موسسه فرهنگی‌هنری اردیبهشت عودلاجان، در کتابخانه خود را به روی دوستان باز می‌کند. فهرست کتاب‌های کتابخانه، به تدریج در وبسایت موسسه منتشر می‌شود. علاقمندان و پژوهشگرانی که نیاز به مطالعه این کتاب‌ها و اسناد دارند، با عضویت در آن، می‌توانند از آن‌ها استفاده کنند.
در بده‌بستانی متقابل، دوستانی که علاقمند به اهدای کتاب و سند به کتابخانه ما هستند، لطفا تردید نکنند. کتاب‌ها و اسناد دریافتی با نام اهداکنندگان در کتابخانه قرار داده‌می‌شود و در وبسایت هم به اسم از آنان سپاسگزاری می‌شود.

خان جنید در ایران

«هدایت مرد فوق‌الاده خوبی بود. هدایت مرد فوق‌العاده درجه‌اولی بود. و خیلی به من محبت می‌کرد و من بی‌نهایت بهش علاقه‌مند بودم. خب. همین دیگر. . .؛ او آدمی بود که در دورۀ خودش بی‌نظیر بود. بی‌نظیری حسن او نبود. گناه زمانه بود. حسن او در نگه‌داشتن خودش بود که به رنگ زمانه درنیاید. حسن او این بود که خودش را از دوره‌اش متفاوت کرده‌بود. اما دورۀ مستقیم و بلاواسطه‌اش، دورۀ جغرافیاییش. چیزی که درش بی‌نظیر بود، انسانیت و پاکی و درستی‌اش بود دیگر. و اینش برای من گیرا بود. ولی به عنوان سرمشق ادبی یا این‌که بخواهم ازش تقلید کنم، نه. وجودش مشوق نویسندگی بود. البته حضورش- نفس حضورش- آدم را به کار می‌کشاند. البته اگر آدم از اول می‌خواست کاری بکند. آدم حس می‌کرد با آدمی سروکار دارد که آدم است. وازننده و پرت نبود. می‌دیدی با تو در یک جهت نیست، اما می‌دیدی که رونده است. و نه فقط رونده است، بلکه با جوانمردی راهنما و هل‌دهنده هست. حتی اگر با عقیده‌های تو موافق نباشد. کسانی بودند که ظاهرا با تو در یک جهت بودند اما خوب می‌دیدی که رونده نیستند که هیچ، پاشان هم چوبی است. هدایت این جوانمردی و بزرگی را داشت که نخواهد فقط نمونۀ خودش را تنها نمونه بداند. حسود و بدبخت نبود. اگر بیمار بود با بیماریش در جنگ بود. نه، از بیماریش رسته و مصفا بود. در کافه فردوسی که می‌نشست به عنوان وظیفۀ قطب‌بودن نمی‌رفت، بلکه خودش می‌رفت. حتی کنجکاوها را از دور خودش می‌پراند. برای این نمی‌رفت آنجا بنشیند که بیایند دورش. این او بود. دلسوز بود. به هر حال کس دیگری نبود دیگر که آدم بخواهد بهش اهمیت آن‌جوری بگذارد.»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, خان جنید در ایران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

گفته‌ها

«هدایت مرد فوق‌الاده خوبی بود. هدایت مرد فوق‌العاده درجه‌اولی بود. و خیلی به من محبت می‌کرد و من بی‌نهایت بهش علاقه‌مند بودم. خب. همین دیگر. . .؛ او آدمی بود که در دورۀ خودش بی‌نظیر بود. بی‌نظیری حسن او نبود. گناه زمانه بود. حسن او در نگه‌داشتن خودش بود که به رنگ زمانه درنیاید. حسن او این بود که خودش را از دوره‌اش متفاوت کرده‌بود. اما دورۀ مستقیم و بلاواسطه‌اش، دورۀ جغرافیاییش. چیزی که درش بی‌نظیر بود، انسانیت و پاکی و درستی‌اش بود دیگر. و اینش برای من گیرا بود. ولی به عنوان سرمشق ادبی یا این‌که بخواهم ازش تقلید کنم، نه. وجودش مشوق نویسندگی بود. البته حضورش- نفس حضورش- آدم را به کار می‌کشاند. البته اگر آدم از اول می‌خواست کاری بکند. آدم حس می‌کرد با آدمی سروکار دارد که آدم است. وازننده و پرت نبود. می‌دیدی با تو در یک جهت نیست، اما می‌دیدی که رونده است. و نه فقط رونده است، بلکه با جوانمردی راهنما و هل‌دهنده هست. حتی اگر با عقیده‌های تو موافق نباشد. کسانی بودند که ظاهرا با تو در یک جهت بودند اما خوب می‌دیدی که رونده نیستند که هیچ، پاشان هم چوبی است. هدایت این جوانمردی و بزرگی را داشت که نخواهد فقط نمونۀ خودش را تنها نمونه بداند. حسود و بدبخت نبود. اگر بیمار بود با بیماریش در جنگ بود. نه، از بیماریش رسته و مصفا بود. در کافه فردوسی که می‌نشست به عنوان وظیفۀ قطب‌بودن نمی‌رفت، بلکه خودش می‌رفت. حتی کنجکاوها را از دور خودش می‌پراند. برای این نمی‌رفت آنجا بنشیند که بیایند دورش. این او بود. دلسوز بود. به هر حال کس دیگری نبود دیگر که آدم بخواهد بهش اهمیت آن‌جوری بگذارد.»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, گفته‌ها, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

سیاست‌های خیابانی

«در بعد از ظهر یک روز گرم خرداد ۱۳۵۸، حدود ۳۰ تن از جوانان زن و مرد در پارک تئاتر شهر سرگرم یک بحث داغ بودند. آنان در آن‌جا جمع شده‌بودند تا راه‌های برخورد با تهدیدهای رسمی علیه کتابفروشان خیابانی را بررسی کنند. آنان شیوه‌های تاسیس یک انجمن کتابفروشان خیابانی و مکان استقرار آن را مورد بحث قرار دادند و آئین‌نامۀ داخلی آن را به رای گذاشتند. چهار مرد و یک زن به عنوان اعضای کمیتۀ اجرایی انتخاب شدند. . . .
دست‌فروشی خیابانی به‌عنوان یک مسالۀ سیاسی، از نخستین روزهای دوران پیش از انقلاب خود را نشان داد. بیکاران سیاسی جوان، فارغ‌التحصیلان دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها با استفاده از آزادی‌های آشفتۀ موجود شروع به ایجاد بساط و دکه در طول پیاده‌رو خیابان‌های اصلی پایتخت کردند. آنان پیاده‌رو مناطق مرفه مرکزی- خیابان‌های اصلی تهران، پارک لاله، پارک ملت، خیابان‌های کارگر و کشاورز و اطراف پارک‌های بزرگ عمومی را با کالاهای فرهنگی خود پر کردند. برخی‌ها محصولات قابل حمل‌شان را روی یک ورق روزنامه پهن کرده‌بودند. بعضی‌ها فقط با یک تابلو ساده‌ای که روی آن اقلام در معرض فروش‌شان مثل کتاب و روزنامه، نوارهای موسیقی و سخنرانی‌های سیاسی ذکر شده‌بود، در پیاده‌رو ایستاده بودند. برخی دیگر هم مال‌التجاره‌شان را با چیزهای کاملا متفاوتی چون ساندویچ، چای گرم و نوشیدنی‌های خنک عرضه می‌کردند. دست‌فروشانِ باهمت‌تر نیز بناهای ثابت‌تری چون کیوسک‌های فلزی و یا کلبه‌های چوبی برای خود ساختند که آزادنه از خطوط برق اطراف استفاده می‌کردند و با چراغ‌های رنگین فضاها را روشن می‌کردند. بنابراین، هر شامگاه، پیاده‌روها به بازار مکاره تبدیل می‌شدند.»
سیاست‌های خیابانی؛ جنبش تهی‌دستان در ایران؛ آصف بیات، اسدالله نبوی هاشمی؛ نشر شیرازه؛ چاپ‌ یازدهم؛ ۱۴۰۲؛ ص ۲۴۶
(کتاب جالبی است دربارۀ موضوعی که همیشه در برابر ما است ولی ما از کنارش رد می‌شویم. تهی‌دستان و ساکنان اقلیمِ فقر.)

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, سیاست‌های خیابانی, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

ایران و جهانی پرتلاطم

در زمان وزارت ابراهیم یزدی بود که مسالۀ تجدیدنظر در قرارداد ۱۹۲۱ به نحوی جدی مطرح گردید. . . در آن ایام، هدف همان حذف مواد پنج و شش بود و نه لغو کل قرارداد. مراتب طی یادداشتی از سوی وزرات خارجه به مقامات شوروی ابلاغ و توصیه شد کمیسیونی مشترک به منظور بررسی این قضیه تشکیل و مذاکرات در این راستا آغاز گردد. . . تا آن‌که ابراهیم یزدی در وزارت خارجه کرسی‌اش را به صادق قطب‌زاده سپرد. قطب‌زاده ظاهرا دیگر در محدودۀ تجدیدنظر در قرارداد فکر نمی‌کرد و هدف جاه‌طلبانه‌تری را دنبال می‌کرد که همان ابطال کل قرارداد بود. . . قطب‌زاده، بدون شک، در این مورد موافقت شورای انقلاب را به دست آورده‌بود.

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, ایران و جهانی پرتلاطم, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

خداپرستان سوسیالیست

دیگر اختلاف اساسی نخشب و همفکرانش با رهبران حزب ایران نحوۀ تعامل با دولت مصدق بود. رهبران حزب ایران خود را از بنیانگذاران نهضت ملی‌شدن صنعت نفت می‌دانستند، از دولت مصدق پشتیبانی می‌کردند و شماری از آنان در دولت مشارکت داشتند. . . برخلاف آن‌ها، نخشب به خط مشی اتحاد و انتقاد باور داشت. از دولت مصدق قاطعانه و پرشور حمایت می‌کرد ولی برای نخشب منافع نهضت ملی اولویت داشت و بر استقلال حزب ایران از دولت و رویکرد انتقادی به برخی از اقدامات مصدق تاکید می‌کردند.

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, خداپرستان سوسیالیست, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

در احوال و آثار دکتر محمدعلی موحد

به محض اینکه قرارداد کنسرسیوم بسته‌شد، ما یک مقدار نفت فروختیم به ایتالیا. گرفتاری فروش داشتیم. گرفتاری‌مان این بود که وقتی می‌فروختیم، نفت به چه وسیله‌ای برود آن‌جا، و بعد این که پولش را چه‌جوری بگیریم. مثل همین گرفتاری‌های امروز. همان‌طور که حالا نفت فروختیم به هندوستان. طرف هم می‌خواهد پولش را بدهد ولی نمی‌تواند. مجبور شدیم به جای لیر ایتالیایی جنس بیاوریم. اتومبیل فیات تازه درآمده‌بود. هزارتا اتومبیل فیات گرفتیم به جای پول نفت.

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, در احوال و آثار دکتر محمدعلی موحد, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

در جست‌وجوی جامعه‌ی بلندمدت

«البته اصل حاکمیت قانون را هیچ‌گاه از نظر دور ندارید. اما در ایران یک وجوهی از طبقات اجتماعی با تعریف غربی هست، ولی در واقع مربوط به دوران پس از انقلاب می‌شود. پیش از آن طبقات به این شکل نداشتیم. به هرحال پس از انقلاب مشروطه اتفاق مهمی افتاد و تا حدی مالکیت در کشور ما جا افتاد. درست است که به رغم قانون اساسی، این ناقص و در مواقعی خیلی کم بود. خود انقلاب مشروطه بر اساس گسترش آگاهی‌ها اتفاق افتاد وگرنه اگر بخواهیم تحلیل‌های مارکسیستی را فقط در نظر بگیریم که مثلا بورژوازی به جوشش آمد و پیامدهایش باعث انقلاب شد، باید بگویم اصلا در آن زمان بورژوازی به معنای غربی آن مطرح نبود. همۀ طبقات ذی‌نفوذ از انقلاب حمایت کردند؛ رؤسای ایلات، زمین‌داران بزرگی مثل سپهسالار تنکابنی بودند که لشکر کشیدند و دست آخر تهران را فتح کردند، بازار، روحانیون و اقشار مذهبی و روشنفکران، در واقع همه بودند. همه این مشارکت و انگیزه و حضور محصول همان آگاهی بود که از اواسط قرن نوزدهم ایجاد شده‌بود. ملکم‌خان روزنامه قانون را درمی‌آورد، مستشارالدوله کتاب «یک کلمه» را نوشت و بسیاری اقلام دیگرکه نتیجه‌اش همین آگاهی شد و به جایی رسید که ادبیات آن زمان مشحون از «تقدس قدنون» است. این هم از خصوصیات ما ایرانی‌هاست که وقتی به چیزی باور پیدا می‌کنیم، مقدس می‌شود! گفته می‌شد قانون شفابخش و نجات‌دهنده است. فرخی یزدی حدود سال ۲-۱۳۰۱ زمانی‌که آرزوهای بلند مشروطه برآورده نشده‌بود، باز می‌گوید: چون حافظ آزادی ما قانون است/ ما محو نمی‌شویم تا قانون است.»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, در جست‌وجوی جامعه‌ی بلندمدت, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

امسال

«در یکی از روزهایی که ناظم حکمت در زندان بود، همسرش «پیرایه» در نامه‌ای به او می‌نویسد: آرزو دارم مرگ قبل از تو مرا دریابد. ولی در زمین دفنم مکن. جسدم را بسوزان و خاکسترم را در یک ظرف شیشه‌ای بریز و آن را روی میزت بگذار. بعدها چون مرگ به سراغ تو هم آمد، خاکستر تو را هم توی همان ظرف می‌ریزند و ما درهم می‌آمیزیم. ناظم به هیجان آمد و به همسرش نوشت: «اجازه بده نامۀ ترا در قالب شعر بریزم و امضای هردویمان را پای آن بگذارم»: دلم می‌خواهد پیش از تو بمیرم/ آیا گمان می‌بری/ آن‌که پی‌برپی رفته‌ای نهاده‌است/ به او برسد؟ من گمان نمی‌برم/ بهتر آن‌که جسدم را بسوزانی/ و خاکسترم را توی شیشه‌ای سفید و شفاف/ بالای بخاری، پیش چشمانت بگذاری/ خودباختگی را بنگر/ که از خیر خاک‌شدن گذشتم/ از خیر گل‌شدن گذشتم/ تا با تو باشم./ غبار می‌شوم/ ولی پیش تو می‌مانم/ و چون تو هم مردی/ پیشم می‌آیی/ و باز باهم سر می‌کنیم/ و خاکسترهامان درهم می‌آمیزد/ تا روزی/ عروسی بی‌مبالات/ یا نواده‌ای سر به هوا/ بیرونمان می‌اندازد. . /اما ما/ تا آن زمان چنان در هم آمیخته‌ایم که/ زباله‌دان هم ذرات وجودمان را از هم جدا نتواند کرد/ باهم به خاک برمی‌گردیم و باز خاک می‌شویم/ و روزی گلبوته‌ای وحشی/ از خاک ما سربرمی‌دارد/ بوته‌گلی که تنها دو شاخۀ گل می‌دهد/ یکی تو/ یکی من/ دیگر به مرگ نمی‌اندیشم/ من باردار خواهم‌شد/ زندگی در درونم می‌جوشد/ آری من زنده خواهم‌ماند، سال‌های‌سال، سال‌های دور و دراز/ باتو و درکنار تو/ دیگر مرا از مرگ باکی نیست/ آیا می‌شود به آزادی تو امید بست؟ صدایی از درونم نجوا می‌کند:/ شاید!»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, امسال, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

من و بالزاک و عشق

«در اوایل سال ۱۳۲۲ و به پشتوانه این نیروهای پرانگیزه اما متفرق، مصدق سرانجام تصمیم گرفت پا به رقابت‌های انتخاباتی مجلس چهاردهم بگذارد. طی انتخاباتی که چندین ماه به طول انجامید، مصدث در رأس فهرست حائزین اکثریت آرا قرار داشت. در آذرماه دیگر معلوم بود که او نماینده اول مردم تهران خواهدشد. در همین زمان بود که شاه مصدق را براخواند و در ملاقاتی مهم و طولانی در کاخ سلطنتی از او خواست از نمایندگی مجلس صرف نظر کند و مسؤلیت دولت را بپذیرد. محمدرضا شاه ظاهرا قصد داشت، به پشتوانه وجاهت و حمایت مردمی مصدق انتخابات را متوقف کمد و آن رابه زمان مناسب‌تری موکول سازد. مصدق برای پذیرش این پیشنهاد دو شرط گذاشت: نخست حفاظت دائمی مأموران مسلح از شخص او و دوم موافقت انگلیسی‌ها با نخست‌وزیری‌اش. به روایت شاه، مصدق گفته‌بود «روس‌ها اهمیتی ندارند و تنها این انگلیسی‌ها هستند که نسبت به هر موضوعی در این مملکت تصمیم می‌گیرند. مصدق در خاطراتش، ضمن تایید چنین گفت ‌و گویی، می‌گوید از آن‌جا که می‌دانسته سفارت انگلیس با نخست‌وزیری او مخالفت خواهدکرد و قصد نداشته شاه را برنجاند، چنین شرطی را مطرح کرده‌است. البته مصدق بعدها به نوعی بیان داشت که به قدرت جادویی انگلیس اعتقاد داشته‌است. شش سال بعد، در جریان گفت‌وگویی مطبوعاتی با محمدحسین استخر، روزنامه‌نگار حامی خود، جمله‌ای را بر زبان آورد که او را به حیرت انداخت: «اگر انگلیسی‌ها مایل نبودند ما امکان نداشت به مجلس شانزأهم راه پیدا کنیم. . . . به دنبال این ملاقات، شاه سفیر بریتانیا در تهران را فراخواند و موضوع را با او در میان گذاشت. . . ؛ روای ریپلمات انگلیسی: . . .شاه کوشید تا در مورد طرحش ازمن تأیید بگیرد. من ازآن سر باززدم و گفتم او باید به تنهایی تصمیم بگیرد. . ممکن است متهم شود.. .»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, من و بالزاک و عشق, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

آشوب،مطالعه‌ای در زندگی و شخصیت دکتر محمد مصدق

«در اوایل سال ۱۳۲۲ و به پشتوانه این نیروهای پرانگیزه اما متفرق، مصدق سرانجام تصمیم گرفت پا به رقابت‌های انتخاباتی مجلس چهاردهم بگذارد. طی انتخاباتی که چندین ماه به طول انجامید، مصدث در رأس فهرست حائزین اکثریت آرا قرار داشت. در آذرماه دیگر معلوم بود که او نماینده اول مردم تهران خواهدشد. در همین زمان بود که شاه مصدق را براخواند و در ملاقاتی مهم و طولانی در کاخ سلطنتی از او خواست از نمایندگی مجلس صرف نظر کند و مسؤلیت دولت را بپذیرد. محمدرضا شاه ظاهرا قصد داشت، به پشتوانه وجاهت و حمایت مردمی مصدق انتخابات را متوقف کمد و آن رابه زمان مناسب‌تری موکول سازد. مصدق برای پذیرش این پیشنهاد دو شرط گذاشت: نخست حفاظت دائمی مأموران مسلح از شخص او و دوم موافقت انگلیسی‌ها با نخست‌وزیری‌اش. به روایت شاه، مصدق گفته‌بود «روس‌ها اهمیتی ندارند و تنها این انگلیسی‌ها هستند که نسبت به هر موضوعی در این مملکت تصمیم می‌گیرند. مصدق در خاطراتش، ضمن تایید چنین گفت ‌و گویی، می‌گوید از آن‌جا که می‌دانسته سفارت انگلیس با نخست‌وزیری او مخالفت خواهدکرد و قصد نداشته شاه را برنجاند، چنین شرطی را مطرح کرده‌است. البته مصدق بعدها به نوعی بیان داشت که به قدرت جادویی انگلیس اعتقاد داشته‌است. شش سال بعد، در جریان گفت‌وگویی مطبوعاتی با محمدحسین استخر، روزنامه‌نگار حامی خود، جمله‌ای را بر زبان آورد که او را به حیرت انداخت: «اگر انگلیسی‌ها مایل نبودند ما امکان نداشت به مجلس شانزأهم راه پیدا کنیم. . . . به دنبال این ملاقات، شاه سفیر بریتانیا در تهران را فراخواند و موضوع را با او در میان گذاشت. . . ؛ روای ریپلمات انگلیسی: . . .شاه کوشید تا در مورد طرحش ازمن تأیید بگیرد. من ازآن سر باززدم و گفتم او باید به تنهایی تصمیم بگیرد. . ممکن است متهم شود.. .»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, آشوب،مطالعه‌ای در زندگی و شخصیت دکتر محمد مصدق, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

قصه خوبِ دوستانِ خوب

خانه اردیبهشت اودلاجان مقصد فرهیختگانی است که دل در گرو آبادانی میهن دارند. نیکانی که از احیای هر خانه و محوطه‌ای لذت می‌برند و حاضرند غم‌خواری و همراهی کنند. چند روز پیش، دو خانم عزیز که برای بازدید خانه آمده‌بودند، متوجه شدند ما حدود ۱۵۰ جلد کتاب قدیمی داریم که متاسفانه فرصت نکرده‌ایم فهرست‌برداری کنیم.

کتاب‌های «بهروز»

خانواده «بهروز» خانواده فرهیخته‌ای است. در روزهای اول تابستان، از این خاندان گرامی، دکتر مازیار بهروز به خانه اردیبهشت اودلاجان آمد، همراه رضا کیانیان. بازدیدی از خانه و گپ‌وگفتی شیرین.

محمود مردانی

محمود مردانی، برای خیلی‌ها فقط یک اسم، و برای همه اطرافیانش، یک رفیق خالص و پایدار است. دوستان و دوستداران بسیاری دارد. از هنرمند و دانشگاهی تا آرایشگر و کاسب والامقام.
محل کارش، به نوعی پاتوق این آدم‌ها است. او پس از اولین بازدیدش از «خانه اردیبهشت اودلاجان» در فرصت‌هایی به این‌جا آمده و دوستانش را هم با خودش همراه کرده. در یکی از این دیدارها، بیش از سی جلد کتاب به کتابخانه مجموعه هدیه کرد. از پائولو کوئیلو تا محمود دولت‌آبادی و از فرهنگ تک‌جلدی دانشگاهی تا مجموعه اشعار سیدعلی صالحی. فهرست کتاب‌هایش را با اشتیاق در بانک اطلاعاتی کتابخانه ثبت کردیم تا هرکس نیازی به مطالعه این‌ها دارد از دیدن «خانه اردیبهشت اودلاجان» هم لذت ببرد.

علیرضا شاهرخی‌نژاد

خیلی خوب است که اهالی محله خود را جزئی از خانه اردیبهشت اودلاجان بدانند. یکی از نمونه‌های این هم‌پیوندی را در روزهای اخیر شاهد بودیم. هم‌محله‌ای ما، آقای علیرضا شاهرخی‌نژاد، نزدیک به بیست عنوان کتاب برای ما فرستاد که عموما در حوزه دین و دینداری بودند. در میان‌شان، البته زندگینامه کامل همسر امام خمینی در دو جلد با عنوان «یک قرن زندگی پرماجرا». می‌دانیم که این بانوی بزرگوار فرزند پامنار بود.

سیروس مهراندیش

سیروس مهراندیش
یکی از معماران خوش‌ذوق و خوش‌فکر معاصر ما، سیروس مهراندیش است. یکی از ارکان «مهندسان مشاور آژند شهر». کارنامه طول و درازی دارد و در بسیاری فعالیت‌های صنفی فعال بود و هنوز هم هست، هرچند نه مثل گذشته. از فعالان «کانون مهندسان معمار دانشگاه تهران» است که برنامه بسیار مفید «پاکت آبی» را با کمک دوستان و همکارانش اجرا می‌کرد که برنامه خوبی برای آموزش معماران جوان بود با شنیدن و بررسی پروژه‌هایی که توسط خود طراحان آثار ارائه و گفته می‌شد که «چه طراحی کردند، چه اجرا شد» و مهم‌تر آن‌که، «چرا چنین شد».

پیروز پروین

پیروز پروین، فرهیخته و دانش‌آموخته صنعت و هنر، چند ده جلد کتاب به کتاب‌خانه اردیبهشت اودلاجان هدیه کرده که حال و هوای آن سال‌ها را دارند. از ترجمه‌های فیروز شیروانلو و حمید عنایت تا «هزارسال نثر پارسیِ» کریم کشاورز.

محمد تاجیک

محمد تاجیک را همه سینمایی‌ها می‌شناسند. «مرد مهربان» سینمای ایران است که «دیپلماسی صله رحم» راه انداخته و تور بزرگی برای رفاقت و مودت هنرمندان پهن کرده.

در آستانه شب یلدا، به رسم مالوف، سری به خانه اردیبهشت اودلاجان زد و تعدادی کتاب در حوزه سینما و ادبیات داستانی به کتابخانه ما هدیه کرد. از جمله، «فرهنگ فیلمنامه» و «تاریخ سینما» و هفت هشت کتاب دیگر.

آرش رئیسی

آرش رئیسی شاعر است و اهل گفتگو و البته طرفدار محیط زیست پایدار. کتاب شعرش «با بانو و بی بانو» نام دارد. اخیرا به بازدید نمایشگاه «ماجرای نبودنت» (اثر محمدصادق دهقانی) آمده‌بود. در جوار این بازدید دو کتاب به کتابخانه اردیبهشت اودلاجان هدیه کرد. هر دو با امضای نازنین خود.

محسن پیرداده

یکی از امیدواری‌های جامعه مدنی ایران، آن است که بخش بزرگی از بدنه مدیریتی کشور در لایه‌های میانی و کارشناسی را افرادی تشکیل می‌دهند که علاوه بر توان فنی و کارشناسی، علاقمند به جامعه و فرهنگ ایران هستند. این بخش مهم جامعه، معمولا اهل مطالعه و آشنایی با تازه‌های جهانی است. محسن پیرداده یکی از این کارشناسان و مدیران ارجمند کشور است.

علی شیلاندری

در میان مستندسازان کشور، علی شیلاندری چهره خاص خود را دارد. کم می‌سازد ولی خوب می‌سازد. شاهکار او مستند «دیون و بودن» است. این مستند دو بار در خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمده و در هر دو جلسه هم کارگردان عزیز حضور داشته و به پرسش‌های مخاطبان پس از نمایش فیلم پاسخ داده‌است.

نمایش ۴,۰۷۶ - ۴,۱۰۰ از ۴,۲۹۱

 نام کتاب عنوان فرعی نویسنده مترجم ناشر سال موضوع نسخه
کارخانه۲گروه نویسندگانبی نام۱۳۹۷نشریه، صنعت۱
کارخانه۸گروه نویسندگانبی نام۱۳۹۸نشریه، صنعت۱
کومه‌شهدوهفته‌نامه سیاسی فرهنگی استان سمنان/ شماره سی‌امگروه نویسندگانموسسه مطبوعاتی هاشمی، سمنان۱۳۹۴نشریه، فرهنگی۱
کومه‌شهدوهفته‌نامه سیاسی فرهنگی استان سمنان/ شماره سی‌ و یکم و سی و دومگروه نویسندگانموسسه مطبوعاتی هاشمی، سمنان۱۳۹۴نشریه، فرهنگی۱
قهوه۱۵گروه نویسندگانکانون تبلیغات نور۱۳۹۶نشریه، فرهنگی۱
معماری و مد امروزگروه نویسندگانبی نامنشریه، فرهنگی۱
معماری ما شماره ۲فصلنامه تخصصی معماریگروه نویسندگانمعماری ما۱۳۹۷نشریه، معماری۱
معماری ما شماره ۱فصلنامه تخصصی معماریگروه نویسندگانمعماری ما۱۳۹۷نشریه، معماری۱
هنر و معماریشماره ۴۵-۴۶گروه نویسندگانانتشارات هنر و معماری۱۳۵۷نشریه، معماری۱
خانه و دفتر کار۹گروه نویسندگاندکوراتکنشریه، معماری۱
معماری ما۶گروه نویسندگانمعماری ما۱۳۹۷نشریه، معماری۱
هنر نما معمار۷ و ۸گروه نویسندگانموسسه دیده روشن۱۳۹۶نشریه، معماری۱
ویلا۲گروه نویسندگانبی نام۱۳۹۵نشریه، معماری۱
مهندسی ساختمان۴۰گروه نویسندگانسازمان نظام مهندسی ساختمان استان قزوین۱۳۹۲نشریه، معماری و ساختمان۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایران۳۹گروهجامعه مهنسان مشاور ایران۱۳۸۷نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایران۷۸گروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۶نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایران۵۶گروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۱نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایران۵۷گروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۱نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایران۵۸گروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۱نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایران۶۵گروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۳نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایران۶۶گروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۳نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایران۶۸گروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۴نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایران۷۷گروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۶نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایرانویژه نامهگروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۲نشریه، معماری و شهرسازی۱
مهندس مشاور، فصلنامه جامعه مهندسان مشاور ایرانویژه نامهگروه نویسندگانجامعه مهندسان مشاور ایران۱۳۹۳نشریه، معماری و شهرسازی۱
 نام کتاب عنوان فرعی نویسنده مترجم ناشر سال موضوع نسخه