گزارش سفر سمنان

ساعت یک و خرده‌ای از غار و حوضچه نمک خارج می‌شویم. مردد که بازدید گرمسار را انجام دهیم یا برویم سمنان و ناهار! آقای مهندس گیلوری که از مدیران میراث است، در دسترس نیست که بدانیم در آن ساعت روز پنجشنبه انبار پنبه و موزه علم و صنعت گرمسار دایر هست که برویم یا نه. دست به دامن عزیزان میراث سمنان می‌شویم. اطمینان می‌دهند که برویم. می‌رویم. در مسیر آقای گیلوری هم تماس می‌گیرد و اطمینان خاطر می‌دهد که از همکارانش خواسته میزبان باشند.

سفر به سمنان

سفر به سمنان

خطه سمنان، که در ادبیات تاریخی با نام کومش یا قومس معرفی می‌شود و زمانی هم از پهنه بزرگ طبرستان بود، رازهای تاریخی و طبیعی شگرفی در دل دارد. همه تپه‌های باستانی دارد هم جاذبه‌های تاریخی و طبیعی.

گزارش روز معمار

معمارانِ هم در تقویم کشور روز و هفته‌ای به نام خود دارند. فرصتی برای دور‌همی‌ها و مراسم‌ها و تقدیرها. امسال جمعی از معماران و شهرسازان ارجمند، به دعوت «موسسه فرهنگی‌هنری اردیبهشت عودلاجان» و «انجمن مفاخر معماری ایران» در خانه اردیبهشت اودلاجان جمع شدند و و پس از بازدید از سه خانه تاریخی «سلطان بیگم»، «سرهنگ ایرج» و «موتمن‌الاطبا» دوباره به خانه اردیبهشت اودلاجان برگشتند و دمی با صرف نوشیدنی و شیرنی، گپ‌وگفت کردند. مراسمی بسیار راحت و بی‌تکلف و صرفا برای دیداری با هم و گذران دقایقی در بافت تاریخی تهران. کل برنامه حدود سه ساعت به طول انجامید ولی خاطره‌ای شد برای میهمانان و میزبانان. تا باشد، چنین باشد.

گزارش سفر بوشهر

دیدن بندر بوشهر و گشتن در محوطه باستانی بندر سیراف، قاعدتا، باید آرزوی تک‌تک ما ایرانی‌ها باشد. ویژگی‌های این دو بندر چنان است که بتوانیم بگوییم در ایران مشابه و نظیر ندارند. اگر به این دو جاذبه بزرگ، رفتن به زیارت کوه نمک جاشک و مزه‌کردن آب شور و پرنمک آبشار نمک را بیفزاییم، می‌توان تابلو را کامل کرد. ولی چنین نیست. سفر ما به بوشهر سه شب و چهار روز بود و این اصلا کافی نیست. همه این مدت را هم اگر فقط در بوشهر می‌ماندیم باز هم کم بود. با این حال، جرعه‌ای نوشیدیم و تشنگی را بیشتر احساس کردیم.

سفر به بوشهر

بوشهر معروف است به شهر بی بن‌بست. در بافت تاریخی چهارماه این شهر، حتی یک بن‌بست وجود ندارد. دیدن این شهر واقعا لذت‌بخش است. معماری این شهر بدون بن‌بست هم کاملا یگانه و خاص است.

پیش نمایش مستند گذر

پیش نمایش مستند گذر

«گذر» داستان کوتاه یک «فکر» است که تجسم کالبدی پیدا می‌کند. داستان طراحی و اجرای سردر برای دانشکدگان مدیریت دانشگاه تهران است که در حد یک کالبد باقی نمی‌ماند و قرار است مبانی نظری پیشرفته‌ای را محقق کند که معتقد است دانشگاه نباید جدا از جامعه و محیط اطراف باشد. نباید دیوار داشته‌باشد. دانشجو نباید خود را مرعوب دانشگاه ببیند. دانشجو باید بتواند پر بکشد و احساس آزادی کند.
«گذر» قصه آرزوهای طراحان و معمارانی است که می‌خواهند عشق بر فکر و عمل آدم‌ها حکومت کند تا از دامنه خشونت و بیزاری کم شود. قصه آرزوهای تمام کسانی است که نمی‌خواهند درشت بگویند و درشت بشنوند.
«گذر» در ظاهر، قصه ساخته‌شدن یک سردر است ولی در باطن قصه زندگی و عشق به مردم است.