نقطه‌ جوش‌های محله

نقطه‌ جوش‌های محله

بعد از دهه‌ها، جهان دوباره به «توسعه محله‌ای» برگشته. جهان متوجه شده تقسیم مصنوعی شهر به «قطعات» شهری، معمولا بین چند خیابان، نمی‌تواند نشانه هویت باشد. و وقتی هویت نیست، پس نمی‌توان انتظار انسجام شهری و هم‌نوایی ملی داشت. ولی ساختار محله‌ای شهر این امکان را به وجود می‌آورد که اهالی همدیگر را بشناسند و وارد روابط همسایگی و هم‌جواری بشوند. حالا، پرسش این است: چه عوامل یا اموری ممکن است پیوند و هم‌گرایی محله‌ای را ایجاد و تقویت کند؟ به عبارت ساده «نقطه‌جوش‌های» یک محله کدامند؟ چند مورد را باهم مرور می‌کنیم. از ساده‌ترین تا عالی‌ترین.
ساده‌ترین عمل هم‌گرایی در محله پاکیزگی است. همین که در محله زباله نمی‌ریزیم، کیسه زباله را فقط در تانک زباله می‌اندازیم، نقطه شروع یک هم‌نوایی است. اگر در کنار این عمل، پیوسته سعی کنیم جلو منزل خود را تمیز نگه داریم و اگر لازم است، جارو کنیم، دیگه بهتر. اگر بعد از جارو نمی آب هم بپاشیم یعنی بیشترین احترام را به اهالی محله و عابران نشان داده‌ایم. این‌ها به نظر خیلی کوچک و ساده می‌آیند، ولی موثر هستند. اصولا زندگی با همین جزییات رنگ و جنس خود را پیدا می‌کند. حالا، کمی بالاتر برویم.

محله در بی‌دولتی!

محله در بی‌دولتی!

فرض کنید صبح از خواب برمی‌خیزیم و متوجه می‌شویم نه دولت هست نه شهرداری! محله را کی باید مراقبت و مدیریت بکند؟ این فرض، اصولا، چندان بی‌راه و ناممکن نیست. در ادبیات شهرسازی مدرن وقتی صحبت از «راهبردهای توسعه شهری» می‌شود، یکی از اصول سه‌گانه آن «حکمرانی خوب» است. اصولا، تمام شهرهای جهان به این سمت می‌روند. شهرها همه جهانی خواهندشد. شهری که جهانی نشود از بین خواهدرفت. در آن دوره، به احتمال فراوان، دولت‌ها دیگر نقش فعلی را نخواهندداشت و عمده‌ترین وظیفه و تکلیف‌شان سپردن کارها به سازمان‌های مردم‌نهاد است. حالا بیاییم تمرین کنیم آن سال‌های آینده را. از کجا باید شروع کنیم؟

شهرداری، اجتماعی؟

شهرداری، اجتماعی؟

شهرداری‌ها، در تمام شهرهای نهادمند جهان، ابتدا سازمان‌هایی حاکمیتی بودند و کم‌کم، برحسب تکامل اجتماعی هر شهر، تبدیل به نهادهای خدماتی شدند که در برابر اهالی شهر پاسخگو بودند نه در برابر حاکمیت. اما این روند ادامه داشت و دارد و در بسیاری از شهرهای جهان، امروز، شهرداری‌های نهادی اجتماعی هستند و از کارکرد خدماتی فراتر رفته‌اند. در این قالب، شهرداری‌ها علاوه بر انجام کلیه خدماتی که در نگه‌داشت متعادل و پایدار شهر لازم است، نقشی فرهنگی و اجتماعی دارند. شهردار نمی‌تواند مدعی باشد که فقر مردم مشکل او نیست. نمی‌تواند بگوید بود و نبود سینما در شهر وظیفه او نیست، نمی‌تواند دربرابر مهاجرت‌و مهاجران بی‌تفاوت باشد. با این تعریف، شهرداری‌ها نه با تک‌تک افراد بلکه با گروه‌ها، نهادها و سازمان‌های مردمی سروکار خواهندداشت. اصولا یکی‌از پایه‌های جوامع انسانی، تشکل‌یابی و نهادسازی است. در تعریف جامعه مدرن «نهادسازی» رکن اساسی است. بدین‌ترتیب، در قالب شهرداری با کارکرد اجتماعی، برنامه‌هایی چون «ملاقات مردمی» اصولا بلاوجه است. شهرداری نباید با تک‌تک افراد روبرو شود. این برخورد، نوعی عوام‌گرایی است. در جامعه مدرن افراد جامعه در قاب تشکل‌های صنفی و فرهنگی‌شان تشخص پیدا می‌کنند نه در قاب شخصی‌شان. در این جامعه، سازمان‌های مردم‌نهاد بخشی از وظایف حاکمیتی، خدماتی و اجتماعی سازمان‌های دولتی و عمومی را بردوش می‌کشند بی‌آن‌که کارمند آن‌ها باشند. به این دلیل است که در این جوامع دستگاه دولت بسیار کوچک و جمع‌وجور است.

شهرداری، خدماتی؟

شهرداری، خدماتی؟

در تطور ساختار شهرداری‌ها در جهان، پس از دورانی که شهرداری‌ها حاکمیتی بودند، کم‌کم، خصلت خدماتی پیدا کردند. در این مرحله شهرداری‌ها نماینده دولت نیستند. گزیده مستقیم یا غیرمستقیم مردم شهر هستند و به مردم پاسخ می‌دهند. برای واضح‌تر شدن این عنوان، می‌توانیم بگوییم شهرداری‌ها مستخدم مردم هستند. مردم شهر این‌ها را انتخاب می‌کنند، دستمزد می‌دهند تا خدمات مشخصی را به انجام برسانند. برای تحقق این امر، شهردار منتخب باید چند ویژگی و مهارت داشته‌باشد. ویژگی‌هایش، عام هستند. مثلا باید خوشنام باشد و مقبولیت بین مردم داشته‌باشد. دست‌پاک باشد. علیل و معلول نباشد و از این حرف‌ها. این‌ها ویژگی‌عام هستند برای هر شخصیتی که وارد مدیریت شهری یا کشوری می‌شود. اما مهارت‌ها برای هر سمت و پستی متناسب با آن باید باشد. در شهرداری خدماتی، شهردار باید به علم شهرسازی آشنا باشد. در بهترین حالت باید شهرساز باشد. یا معمار. واقعیت آن است که شهرسازی یک علم است و باید آموخته‌شود. یکی از مشکلات شهرهای امروز ما، عموما، ناشی از آن است که شهرداران ما دانش شهرسازی ندارند. بر حسب تمایلات مخاطب یا صلاحدید خود عمل می‌کنند. مثلا مردم یک محله گله می‌کنند که دسترسی راحت به میوه و سبزیجات ندارند، شهردار دستور ساخت بازار میوه و تره‌بار می‌دهد بدون آن‌که محاسبه کند ظرفیت محله چقدر است و توان مالی مردم در چه مقیاسی است.

شهر، حاکمیتی؟

شهر، حاکمیتی؟

در تهران، بیش از صدسال است که شهرداری داریم. بلدیه بود و شد شهرداری. در طول این مدت، بالا و پایین زیادی در کشور بوده و طبعا شهرداری هم، متاثر از آن‌ها، تاثیراتی گرفته و تغییراتی پیدا کرده. اما، در ادبیات شهرسازی جهانی، شهرداری‌ها سه دوره کاملا متمایز طی کرده‌اند: نخست حاکمیتی بوده‌اند، به خدماتی ارتقا پیدا کرده‌اند و امروز، دیگر، اجتماعی هستند. طبعا، جنس هریک از این‌ها مخصوص به خود است و تفاوت‌های اساسی بین آن‌ها وجود دارد. اهالی تهران بلدیه دوره رضاشاه را یا بیاد دارند یا درباره‌اش خوانده یا شنیده‌اند. نظامی معروفی‌که به اصطلاح «چهره تهران را از بیخ و بن تغییر داد» نماد مدیریت حاکمیتی شهرداری است. در این نوع از مدیریت، شهردار نماینده تام‌الاختیار حکومت است و اوامر و خواست‌های آن را اجرا می‌کند. در تهران، این دوره از بلدیه نهایت کوشش خود را به کار برد تا چهره تاریخی شهر، به‌ویژه آثار دوره قاجار را از شهر پاک کند. گویی تهران، قبل از پهلوی وجود نداشته. البته این عمل در لفافه مدرن کردن شهر و زیر پوشش تبلیغات وسیع انجام می‌شد. چون، بالاخره، حکومت نیاز به همراهی مردم داشت. در بسیاری از نوشته‌های آن دوره به این مضمون برمی‌خوریم که شاه ایران تهران را تبدیل به شهری اروپایی می‌کند. خیابان‌کشی‌ها به سرعت دارد انجام می‌شود و دروازه‌ها و عمارت‌های قاجاری را فرو می‌ریزند و هرروز نامی تازه به عنوان خیابان یا معبری جدید در میان مردم می‌چرخد.

شهر هزینه دارد!

شهر هزینه دارد!

در طرح‌های کلان شهری، وجوه مختلف حیات شهری مد نظر قرار می‌گیرد. یکی از آن‌ها وسعت شهر و امکان گسترش آن در افق طرح است. متاسفانه در موارد بسیاری، مدیران شهری علاقمندند با هر طرح جامع جدید بر وسعت شهرشان افزوده شود. این اشتیاق، که در مواردی با منافع شخصی یا گروهی هم ممکن است پیوند داشته‌باشد، لزوما به نفع شهر و شهروندان نیست. لازم است یکی دو مثال را باهم مرور کنیم. در تهران شهرک اکباتان در ابتدای سال‌های پنجاه برای حدود ۶۴ هزار نفر جمعیت، طراحی شد و بیش از پنجاه درصد آن محقق شد. کل مساحت این شهرک ۲۰۰ هکتار است. ولی شهر دامغان که حدود ۵۳ هزار نفر جمعیت دارد، زمینی به وسعت ۱۷۰۰ هکتار را اشغال کرده‌است. شهر شیراز با حدود دو میلیون جمعیت، نزدیک به ۲۴ هزار هکتار مساحت دارد. کمی در خاصیت این اعداد تعمق کنیم: در شهرک اکباتان، مدیریت شهر برای هریک نفر، باید ۵۵ مترمربع را خدمات رسانی کند. در شیراز این رقم ۱۲۰ متر مربع و در دامغان ۳۲۰ مترمربع است. یعنی شهرداری دامغان باید هزینه نگهداری و حفاظت ۳۲۰ مترمربع را با درآمدی‌که به ازای یک نفر دارد، به عهده بگیرد. این‌ها واقعیت‌های مهمی هستند. به همین خاطر است که برخی شهرداری‌ها دچار کمبود بودجه می‌شوند و چون زورشان به حذف خدمات اضطراری و ضروری اولیه مثل نظافت شهر نمی‌رسد، از دادن خدمات به فعالیت‌های فرهنگی و توسعه‌ای باز می‌مانند. ولی اگر مثلا مردم دامغان نه در ۱۷۰۰ هکتار بلکه در ۳۰۰ هکتار اسکان داده می‌شدند، دست شهرداری برای دادن خدمات اجتماعی و فرهنگی حتما بازتر می‌بود.