گزاره معروفی است که «وقتی گذشته نزدیک خود را نمیشناسیم، صحبت از کوروش و داریوش لقلقه است». جنبش مشروطهخواهی از آن بزنگاههای مهم گذشته نزدیک ما است. سراداران و عیاران برجسته داشت و نظریهپردازان وطندوست بسیار. شناخت این بخش از تاریخ معاصر از واجبات است. محمود یارمحمدلو، با پرداختن به زندگی ستارخان، سردار ملی، گوشهای از این تاریخ پرتلاطم را به تصویر کشیده. فیلم «عیار مشروطه» روایتگر بخشی از تاریخ مشروطه و زندگی ستارخان است. ستارخان روستازادهای عادی بود، جنبش مشروطهخواهی بود که ابریشم وجودی او را برکشید و از او یک سردار ملی ساخت. ماهها و سالهای آخر زندگی ستارخان چندان خوشایند نبود. در شان این سردار بزرگ نبود که چنان وضعی را تحمل کند. به باور برخی از پژوهشگران، او که قهرمان مبارزه بود، مقهور سیاستبازان شد. به هرحال، مرور زندگی این چهره بزرگ ملی، فرصتی است برای آشنایی با گوشهای از گذشته نزدیک.
تابستان ۱۳۵۸، نخستین تابستان بدون شاه ایران است. نظامات چندصدساله تغییر کرده و هنوز نظام متعینی مستقر نشده. شهر و کشور پر از انواع و اقسام شغلها و رویدادها است. پر است از امیدها و آرزوها. پر است از تردیدها و لغزندگیها. پر از گفت و شنید و جدل و مبارزه.
کیانوش عیاری، ۲۷ ساله، اهوازی، فیلمساز، به تهران آمده و چهره هردم متغیر شهر را میبیند. و مستند «تازهنفسها» حاصل این پرسهزنی متفکرانه و کنجکاوانه در تهران آن تابستان است. او به عنوان ناظری بیطرف ولی بسیار کنجکاو تمام کنج و گوشه تهران را به تصویر میکشد. فیلمی زنده و غنی از نخستین روزهای ایران پس از انقلاب اسلامی.
این مستند قطعا سند و منبع بسیار مهمی است از ایران آن سال، هرچند در قاب تهران.
مستند «طهرانیه» روایتی است از نخستین روزهای پایتختشدن تهران تا عصر حاضر. روایت کاملی است از سیر تکاملی تهران. مبتنی بر عکسها و فیلمهای بایگانیهای مختلف. یک گفتگوی تقریبا کامل هم با یک کارشناس برجسته تهرانشناسی دارد و تلاش دارد بزنگاهها و نقاط عطف تکامل شهر تهران را به مخاطب منتقل کند. فیلم مدعی «خاصبودن» ندارد، ولی واقعا خاص است. شگفت است که، علیرغم ویژگیهای خاصی که دارد، نمایش عمومی نداشته و نوعی بایکوت بر آن حاکم بوده. حتی در فضای مجازی هم نشانی از این فیلم دیده نمیشود. این در حالی است که روایت منسجم و یکپارچه آن از تطور و تکامل شهر تهران بسیار ارزشمند است.
کارگردان این فیلم، حسن نقاشی، هرچند تلاش دارد لحن فیلمهایش رنگ محلی نگیرد، ولی در تمام فیلمهایی که ساخته درونمایه ملی و محلی موضوع فیلم کاملا برجسته است.
در ایرانی شهرهایی داریم که سرنوشتشان با تغییر یک محور و جاده تغییر کرده. مثل بسطام و ماسوله. وقتی در دوره فتحعلیشاه مسیر تهران- مشهد که از بسطام رد میشد، اندکی تغییر کرد و از روستای شاهرود گذشت، دوران افول بسطام و رونق شاهرود شروع شد. اما در ماسوله وضع حادتر است. ماسوله در دورهای نسبتا بلند شهری آباد و پررونق بود و حلقه وصل خلخال و اردبیل به استان گیلان بود. کارگاههای آهنگری و کورههای ریختهگری آن معروف بودند. وقتی مسیر عوض شد، ماسوله کمکم افول کرد و نامش از شهر به روستا تبدیل شد.
امروز، صرفا بخاطر معماری پلکانی روستا، مردمانی برای دیدار و تماشایی چندساعته به این روستای زیبا سر میزنند و احیانا خُردک جنسی میخرند و زبالههاشان را در آن جا میگذارند و برمیگردند. حتی اقامت تکشبی هم چندان رواج ندارد. در سال ۱۳۵۴، به دلیل ویژگیهای معماری و کالبدی در فهرست ملی میراث فرهنگی به ثبت رسید ولی ثبت جهانی آن، علیرغم یکیدو بار تلاش به جایی نرسیدهاست.
ماسوله سرزمین ماهِ کوچک است.
دماوند برای ما ایرانیان فقط یک کوه یا قله نیست. بخشی از هویت و شخصیت تاریخی ما است. طرفه آنکه منابع اصلی و متعبر درباره این هویت به دست پژوهشگران و آکادمیسینهای خارجی تالیف و تدوین شدهاند. با این حال، «دماوندیه» ملکالشعرا بهار ترجیعبند حماسههای معاصر ایران معاصر است. از سوی دیگر، این «کوه سپیدِ در بند» به مانند بسیاری از کوهها و قلل جهان، نوعی تقدس هم دارد و افسانههای زیادی دربارهش در افواه عمومی جاری است.
پرداختن به ادبیات این کوه ارجمند و کاویدن دیدگاههای مستشرقین جهانی و ایرانی درباره سرشت و سرنوشت آن موضوع مستند فرهاد ورهرام با نام «از آلپ تا دماوند» است. این فیلم نگاهی است به مقدسبودن کوه در ادیان مختلف و مقدسبودن دماوند در اساطیر و افسانههای ایرانی و تلاش محققان در باره معرفی این کوه و معرفی طبیعت، زندگی مردم و برگزاری مراسم و آیینهایی که در روستاهای اطراف این کوه برگزار میشود.
روستای «اورامان تخت» در دامنه سلسهجبال زاگرس قرار دارد. روستایی کوهستانی است و زمستانهای سرد و پربرف دارد. اینها، به علاوه مشکل راههای مواصلاتی، این روستا را خارج از تحولات شدید منطقهای قرار داده. زندگی با محور دامداری و کشاورزی، در همین سطح، جریان دارد و صنایع دستی هم فعالیتی جنبی و حاشیهاست. امروز، جوانان روستا علاقهای به تداوم شغل پدران خود ندارند. ترجیح میدهند به کارگری در شهرهای کردستان یا پایتخت بپردازند تا کشاورزی و صنایع دستی. با اینحال، ساخت فیلم مستند «پیر شالیار» در سال ۱۳۷۲ و نمایش آن در منطقه و پایتخت، زیباییها و رازهای این روستا را برای مردم برجسته کرد و اورامان تخت مقصد گردشگری پرطرفدار برای مردم شد. برای دیدن یک مراسم نصفروزه، آنهم در زمستان، گردشگران زیادی به این روستا میروند. این اقبال عمومی سبب شد سازمان میراث فرهنگی اورامان تخت را روستای مقصد گردشگری تعریف کند و گوشه چشمی به اعتلای نام آن داشتهباشد.
در مستند «اورامان تخت» از فرهاد ورهرام، با نگاهی به سالهای نه چندان قدیم، شهره امروز این روستا را میبینیم.