عشق و وظیفه باهم!

عشق و وظیفه باهم!

برای خوب زندگی کردن، عاشق زندگی بودن کافی است یا بهترین و بزرگ‌ترین سرمایه است ولی برای خدمت به بافت تاریخی و اصولا به شهر، فقط عاشق زندگی بودن کافی نیست. شخص باید نوعی وظیفه هم احساس بکند. وظیفه‌ای که که از خواست‌ها و علایق درونی شخص جوشیده باشد نه از سوی نهاد یا سازمانی بیرون از اراده شخص

محله فرهنگی!

محله فرهنگی!

محله چگونه می‌تواند موجب افتخار اهالی شود و برای آنان حس تعلق مکان ایجاد کند؟
در محله‌های تاریخی، علاوه بر مناسبات قومی و قبیله‌ای یا شغلی و حرفه‌ای که اهالی یک محله داستند، ساختارهایی سنتی و تاریخی نیز وجود داشت که خود را در قالب هیئت‌های مذهبی یا نهادهای مدنی نشان می‌داد.

شهر فرهنگی!

شهر فرهنگی!

تصور عمومی بر این است که کار فرهنگی، اگر از سوی مردم و روشنفکران و روشنگران راه بیفتد به ثواب نزدیک‌تر است. این امور اگر به دولت و نهادهای عمومی سپرده‌شود، تبدیل به اموری اداری و خشک می‌شود که نتیجه‌ای جز گریزان‌شدن مردم از آفرینش‌های هنری و فرهنگی، عموما، ندارد.

فرهنگِ کار و معاش

فرهنگِ کار و معاش

سلام در سال‌های اخیر، در ادبیات معماری و شهرسازی، دو موضوع مهم مورد بحث و نظر است: گردشگری، فعالیت فرهنگی. بسیاری از مدیران و برنامه‌ریزان کشور، برای هر معضل و مشکل شهری و محلی، درمان گردشگری را تجویز می‌کنند و برای جلب نظر زعما و عقلا هم صفت فرهنگی را به آن...
شهرِ بزرگ و فرهنگیِ ما

شهرِ بزرگ و فرهنگیِ ما

حدود ۲۴۰ سال پیش، تهران به پایتختی ایران برگزیده‌شد. در آن تاریخ، تهران، در مجموع حدود ۱۵ هزار نفر جمعیت داشت. امکانات شهری و بازرگانی آن از چندین شهر دیگر، چون مشهد، تبریز، شیراز، و اصفهان کم‌تر بود. ولی به دلایلی، از جمله موقعیت مکانی‌اش در ارتباط با مقر قجری‌های استرآباد و مسائل امنیتی دیگر، به پایتختی کشور برگزید شد. هرچند نباید از حق گذشت که موقعیت و ویژگی‌ها و امتیازات طبیعی قابل توجهی داشت که وسوسه‌انگیز می‌نمود.