روزی که اسم خود را دانستم

روزی که اسم خود را دانستم

هوا روشن بود، بچه‌ها بعد از برگشتن از مدرسه، کتاب و دفترشان را همه جای اطاق‌های خانه پرتاب کرده و مثل هر عصر دور چراغ برق سر کوچه جمع شده‌بودند و بجز درس و مشق روزانه درباره همه‌چیز هیاهو برپا می‌کردند، یکی از روزها در میان هیاهوی کودکانه بچه‌ها، داود که از دیگران کمی بزرگ‌تر بود، دوان دوان خود را به جمع رساند و سراسیمه با تکان سر و دست فهماند که اتفاق مهمی افتاده. . . !

گزارش یک دوران؛ سی‌سال زندگی یهودیان ایرانی

گزارش یک دوران؛ سی‌سال زندگی یهودیان ایرانی

وزارتخانه‌های امور خارجه (اداره هماهنگی‌های فرهنگی) و فرهنگ و ارشاد اسلامی، در نامه‌ای به انجمن کلیمیان تهران اعلام کردند که یک کنیسای تازه تاسیس‌شده در شهر دویسبورگ آلمان، تقاصای سه جلد سِفِر تورا (طومار تورات) برای انجام مراسم مذهبی نموده‌است. با دریافت این نامه، انجمن کلیمیان تهران پس از تهیه دو سفر تورا و ترمیم و آماده‌سازی آن‌ها، پس از طی مراحل و تشریفات قانونی، در هفتم آذرماه ۱۳۷۹ ش. این توراها را توسط دو نفر از نمایندگاه معرفی‌شده انجمن (آقای آرش آبایی و خانم سیما مقتدر) به محل یادشده انتقال داد. . . .