حافظِ آزادیِ ما!
«البته اصل حاکمیت قانون را هیچگاه از نظر دور ندارید. اما در ایران یک وجوهی از طبقات اجتماعی با تعریف غربی هست، ولی در واقع مربوط به دوران پس از انقلاب میشود. پیش از آن طبقات به این شکل نداشتیم. به هرحال پس از انقلاب مشروطه اتفاق مهمی افتاد و تا حدی مالکیت در کشور ما جا افتاد. درست است که به رغم قانون اساسی، این ناقص و در مواقعی خیلی کم بود. خود انقلاب مشروطه بر اساس گسترش آگاهیها اتفاق افتاد وگرنه اگر بخواهیم تحلیلهای مارکسیستی را فقط در نظر بگیریم که مثلا بورژوازی به جوشش آمد و پیامدهایش باعث انقلاب شد، باید بگویم اصلا در آن زمان بورژوازی به معنای غربی آن مطرح نبود. همۀ طبقات ذینفوذ از انقلاب حمایت کردند؛ رؤسای ایلات، زمینداران بزرگی مثل سپهسالار تنکابنی بودند که لشکر کشیدند و دست آخر تهران را فتح کردند، بازار، روحانیون و اقشار مذهبی و روشنفکران، در واقع همه بودند. همه این مشارکت و انگیزه و حضور محصول همان آگاهی بود که از اواسط قرن نوزدهم ایجاد شدهبود. ملکمخان روزنامه قانون را درمیآورد، مستشارالدوله کتاب «یک کلمه» را نوشت و بسیاری اقلام دیگرکه نتیجهاش همین آگاهی شد و به جایی رسید که ادبیات آن زمان مشحون از «تقدس قدنون» است. این هم از خصوصیات ما ایرانیهاست که وقتی به چیزی باور پیدا میکنیم، مقدس میشود! گفته میشد قانون شفابخش و نجاتدهنده است. فرخی یزدی حدود سال ۲-۱۳۰۱ زمانیکه آرزوهای بلند مشروطه برآورده نشدهبود، باز میگوید: چون حافظ آزادی ما قانون است/ ما محو نمیشویم تا قانون است.»
در جستوجوی جامعهی بلندمدت؛ گفتگو با دکتر همایون کاتوزیان، کریم ازغندهپور؛ نشر نی؛ چاپ نهم؛ ۱۴۰۲؛ ص ۶۰
(گفتگو درباره وجهی از تاریخ گذشتۀ نزدیک ایران میتواند راهگشا باشد. تفکرات دکتر همایون کاتوزیان از آن دست است.)