اندازه و مقیاس شهر

اندازه و مقیاس شهر

همیشه این پرسش مطرح است که یک شهر چه جمعیتی باید داشته باشد یا وسعتش چقدر باید باشد. این پرسش از این جهت مهم است که بسیاری از امکانات و زیرساخت‌ها نیازمندِ حداقلی از جمعیت است. مثلا برای یک شهر پنجاه هزارنفری نمی‌توان بیمارستان تخصصی پیشنهاد کرد. در چنین شهر کوچکی نمی‌توان انتظار داشت دانشگاه جامع وجود داشته‌باشد و الی آخر. پس باید بپذیریم که سطحی از امکانات شهری در تناسب مستقیم با جمعیت‌و ساکنان شهر قراردارد. به همین خاطر در کشورهای پیشرفته اروپایی، ضمن پرهیز از توزیع نامتناسب جمعیت و رفتن به سمت کلانشهرها، برنامه‌ریزی‌های خود را برای شهرهایی با متوسط جمعیت دو میلیون نفر تنظیم می‌کنند.

شهر در اندیشه فردا

شهر در اندیشه فردا

در مرام و فلسفه زندگی بسیاری از مردم جهان، از جمله ایران، حال و امروز ملاک عمل است. به مردم توصیه می‌شود، فقط به فکر امروز باشند. نه غصه گذشته را بخورند نه آرزوی فردای نامشخص را داشته‌باشند. شوربختانه، در این تشویق و توصیه به دوبیتی‌هایی از عمر خیام هم استناد می‌کنند. به باور ما، این همان درد و مشکل بزرگی است که ممکن است ما را به روزمرگی و بی‌برنامه‌گی بکشاند. باید بپذیریم فردا «آرزو» نیست. واقعیت است. آن‌قدر قضا و قدری نیستیم که بگوییم «فردا را که دیده» و با این حکم خیال خودمان را از برنامه‌ریزی برای آینده خلاص کنیم. خیلی‌ها به این گزاره و حکم اشاره می‌کنند که «دیروز، گذشته‌است، فردا هم نیامده‌است، پس فعلا امروز را دریاب».

یک نشریه، یک افتخار!

یک نشریه، یک افتخار!

نمی‌دانم چرا متن پیشانی را با شعر نادر ابراهیمی شروع کردم. شاید به خاطر طنین زیبای صدای محمد نوری روی این شعر باشد. شاید خواستم یادی از ابراهیم نادری کرده‌باشم که خیلی کار کرد ولی خیلی دیده‌نشد. یا بهتر است بگویم خیلی قدر دانسته‌نشد. نمی‌دانم. ولی به هرحال، ما به شماره دویست این نشریه رسیدیم. دویست هفته. دویست شماره. نخستین شماره نشریه در ۱۸ دی ۱۳۹۸ درآمد. یعنی حدود چهار سال قبل. ما چهار سال دوام آوردیم و نشریه کوچک‌مان را منتشر کردیم.

شهر،رمان زندگی!

شهر،رمان زندگی!

در تاریخ تکامل جوامع بشری، به تکرار از واژه «شهر» استفاده شده و باز هم خواهدشد. مثلا شهر نیشابور، شهر مرو و شهر رم. اما امروز استفاده از این واژه حساسیت خاصی پیدا کرده. مرتب این پرسش مطرح می‌شود که آیا مرو تاریخی هم شهر است تهران امروز هم؟ حتی، آیا تهران هم شهر است، نیویورک هم؟ چرا چنین پرسشی مطرح است؟ برای این‌که شهر امروز پیچیدگی‌هایی دارد که در به اصطلاح شهرهای قدیم اصلا نبود. شهرهای امروز چندساحتی هستند. روابط انسانی در آن‌ها چندبعدی و چندلایه است. درست مثل رمان که چندلایه و چندساحتی است. به همین دلیل است که گفته می‌شود «رمان مال دنیای مدرن است» قبل از جهان مدرن، داستان و قصه داشتیم ولی رمان نداشتیم. از داستان حسین کرد شبستری و امیرارسلان تا حتی داستان بلند «شوهر آهوخانم».

هنر روح شهر است!

هنر روح شهر است!

گزاره متقن و محکمی است که «دایره هنر بسیار فراتر از سیاست است». در زمین هنر می‌توان با همه بازی کرد. در میدان هنر، برد و باخت وجود ندارد. همه برد است و زندگی. به همین خاطر، هنر روح و گوهر شهر است. هرچه امکانات هنری و داشته‌های سخت‌افزاری هنر در یک شهر زیاد باشد، آن شهر آرامش بیشتری خواهدداشت. مردم با زبان هنر می‌توانند رفیقانه، یا حداقل بدون تخاصم باهم حرف بزنند. بزرگ‌ترین افتخاریک شهر آن می‌تواندباشدکه گروه‌های متنوع و مختلف هنری در آن فعالیت کنند و به جای زبانِ تحکم یا نصیحت با زبان هنر و تعامل باهم حرف بزنند. این یکی از الزامات زندگی شهری در جهان مدرن است. ایستگاه‌های مترو شهر باید مکانِ ارائه خدمات فرهنگی و هنری باشند. در آن‌جاها باید بتوانیم آخرین خبرها و اطلاعات کنسرت‌ها، نمایش‌ها و فیلم‌های شهر را ببینیم و احیانا همان‌جا هم صندلی‌مان در سالن فلان سینما را ذخیره کنیم. ایستگاه مترو باید چند روزنامه‌فروش داشته‌باشد. در این ایستگاه‌ها باید سکوهایی برای اجرای موسیقی گروه‌های کوچک و جوان شهر باشد. میدان‌های شهر هم باید چنین امکانی برای نمایش و موسیقی فراهم آورند. تئاترهای خیابانی بهترین وسیله برای تمدد و آرامش ذهنی مردم است. دانشجویان جوان دانشکده‌های هنر باید خیابان‌ها و میدان‌های شهر را جولانگاه هنر خویش بدانند. در کجا بهتر از خیابان و فضای شهری این دانشجو می‌تواند خود را عرضه کند و وسیله‌ای شود برای مودت و رفاقت بین مردم؟

شهر، مادر ما است، اگر بشناسیمش!

شهر، مادر ما است، اگر بشناسیمش!

با تمام زیبایی‌ها و حسن‌هایی که برای محله برشمردیم، امروز، همه می‌دانیم دیگر نمی‌توان مثل گذشته، محله‌هایی افقی با خانه‌های یکی‌دو طبقه ساخت و این جماعت هرروز فزاینده شهری را در آن اسکان داد. فرض کنیم فقط ۲۰۰ خانوار را می‌خواهیم در یک کوچه جا بدهیم. و فرض کنیم حداقل دویست مترمربع فضا برای هر خانه لازم داریم که برِ کوچه آن فقط ۱۰ متر است. اگر در این کوچه فقط خانه بسازیم و در هر طرف کوچه فقط ۱۰۰ خانوار را اسکان دهیم، طول کوچه می‌شود یک کیلومتر! اگر عرض کوچه را ده متر بگیریم، این ۲۰۰ خانوار زمینی به مساحت ۵۰ هزار مترمربع اشغال خواهند کرد. در حالی که در یک دهم این فضا می‌شود چندبرابر این خانوار را جاداد. نمونه مشخص و قابل رویت این روش، شهرک اکباتان است. در کوچکترین بلوک آن‌جا ۳۲۰ خانواده زندگی می‌کنند و در بلوک‌های بزرگ‌تر ۷۲۰ خانواده. اگر این ۷۲۰ خانواده در یک کوچه با خانه‌های تکی اسکان داده شوند، طول کوچه بیش از سه و نیم کیلومتر می‌شود. این‌که ما برای لذت آدم‌ها دنبال خانه‌هایی باشیم که حیاط و گل و بلبل دارند، از اصول توسعه پایدار دور است.