می‌شویم، فارغ‌از این‌که این رفاقت بر سر چانه‌زنی درمورد شارژ آپارتمان باشد یا سر نظافت پله‌ها. اینان نمی‌پسندند که اگر دریچه چانه‌زنی بسته شود، همه اعضای یک مجتمع بزرگ مسکونی بی‌آن‌که مساله شخصی با کسی داشته‌باشند سر اصول و قواعد نگهداری ساختمان توافق می‌کنند و به روشی دموکراتیک مدیر ساختمان انتخاب می‌کنند و با چنین روندی، تمرین دموکراسی می‌کنند.