فیلم سینمایی «ای ایران» یکی از شاهکارهای ناصر تقوایی است که ۳۵ سال پیش ساخته شده. سرشار است از طنز و فانتزی، بیآنکه لودگی و هجو در آن باشد. خود اتفاقات و زندگی در این فیلم تبدیل به فانتزی میشود. داستان مدرسه و پاسگاهی در ماسوله که با شرارههای انقلاب مواجه میشوند و نمیدانند چه باید بکنند. رئیس پاسگاه نمیداند در مدرسهای که پسرش در آن درس میخواند چه حرفها که پشت سرش نمیزنند. و مدیر مدرسهای که معتقد است هنر باید متناسب با زمان تغییر کند و شاید به این دلیل در سرود «ای ایران» هم دست میبرد. فیلم، علاوه بر ارزشهای هنری و سینمایی، بسیار نوستالژیک هم هست. دیدن حسین سرشار، اکبر عبدی، ثریا حکمت و غلامحسین نقشینه چهل سال پیش حتما جذاب است. شاید بشود گفت فیلم «ای ایران» از بسیار معدود فیلمهای ایرانی است که به خود انقلاب و حواشی آن پرداختهاست. جالب آنکه وقتی فیلم در سال ۱۳۶۸ آماده اکران شد، اجازه حضور در جشنواره فجر را پیدا نکرد.
سال ۱۳۷۷، پرویز کیمیاوی فیلم «ایران سرای من است» را ساخت. اثری کاملا جذاب با تهرنگ فانتزی و نگاهی عمیق بر تاریخ و فرهنگ ایران در کشاکش التهابات اجتماعی ایران پس از انقلاب. ساختار فیلم بر کوشش جوانی به نام سهراب استوار است از دیار خشک مرکزی ایران برای نوشتن قصه های بزرگان فرهنگ و ادب ایران. خیام، حافظ و فردوسی و دیگران. و البته باید برای نوشتهاش مجوز بگبرد. راه به سوی پایتخت میکشد و در مسیر در کویر گم میشود و در عالم خیال و واقع بزرگان مورد نظر خود را در برابر خود میبیند. قصه ادامه مییابد و سر آخر او را میبینیم که سر از تونلهای مترو تهران درمیآورد. پرویز کیمیاوی، بیتردید یکی از بزرگان اثرگذار سینمای ایران است. فیلم «ایران سرای من است» هم بیتردید یکی از برجستهترین کارهای او به شمار میرود.
علویان خود را پیرو حضرت علی می دانند. در فرهنگ علویان، اهمیت ویژهای به آواز، رقص و جشنهایی که در جامعه برگزار میشود، داده میشود. نوازندگان را «آشیک»، «عاشقان» و سازهایشان را «ساز» میگویند. محتوای نواهای عاشیقها، ترکیبی از تاریخ و عقایدشان است با رویدادهای کنونی. آنها خود را شاعرانی می دانند که داستان رنج مردم خود را روایت میکنند. علویان ترکیه در طول قرنها مورد آزار و اذیت عناصر افراطی ترکیه قرار گرفتند و از آنها به عنوان «کافر» نام برده می شود. کارگردان «در سیواس، شاعر میروید» با بیان اینکه در ۵ قاره دنیا با مردمشناسان کار کردهاست، میگوید: مهمترین بحث در فیلمهای مردمنگاری، زمان است. اگر هفتهها و ماهها با قومها دوست و همراه نشوید، نمیتوانید وارد زندگی شخص یا قومی شوید. حدود ۳ ماه در سیواس از دهی به ده دیگر در حرکت بودم و با مردم دوست شدم. یک هفته مهمان فردی در بالای کوه بودم با هم غذا میخوردیم و البته بلد بودن زبان ترکی هم به من کمک زیادی کرد. اعتماد افراد باید جلوی دوربین به دست آید و باید با اجازه وارد حریم خصوصی آنان شویم.سعید منافی مدتی بهعنوان استاد مهمان در دانشکده سینمایی استانبول مشغول به کار بوده و این فیلم را به کمک یک مردم شناس معروف در مورد علویان ترکیه، طی تحقیقات فراوان به سرانجام رساند.
مهوش شیخ الاسلامی، دوران کودکی و جوانی را در محیطی سپری کرده که با معماری «نیکلای مارکوف» رنگآمیزی شده. برای این کارگردان نامآشنا، قصه معمار بزرگی که از کشور و سنتی دیگر به ایران آمده و اینهمه اثر ماندگار خلق کرده، جذابیت خاص دارد. همین انگیزه باعث شده او نگاهی به زندگی و آثار او داشتهباشد. او میگوید«خاطرات دوران نوجوانی من با بناهای بر جای مانده از معماران دوران تحول پیوند خورده است، بنابر این در این فیلم مستند تلاش کردم به بهانه آشنایی با زندگی و آثار نیکلای مارکوف خاطرات نسل خودم را مرور کنم» و اضافه میکند «ساخت فیلم تحقیقی امری دشوار است. اولین باری است که فیلم تحقیقی تاریخی به این شکل کار میکنم و از زمان ساخت این فیلم احترامم به مستندسازان این نوع مستند، بیشتر شده است، چون میدانم کار فوقالعاده مشکلی است». با این نگاه، مستند «موسیو مارکوف» نه یک مستند صرفا معماری است نه یک مستند روایی. قطعا دیدن حس و حال هنرمند مستندساز در برخورد با مارکوف و معماری او برای همه جالب خواهدبود.
«بوم» یکی از انواع کشتیهای بادبانی سنتی ایران است که در سایه ورود کشتیها و قایقهای کارخانهای، کمکم دارد فراموش میشود. علی پارسا که یک محقق پرسشگر است، براساس سوالهایی که در ذهنش شکل میگیرد، به جنوب میآید و به گنجینهای از سنتها و تاریخ دریانوردی جنوب ایران در بندر کنگ برمیخورد. دهها پیرمرد بازنشسته دریانورد و چندین ناخدا که تجربهای مهم در دریانوردی بادبانی داشتند. پارسا با نتیجه تحقیقات و پژوهشهای میدانی خود کتابی تحت عنوان «بادبانهای جنوب» منتشر میکند که بسیار خواندنی است.
این محقق به چند نفر از دوستان جوان خود پیشنهاد بازسازی این صنعت را میدهد. شخصیتهای اصلی داستان احیای بوم دو جوان و از فارغ التحصیلان دانشگاه شریف هستند. به عنوان حامی مالی و مدیریت اجرایی پروژه. رویای آنها این است که بعد از ساخت به سیاق روزهای دور بوم ایرانی، با آن به هند و آفریقا بروند. بعد از یک سال و با کمک اهالی آن منطقه در زمستان ۱۳۹۸ ساخت بوم ایرانی به پایان رسید.
لالهزار، شاید، مطرحترین پهنه شهری تهران است. حرف و حدیث دربارهاش زیاد است و مستندهایی هم ساختهشده. فیلمی که مهدی باقری با موضوع لالهزار و با نام «لالهزارِ هزارچهره» ساخته حرف تازهای دارد. فقط به گذشته و روایتهای نوستالژیک آن نمیپردازد. میخواهد این پرسش را هم مطرح کند که آینده لالهزار چیست یا چه باید باشد؟ این آینده چقدر متاثر از گذشته لالهزار است و مسیر تکاملی و توسعه تهران چه نقشی برای آینده لالهزار داده. ممکن است مصادیق مشابه غیرایرانی را هم در نظر گرفت و در آیندهپژوهی لالهزار دخالت داد. این مستند تجربه خوبی است و به نوعی بهانهای است برای اینکه ببینیم با ساخت مستندهای شهری میتوانیم پیشنهادهایی را برای آینده یک مکان شهری ارائه دهند.