امروز، متاسفانه، بسیاری از مردم ایرانِ ما آشنایی لازم با «عاشیق» و موسیقی «عاشیقی» ندارند. در خطه آذربایجان و پهنههای ترکنشین هم اگر معدود افرادی هستند که این موسیقی را بشناشند، به این معنا نیست که عاشیق و عاشیقی هنوز بر عرصه است و دلها را میلرزاند. ولی، در آن طرف مرز، در جمهوری آذربایجان، هنوز هم هنرمندان «عاشیق» غوغا میکنند و هر روز بر جلا و اعتبار آن میافزایند.
اما، از همه اینها گذشته، ذکر این نکته لازم و مفید است که موسیقی عاشیقی فقط موسیقی نیست. «فرهنگ» است. ریشه تاریخی قبل از اسلام دارد و بخشی از هویت ملی ترکان و ترکزبانان است. سازهای این موسیقی هم ویژه هستند و نام و مهندسی خاص خود را دارند. نحوه اجرای موسیقی عاشیقی هم خاص است. جالب است در دورههایی از تاریخ، عاشیقها به مانند عارفانی بودند که شهر به شهر میرفتند و برای مردم ساز میزدند و برایشان میخواندند. عجیب نیست که این موسیقی با اساطیر و حماسه هم آمیخته است. «کوراغلو»، «بهرام و حیدر»، «عزیز و نگار» و امثال این قهرمانها در موسیقی عاشیقی متولد میشوند و میبالند. پس میتوانیم دوباره بپرسیم: «عاشیق کیست؟»
بیتردید، احمد عبادی یکی از بزرگان مسلم موسیقی ایران است. او نه تنها استاد مسلم و یگانه ساز سهتار بود، بلکه با کوکهای خاص خود این ساز را ارتقا بخشید. در این طرف، محمد تهامینژاد از سربلندترین قلل سینمای مستند ایران است. ساختههای او، عموما، پشتوانه مبانی نظری دارند و به همین سبب ماندگار هستند. ناگفته پیداست مستندی که او درباره احمد عبادی بسازد، ارزش مضاعف خواهدداشت.
صدو بیست و پنجمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان
یک موسیقیدان فرانسوی، لومر، در بیستوچهار سالگی به ایران میآید. یعنی بعد از پایان تحصیل در کنسرواتوار پاریس. از آن به بعد در ایران میماند و ارکستر نظامی ناصرالدینشاه را احیا و راهاندازی میکند. اولین هنرستان موسیقی ایران را هم در دارالفنون به راه میاندازد. همین موزیسین، احتمالا در آفرینش نخستین سرود ملی ایران در سال ۱۸۷۳ نقش داشت. او در ۶۵ سالگی، که ۴۱ سالش در ایران گذشت، در ۱۹۰۷ درگذشت. در ایران.
عجیب نیست که بسیاری از ماها از سرشت و سرگذشت این موسیقیدان فرانسوی خبر نداریم؟!
مستند «یک موسیقیدان فرانسوی در دربار قاجار» تاریکیهای قصه این موسیقیدان را روشن میکند.
یکی از حسرتهای بسیاری از ماها آن است که بزرگانمان را نمیشناسیم یا کم میشناسیم. یکی از این بزرگان، استاد امیرجاهد است. از خاندانی معتبر و خوشنام با آثاری ماندگار در موسیقی ایران. میگویند هروقت تصنیفی از ساختههای امیرجهد میشنویم، انگار صدا و نوای خویش و خانوادهمان را میشنویم. آثاری اصیل، شاداب و هویتمند. امیرجاهد به یمن مدیریتش در حوزه موسیقی، توانست هنرمندان و موزیسینهای بسیاری را پروبال دهد و یادگارهای خوبی به جا بگذارد. خوش به حال آنها که درس استاد را گرفتند و روحشان لبریز شد از عشق به ایران. استاد امیر جاهد در سال ۱۳۵۶ از این جهان رفت و سه سال بعد، هنرمندانی نازنین کوشیدند پرتره او را بازسازی کنند و حاصل کار شد مستند «هزاردستان امیر جاهد». زیبا و ماندگار.
رفیقی میگفت برای عکاسی و فیلمبرداری از استاد ابراهیم قنبری رفتهبودیم، او اکراه داشت و نهایتا گفت «لازم نیست از چهره من عکس بگیرید! از دستانم بگیرید! هرچه هست از دستان من است!». ابراهیم قنبری مهر، بیتردید استاد مسلم ساخت ساز، بهویژه ویولون، در ایران بود. با متانت و پاکیزگی اجتماعی زندگی کرد و شاگردانی تربیت و تحویل جامعه داد. او از نسل اطرافیان و شاگردان ابوالحسن صبا بود. مراوداتش با صبا و دیگر استادان موسیقی زبانزد است. شنیدن داستان زندگی این استاد بزرگ از زبان خودش، غنیمت بزرگی است. او هرگز حاضر نمیشد در کوران تبلیغ و نمایش قرار بگیرد و مستند «ساز و مهر» تنها سند معتبر تصویری از زندگی و آثار اوست. متاسفانه نه خود استاد زنده است نه سازندگان مستند.
ابوالحسن اقبال آذر، یا اقبالالسلطان آذر، از بزرگان مکتب تبریز، آوازخوان بزرگی است که در میان اهل خبره به «حضرت اقبال» معروف است. میگویند وقتی در سرای مظفری بازار تبریز آواز میخواند، شیشههای زیر گنبد میلرزید. هنوز هم در میان پیروان مکتب تبریز حضرت اقبال بیجانشین است. او در سال ۱۳۴۹ پس از ۱۰۷ سال زندگی سالم و افتخارآمیز، درگذشت. اوج دوران آوازخوانیاش زمانی بود که متاسفانه امکانات کافی برای جاودانهکردن صدای جادویی او نبود. مستندی که درباره او ساخته شده، کوشیده ادای دینی باشد در محضر این استاد بینظیر موسیقی ایران و مکتب تبریز.