داستان‌شناخت ایران

داستان‌شناخت ایران

««زمینه» داستان به آخرین سال‌های دهه سوم قرن حاضر مربوط می‌شود. یعنی هنگامی که جامعه به اعتبار فرهنگی، «بسته» و ذهنیت و تعصبات مذهبی بر افکار مردم چیره است. شخصیت داستان- که مثل بسیاری دیگر از شخصیت‌های داستان‌های آل احمد «فاقد اسم» و «هویت» خاص است- سه‌تار نوی را که خریده‌است، «بی‌روپوش» و بی هیچ‌گونه کوششی برای پنهان‌کردن آن از چشم‌های فضول عوام‌الناس، به دست گرفته‌است. جز نوازندگان دوره‌گرد، چه کسی سه‌تار بی‌روپوش نوخرید را به دست می‌گیرد و از میان ازدحام مردم می‌گذرد؟ این هنرمند (نوازنده- خواننده) رسما سه سال است در مجالس و محافل خاصی می‌خواند و می‌نوازد و برای خودش سرشناس هم شده‌است. تقریبا از حساسیت‌های مذهبی و فضولی‌های برخی کوته‌بینان آگاهی دارد. چگونه چنین هنرمندی به خود اجازه می‌دهد «آلت کفر» را در انظار مردم جا به جا کند؟

سیری در اندیشه سیاسی عرب

سیری در اندیشه سیاسی عرب

«جنبش ملت‌های عرب برای استقلال و بهبود وضع اجتماعی خویش، کم‌وبیش، هم‌زمان با بیداری ایرانیان در قرن سیزدهم هجری (نوزده میلادی) آغاز شد. کوشش نویسندگان و روشنفکران عرب در بنیادگذاری این جنبش اثری بزرگ داشت. همان‌گونه که نویسندگانی چون جمال‌الدین اسدآبادی، طالبوف، مراغه‌ای و حبیب اصفهانی در بیداری مردم ایران و آمادگی برای انقلاب مشروطه بسیار موثر بودند، جنبش عرب نیز برای رهایی از تسلط ترکان و بعدها استعمار باختری، به رهیری نویسندگان مصری و سوری قرن سیزدهم آغاز شد.
اگر آثار نویسندگان ایرانی و عرب را در قرن سیزدهم باهم مقایسه کنیم، می‌بینیم هر دو گروه تا چه پایه درباره مسائل مهم اجتماعی و سیاسی ملت‌های خود بینش‌های یکسان داشته‌اند. هردو گروه پیشرفت‌های غرب را در زمینه‌های گوناگون مادی و معنوی می‌ستودند و چاره رفع واماندگی ملت‌های خود را در تقلید یا اقتباس از راه و روش غرب خواه در زمینه سیاست یا اقتصاد یا علوم و یا فنون نظامی می‌دانستند. هر دو با خودسری فرمانروایان مخالفت می‌کردند و حکومت قانون و نظام نمایندگی را بهترین شیوه کشورداری می‌شمردند. هردو از چیرگی خرافات بر ذهن مسلمانان ناخشنود بودند و در آشنایی مردم خویش با دانش‌های نو می‌کوشیدند. ولی در کنار این همسانی‌ها تفاوت‌های بزرگی نیز در نخستین مراحل بیداری ایرانیان و عربان می‌توان یافت. از این میان به دو تفاوت اشاره می‌کنیم: یکی تلاش گروهی از تربیت‌یافتگان مدارس علوم دینی برای اصلاح اندیشه سیاسی سنی بود که جنبشی همانند آن در میان علمای شیعه ایران پیدا نشد و اگر هم کسانی چون میرزا محمدحسین نائینی و آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی خواستند در اصول اندیشه سیاسی شیعه حرکتی پدید آورند، یا خود کوتاه آمدند یا . . . »

خاک کارخانه

خاک کارخانه

سال ۷۴ یا ۷۵، خصوصی‌سازی در واقع فقط نقاب بود. می‌خواستن کارخونه رو زمین بزنن. دیگه نمی‌خواستن کارخونه تولید داشته‌باشه. کارخونه مال خودشون که نبود. می‌خواستن با خاک یکسانش کنن. چندسالی بود که تحمل نداشتن تعداد کارگرای کارخونه زیاد باشه. فکر می‌کردن هرچقدر تعداد کارگرا کم‌تر باشه، کنترلش راحت‌تره. کارخونه بعد از انقلاب ۱۲۵۰ کارگر داشت. توی خاورمیانه حرف اول را می‌زد. مهندس عبادیان، روحش شاد، هفت تا امتیاز چیت‌سازی گرفته‌بود. کارخونه اولش پارچه عرض هشتاد و نود تولید می‌کرد، ولی آقای عبادیان که دید این جوری صرف نمی‌کند، صدتا دستگاه بافندگی عرض صدوهشتاد آورد. پارچه‌هایی که این دستگاها تولید می‌کردن آبرفت هم نداشت. این دستگاها رو قبل از سال ۱۳۷۰ از آلمان و ترکیه آوردن و تا موقعی که کارخونه خوابید، هنوز کار می‌کردن. یه حساب و کتاب ساده کن؛ الان یه خونه می‌خوای بسازی، پنج‌شیش سال طول می‌کشه. اما تصور کن، کلنگ کارخونه رو سال ۱۳۱۴ زدن و در عرض سه سال راه افتاد. قسمت بافندگی ۱۲۰۰ تا دستگاه داشت. چیز کمی نیست. شیشصد دستگاه سمت راست، شیشصد دستگاه سمت چپ. توی سه سال، کارخونه به این عظمت ساختن. هربار که به دوربرگردون خیابون امام می‌رسم و چشمم به کارخونه می‌افته، نمی‌دونی چه حالی می‌شم. سقف تمام ساختمون‌های کارخونه یه شیب اصولی و حساب‌شده داشت. چرا؟ برای این‌که برف و بارون روی سقف واینسته، بریزه. الان شما معماری تک و توک ساختمون باقی‌مونده رو نگاه کنی، متوجه شیب مناسب سقف‌شون می‌شی. طوری طراحی کرده‌بودنش که بالای صدسال عمر کنه، نه فقط ده بیست سال. . مرداد ۸۳ داشتیم بابا رو می‌بردیم بیمارستان امام که بستری بشه. با همون حال زارش، چشمش به ساختمون کارخونه افتاد که داشتن تخریبش می‌کردن. خیلی ناراحت شد. آخرین نگاه رو کرد و گفت این‌جا تاریخ بود. این جا قدمت بود. بابا سال ۶۳ مدیر چیت‌سازی شد و سال ۷۳ هم استعفا داد. برام تعریف کرده‌بود که سال ۶۷ یا ۶۸ از طرف شرکت آلمانی بابکوف اومده‌ بودن که دیگ بخار کارخونه رو بخرن. البته در مزایده‌ای که چیت‌سازی برای فروش آن برگزار کرده. .

گزارش یک دوران

گزارش یک دوران

ازجمله وقایع تاثیرگذار دیگر بر زندگی یهودیان ایران، کوچ دسته‌جمعی و فرار گروهی از خانواده‌های لهستانی را که از ترس رژیم هیتلری به ایران آمده و پناه جسته بودند و در میان آن‌ها جمعی از یهودیان لهستانی نیز حضور داشتند و در سال‌های ۱۹۴۲-۱۹۴۳ به تهران رسیدند، می‌توان یادآور شد. هم‌چنین مهاجرت اجباری یهودیان عراقی به ایران را بعد از وقایع سال‌های ۱۹۴۷ م. و کودتای سلطنتی در عراق را به عنوان نمونه دیگر می‌توان ذکر کرد. یهودیان لهستانی و روسی که از چنگ فاشیست‌های هیتلری گریخته‌بودند، از طریق قفقاز به ایران آمده ورقی از اقدامات وحشیانه نازی‌ها را بر صفحه تاریخ نوشتند. بیش از پنج‌هزار نفر آواره مسیحی و یهودی در گروه‌های مختلف، اواخر مرداد ۱۹۴۱ از طریق بندر انزلی به ایران آمده، در اردوگاه‌های پناهندگان در تهران اسکان داده‌شدند. از این عده حدود هزار و پانصد نفر یهودی بودند.

روزنامه خاطرات فلان‌ السلطنه

روزنامه خاطرات فلان‌ السلطنه

دیشب را تا صبح از صدا و مسخرگی کریم (شیره‌ای) خواب نکردم. صبح با حال کسالت دربخانه رفتم. قبله عالم صبحانه میل می‌فرمودند. پرسیدند فلانی، پاته را خوردی به ریق نیفتادی؟ عرض کردم خیر، ماکول است. قدری میل فرموده طولوزان را فرستادند آمد. فرمودند این بیشتر قوه می‌رساند یا گرد شاخ کرگدن؟ عرض کرد البته شاخ کرگدن چیز دیگر است، اما پاته هم قوت تمام دارد. بیچاره فرنگی‌ست. نمی‌داند کمالات را به خمیر جگر غاز چه کار؟ شاه به روی مبارک نیاورده ده سیر پاته را یک‌جا با عسل میل فرمودند. خدا بخیر بگذراند. حکیم طولوزان را خوف برداشته عرض کرد قبله عالم پاته یک هفته را یک‌جا میل بفرمایند بنده مسئولیت البته به گردن نخواهدگرفت. فرمودند به گور پدرت می‌خندی گردن نگیری. لابد میل به کند و زنجیر انبار داری، پدر سوخته. بدهیم زیر چوب ریقت را بالا بیاورند؟ طولوزان بی‌دماغ شده به حالت قهر اجازه مراجعت به وطن خواست.

صادق هدایت از افسانه تا واقعیت

صادق هدایت از افسانه تا واقعیت

«هدایت در نامه‌ای به یکی از دوستان در سال ۱۳۲۹ شروع به مسخره‌کردن کندی و آهستگی خدمات پستی در ایران می‌کند و سپس می‌افزاید «بازهم پرت‌وپلا شروع شد. باید مواظب خودم باشم. اما از طرف دیگر مثل این است که با همین پرت‌وپلاها است که در قید حیاتم». در واقع او هرقدر در جهان انزوای خود مغموم‌تر می‌شد، در جمع بیشتر بذله‌گویی می‌کرد. و هرقدر افسردگی‌اش بیشتر ریشه می‌دواند، زبان و قلمش در گفت‌وگو و نگارش تیزتر و گزنده‌تر می‌شد. بخش اعظم کار خلاق او در دهه ۲۰ (از جمله حاجی‌آقا) را می‌توان طنز تلقی کرد، با این تفاوت که طنز او در این‌جا به‌طور فزاینده رنگ ریشخند و استهزا- حتی گاه هجو و ناسزاگویی- می‌گیرد. چنان که گویی زهر درون مولف باید هم‌چون مفری برای عذاب درونش به روی کاغذ بیاید. تا همین اواخر طنز فارسی مشخصا خشن و مستهجن بود. به خصوص در ترجمه و مقایسه با آثار مشابه اروپایی. به‌راستی، از کلاسیک‌هایی مانند نوری ابیوردی، سوزنی سمرقندی و عبید زاکانی گرفته تا ایرج و عشقی، در دوره‌های اخیر، گاه دشوار می‌توان تفاوت بین طنز و فحش مستقیم را دریافت. گرچه حتی در حالت دوم نیز هنرمند واقعی می‌توانست با انتخاب واژه‌ها و عبارت‌های مناسب کیفیت ادبی اثر خود را محفوظ بدارد. طنز هدایت ظریف‌تر از هجو و هزل است و دامنه آن نیز گسترده‌تر از طنزهای کلاسیک و نوکلاسیکی است که در قالب یک حکایت نکته ویژه‌ای را بیان می‌کردند. از سوی دیگر، طنز او معمولا عواطف تندی را منعکس می‌کندو اغلب یک احساس ناشکیبایی را در پوشش طنز و تمسخر این یا آن موضوع بیان می‌دارد. با این‌همه نمی‌توان طنز او را نمونه‌ای‌از ادبیات متعهد دانست، زیرا فاقد چارچوب ایدئولوژیک، هدف مثبت، یا حتی احساسی از تعهد نسبت به چیزی جز خود طنزگویی است. از سوی دیگر، نمی‌توان صددرصد آنارشیستی، یعنی بی‌بندوبارانه خواندش؛ بلکه طنز او را می‌توان اعلام جرمی فراگیر و استثناناپذیر علیه هر آن‌چیزی دانست که به نظرش زشت و اهریمنی می‌رسد- در هر حوزه اندیشه و . .»