موسسه فرهنگی‌هنری اردیبهشت عودلاجان، در کتابخانه خود را به روی دوستان باز می‌کند. فهرست کتاب‌های کتابخانه، به تدریج در وبسایت موسسه منتشر می‌شود. علاقمندان و پژوهشگرانی که نیاز به مطالعه این کتاب‌ها و اسناد دارند، با عضویت در آن، می‌توانند از آن‌ها استفاده کنند.
در بده‌بستانی متقابل، دوستانی که علاقمند به اهدای کتاب و سند به کتابخانه ما هستند، لطفا تردید نکنند. کتاب‌ها و اسناد دریافتی با نام اهداکنندگان در کتابخانه قرار داده‌می‌شود و در وبسایت هم به اسم از آنان سپاسگزاری می‌شود.

تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم

«نوع دیگر خون‌گرفتن «رگ‌زدن» بود که سلمانی مریض را روی زمین به حالت چهارزانو نشانیده آستینش را بالا می‌کشید و رگ وسط «چفته»ی آرنجش را مالش داده با تکه ریسمان یا باریکه لنگی بالای آن را محکم بسته، رگ را برجسته می‌نمود و سپس در حالی‌که حواس وی را با مطلب و اشاره‌ای که «نظاره نکند» به جای دیگر معطوف می‌نمود، نشتر را فرو برده بیرون می‌کشید و خون فوران می‌نمود. مقدار این خون نیز بسته به دلخواه بیمار یا طبیب بود که چقدر اخراج بشود، از چهار تا شانزده مثقال. و پس از آن که ریسمان را گشوده محل نشتر را با کف دست به ملایمت مالش می‌داد و به رویش پنبه نهاده بیمار را در جای خود یک‌ور یعنی به پهلو می‌خوابانید تا حالش بجا بیاید و قنداقی (قندآبی) یا شربت بیدمشک و گلاب و تخم‌شربتی‌ای جهت تقویت قلب بخوردش داده یا دستور می‌داد در خانه بخورد و حتی‌الامکان که او را تا موجب دردسر نشود، از دکان بیرون فرستاده از سر باز می‌نمود. اگر حجامت زحمت و تعب زیاد داشت که باید مریض چندین برش تیغ را بر پشت و معطلی بادکشِ شاخ‌ها و طول زمان دو زانو دست‌به زمین در اختیار سلمانی‌ماندن را تحمل‌کند، رگ‌زدن نیز بدون دردسر نبود. گاهی رگ پاره شده یا نشتر زیاده از حد داخل گردیده، در بعضی که این قطع خون میسر نشده منتهی به مرگ بیمار می‌گردید. باید توجه داد که تمام این امور بدون رعایت هیچگونه ضدعفونی الکل و مانند آن صورت می‌گرفت و اگر سلمانی زیاد پابند نظافت و صحت عمل و سلامت بیمار بود، عملش آن بود که اسباب کاررا از تیغ‌وشاخ و نشتر و دست خودرا آب بکشد و چه‌زیاد که با همین حجامت و نشترها همه‌ساله تعدادی مبتلا به امراض مسری و غیرمسری می‌شدند، بدون اندک دغدغه‌ای برای سلمانی از طرف هیچ مرجع.»
«کریم‌خان زند؛ عبدالحسین نوایی؛ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم؛ ۱۳۸۴؛ ص ۶۹»

jafarshahri

کریم‌خان زند

«آن سال مراسم جشن نوروز را کریم‌خان در تهران به‌جای آورد و شاید به عنوان دادن عیدی به ایرانیان بود که دستور داد تا بقایای افاغنه را که در اردوی او بودند، یک‌جا در روز اول عید به قتل آوردند، . . . به این ترتیب از افاغنه قریب هزار سوار با خانواده‌های خود در مازندران بودند، سه‌هزار افعانی هم با زن و بچه در تهران. . . . کریم‌حان با منتهای احتیاط از مدتی پیش دست به کار شده و در کمال اختفا در این باب نامه به کلیه عمال خود فرستاده، روز اقدام را روز اول نوروز معین کرده‌بود. در آن روز کشتار افاغنه شروع شد و کلیه افعان‌ها طعمه شمشیر شدند و مردم نیز در هرجا افغانی دیدند، کشتند و تنها زمان‌خان و جمعی از همراهانش به سبب عجله و بی‌تجربگی ندرخان زودنر جریان را فهمیندند و جان به سلامت به در بردند. . . کار کریم‌خان در حقیقت متمم کار نادر بود. زیرا نادر در جنگ‌های‌ مهمان‌دوست و مورچه‌خورت و زرقان ناخن و دندان افغان‌ها را در ایران شکست. . .»
«کریم‌خان زند؛ عبدالحسین نوایی؛ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم؛ ۱۳۸۴؛ ص ۶۹»

کریم خان زند

خاطرات سیدمحمدعلی دولت‌آبادی

«سابقا گویا اشاره شده‌باشد که مامورین دولت در مقطعی‌که سمنان بودند، یک عده را به طرف اشرار فرستادند و آن‌ها شکست خورده مراجعت کردند. یعنی عده قلیلی از آن‌ها باقی مانده مغلوبا مراجعت کرده، بقیه کشته‌شدند یا به دست محمدعلی میرزا گرفتار و اسیر گردیدند و این واقعه به واسطه حرکات جاهلانه روسای اردو بود والا نباید بدون رعایت عده اقدام به چنین کاری می‌نمودند.
جمع‌آوری اردو که قریب هزار نفر بودند، اواخر ماه ذیحجه ۱۳۲۹ انجام شد و از مرکز حکم شد که آن‌ها به طرف شاهرود حرکت کنند. در عشر اول محرم ۱۳۳۰ در دامغان با اشرار مصادف شده اشرار را شکست داده، آن‌ها را از دامغان خارج کردند. اردوی دولتی از دامغان به‌طرف شاهرود روانه گردید. در ده‌ملا نیز با آن‌ها مقابله شده در این‌جا هم شکست داده جمعی از تراکمه را اسیر کردند و تعداد زیادی نیز تسلیم شدند. دیگر جنگ عمده نشده، اشرر شاهرود را تخلیه نموده فرار کردند و اردوی دولتی وارد شاهرود شد ولی چیزی که موجب تاسف و ملالت است، حکایت بی‌رحمی مجاهدان است که در شاهرود بعد از فتح مرتکب شدند که جماعتی از اشرار را در شاهرود با سفاکی کشته و برخی را در بیابان رها نموده چون شکار آن‌ها را گلوله‌باران کردند. یا با کارد و خنجر بدنشان را سوراخ‌سوراخ کردند.»

dolatabadi

در ستایش سایه‌ ها

« چرا گرایش به جستن زیبایی در تاریکی فقط در مشرق‌زمین با چنین شدتی ظهور می‌کند؟ مغرب‌زمین هم روزگاری برق و گاز و نفت نداشته‌است، ولی تا آن‌جا که من می‌دانم فرنگی‌ها هرگز تمایلی به لذت‌بردن از سایه نداشته‌اند. ژاپنی‌ها، مثلا، همیشه ارواح را بی‌پا تصور می‌کرده‌اند، در حالی که ارواح در تصور فرنگی‌ها، علاوه بر پا، کالبدی شفاف و شیشه‌ای دارند. حتی این نکته بی‌اهمیت نشان می‌دهد که تاریکی همیشه بر خیالات ما سایه می‌اندازد، در صورتی که فرنگی‌ها ارواح را هم به هیات موجوداتی شفاف و روشن تصور می‌کنند. در مورد وسایل زندگی روزمره هم همین‌طور است. ما به رنگ‌هایی علاقه نشان می‌دهیم که تاریکی در آن فشرده و متراکم شده‌است. ولی فرنگی‌ها رنگ‌های روشن و براق را ترجیح می‌دهند. ما زمانی با ظروف مسی یا نقره‌ای خو می‌گیریم که زنگار بر آن‌ها نشسته‌باشد، ولی فرنگی‌ها زنگار را نشان ناپاکی و آلودگی می‌دانند و این فلزها را تا نهایتِ درخشندگی پرداخت می‌کنند. آن‌ها به دیوارها و سقف اتاق‌هاشان رنگ‌های روشن می‌زنند تا با این تمهید سایه‌ها را از هر کنج و گوشه خانه بتارانند، و در باغچه‌هاشان چمن می‌کارند، در صورتی که ما درختان سایه‌گستر و رستنی‌های پر شاخ‌و برگ می‌کاریم. دلیل این اختلاف سلیقه چیست؟

dar_setayesh

واقعات اتفاقیه در روزگار

«(فتحعلی‌شاه:) ما چندبار به اعلیحضرت امپراطور (ناپلئون) مراسله نوشته‌ایم ولی جواب هیچ‌کدام نرسیده، روس‌ها در طرف شمال ما را مورد تعرض قرار داده‌اند و قشون ایران هم که هنوز درست آداب مشق را نیاموخته‌اند در بدترین فصول باید به مبارزه اقدام کنند. اردویی را که ما در سلطانیه گرد آورده‌بودیم و می‌خواستیم آن‌ها را برای دفاع سرحدات پیش ولیعهد خودمان عباس میرزا بفرستیم، چون شما به ما اطمینان دادید که روس‌ها بدون جلب موافقت اعالیحضرت ناپلئون ممکن نیست دست به کار جنگ بزنند، مرخص کردیم. مارشال گودویچ سر فرانسه و ایران هر دو را شیره مالید و درست در موقعی که ما به استظهار اطمینانات شما کمال اعتماد را داشتیم، در بدترین فصول سال جنگ را بدون انتظار رسیدن جواب‌های شما و ما شروع کرده، عباس میرزا در این موقع جز سپاهیان آذربایجان قوای . . . . »

vagheat_etefaghie

تاریخ روابط ایران و ناپلئون

«(فتحعلی‌شاه:) ما چندبار به اعلیحضرت امپراطور (ناپلئون) مراسله نوشته‌ایم ولی جواب هیچ‌کدام نرسیده، روس‌ها در طرف شمال ما را مورد تعرض قرار داده‌اند و قشون ایران هم که هنوز درست آداب مشق را نیاموخته‌اند در بدترین فصول باید به مبارزه اقدام کنند. اردویی را که ما در سلطانیه گرد آورده‌بودیم و می‌خواستیم آن‌ها را برای دفاع سرحدات پیش ولیعهد خودمان عباس میرزا بفرستیم، چون شما به ما اطمینان دادید که روس‌ها بدون جلب موافقت اعالیحضرت ناپلئون ممکن نیست دست به کار جنگ بزنند، مرخص کردیم. مارشال گودویچ سر فرانسه و ایران هر دو را شیره مالید و درست در موقعی که ما به استظهار اطمینانات شما کمال اعتماد را داشتیم، در بدترین فصول سال جنگ را بدون انتظار رسیدن جواب‌های شما و ما شروع کرده، عباس میرزا در این موقع جز سپاهیان آذربایجان قوای . . . . »

iran&napeloon

رباعیات حکیم عمر خیام

خیام با بودن خود، با اندیشه خود، با بینش و آگاهی سدشکنانه خود، با سوالات بی‌پاسخ خود، با سرمستیِ زندگی‌بخش خود، بودن را به معنای بودن، معنی بخشیده و متجلی ساخته‌است. خیام، اندیشه خیام، شخصیت شعوری خیام، بازتاب چند قرن سکوت، خفقان، لب فروبستن و فقر معلوماتی ملتی است که در سایه تاریک‌تر از تاریک برتری‌جوئی‌ها و تحمیل سلیقه‌و روش خلفای عباسی و اموی در ایران به وجود آمده‌است و از سوی دیگر پذیرش ناگهانی خیام آن هم در سطح وسیع دنیای مسیحیت، محصول ضربات سنگین حکومت کلیسائی و تفتیش عقاید در قرون وسطی و فوران رنسانس بوده‌است که شاخه پروتستان را در مسیحیت بارور کردو اندیشه‌های خیام را پذیرا شد، وما می‌توانیم با توجه به پایه‌های حاکمیت قرون متمادی خلفای عباسی، به شرایط پیدایش خیام در ایران و شرایط قبول اندیشه‌های خیام در اروپا پس از تغییرات اساسی در آن سرزمین واقف شویم که به ما می‌فهماند همیشه تلالو نور از دل ظلمت برمی‌خیزد و نوابغ بلند اندیشه محصول زمان‌های تاریک و زجرآورند.

رباعیات خیام

وقوف و مکث در هشتی مسجد

به دنبال عبور از درگاه مسجد وارد فضای هشتی می‌شویم. این فضا از جهات گوناگون با فضاها و مراحل پیشین متفاوت و متضاد است. فضاهای پیشین ما را به عبور و آمدن فرا می‌خواندند، این فضا به لحاظ شکل هندسی منتظم و مرکزی خود به وقوف و مکث می‌خواند. سقف گنبدی آن این خصوصیت فضایی را مضاعف می‌نماید و تاریکی نسبی داخل فضا به محض ورود و جداشدن از فضای روشن بیرون، تاکیدی دوباره بر مکث و تامل است. پیش از آن به دریافتی از فضای هشیتی ورودی برسیم، تاریکی هشتی در قبال فضای روشن بیرون، موجب وقفه در قدرت بینایی و مکث ادراک ما می‌شود و برای آن‌که چشم با فضای هشتی آشنا و بینایی به طور کامل دعوت شود، لازم است تا درنگ و توقفی در آن‌جا نماییم. پس از مشاهده هشتی، مختصات هندسی فضای آن نیز ما را به وقوف می‌خواند. این بار اگر به پشت سر خویش، به درگاه نظر بیندازیم، به جهت شدت نور بیرون چیزی از آن‌چه بیرون مسجد می‌گذرد نمی‌بینیم.

مسجد ایرانی

گنجینه

در سرشماری نجم‌الملک (۱۸۶۸ میلادی)، کلیه مناطق تهران به استثنای «عمارات خاصه اعلی‌حضرت شاهنشاه» سرشماری شد و سپس به خارج از شهر پرداخت و خانه‌های اطراف را تاحد حصن و خندق جدید دارالخلافه ناصری شمارش کردند. . . مواردی که در این سرشماری ذکر شد، عبارتند از عدد اشخاص صاحب‌خانه، اشخاص اجاره‌نشین، مردان، زنان بزرگ، اطفال شیرخوار تا پنج سال، جوانان از پنج تا پانزده سال، خواجه و غلام‌سیاه، کنیز، دایه و خدمتکار و گیس سفید، نوکرهای مردم، پیوست اشخاص قاجاری، اشخاص تهرانی‌الاصل یا متولد تهران، اصفهانی، آذربایجانی، طلاب، اشخاصی که در فصل تابستان حتما به ییلاق می‌روند، ناقص الاعضا، زردشتیان، فرنگی‌های متوقف در تهران، ارامنه، یهودیان و عدد بیوت آن‌ها، دکان‌های خبازی، مساجد، مدارس، تکایا، حمام‌های عام، کاروانسراها، یخچال‌ها، دستگاه‌های کوره‌پزی و عدد اصطبل‌های خاص. کل جمعیت تهران بر اساس این سرشماری، ۱۵۵۷۳۶ نفر برآورد شده‌است که از این میان، ۸۴۸۰ نفر سپاهی هستند.

گنجینه

اسناد سیاسی ایران و عثمانی

اما تفصیل حرکت مامورین دولت عثمانی و قواعدی که در این سرحد گذارده، این است که احدی را از مکانی که خود سنور قرار داده، نمی‌گذارند عبور کند تا تحقیقا معرفت به احوال او به هم نرسانند. به این طریق که قراولان آن‌جا عابران را اعم از غریب و بومی و رعیت و سپاهی نزد سلطان خود برده، مشارالیه می‌پرسد که از مردم کجایی و اسمت چیست و در این‌جا کارت با کیست، مراجعت می‌کنی یا توقف ذهاب و ایابت چندروز طول خواهدکشید. علی هذا لقیاس هرکس را فراخور مرتبه‌اش از احوالش جویا، اگر به‌قدر خردلی در جواب سئوال تشکیکی به هم رسانند، ممکن نیست که بگذارند عبور کند، آن هم روز روشن. از هنگام غروب آفتاب تا وقت طلوع شمس عبور از آن‌جا به جهت احدی ممکن نیست مگر روز، آن هم به قانونی که عرض شد.

اسناد سیاسی ایران و عثمانی

محمود مردانی

محمود مردانی، برای خیلی‌ها فقط یک اسم، و برای همه اطرافیانش، یک رفیق خالص و پایدار است. دوستان و دوستداران بسیاری دارد. از هنرمند و دانشگاهی تا آرایشگر و کاسب والامقام.
محل کارش، به نوعی پاتوق این آدم‌ها است. او پس از اولین بازدیدش از «خانه اردیبهشت اودلاجان» در فرصت‌هایی به این‌جا آمده و دوستانش را هم با خودش همراه کرده. در یکی از این دیدارها، بیش از سی جلد کتاب به کتابخانه مجموعه هدیه کرد. از پائولو کوئیلو تا محمود دولت‌آبادی و از فرهنگ تک‌جلدی دانشگاهی تا مجموعه اشعار سیدعلی صالحی. فهرست کتاب‌هایش را با اشتیاق در بانک اطلاعاتی کتابخانه ثبت کردیم تا هرکس نیازی به مطالعه این‌ها دارد از دیدن «خانه اردیبهشت اودلاجان» هم لذت ببرد.

علیرضا شاهرخی‌نژاد

خیلی خوب است که اهالی محله خود را جزئی از خانه اردیبهشت اودلاجان بدانند. یکی از نمونه‌های این هم‌پیوندی را در روزهای اخیر شاهد بودیم. هم‌محله‌ای ما، آقای علیرضا شاهرخی‌نژاد، نزدیک به بیست عنوان کتاب برای ما فرستاد که عموما در حوزه دین و دینداری بودند. در میان‌شان، البته زندگینامه کامل همسر امام خمینی در دو جلد با عنوان «یک قرن زندگی پرماجرا». می‌دانیم که این بانوی بزرگوار فرزند پامنار بود.

سیروس مهراندیش

سیروس مهراندیش
یکی از معماران خوش‌ذوق و خوش‌فکر معاصر ما، سیروس مهراندیش است. یکی از ارکان «مهندسان مشاور آژند شهر». کارنامه طول و درازی دارد و در بسیاری فعالیت‌های صنفی فعال بود و هنوز هم هست، هرچند نه مثل گذشته. از فعالان «کانون مهندسان معمار دانشگاه تهران» است که برنامه بسیار مفید «پاکت آبی» را با کمک دوستان و همکارانش اجرا می‌کرد که برنامه خوبی برای آموزش معماران جوان بود با شنیدن و بررسی پروژه‌هایی که توسط خود طراحان آثار ارائه و گفته می‌شد که «چه طراحی کردند، چه اجرا شد» و مهم‌تر آن‌که، «چرا چنین شد».

پیروز پروین

پیروز پروین، فرهیخته و دانش‌آموخته صنعت و هنر، چند ده جلد کتاب به کتاب‌خانه اردیبهشت اودلاجان هدیه کرده که حال و هوای آن سال‌ها را دارند. از ترجمه‌های فیروز شیروانلو و حمید عنایت تا «هزارسال نثر پارسیِ» کریم کشاورز.

محمد تاجیک

محمد تاجیک را همه سینمایی‌ها می‌شناسند. «مرد مهربان» سینمای ایران است که «دیپلماسی صله رحم» راه انداخته و تور بزرگی برای رفاقت و مودت هنرمندان پهن کرده.

در آستانه شب یلدا، به رسم مالوف، سری به خانه اردیبهشت اودلاجان زد و تعدادی کتاب در حوزه سینما و ادبیات داستانی به کتابخانه ما هدیه کرد. از جمله، «فرهنگ فیلمنامه» و «تاریخ سینما» و هفت هشت کتاب دیگر.

آرش رئیسی

آرش رئیسی شاعر است و اهل گفتگو و البته طرفدار محیط زیست پایدار. کتاب شعرش «با بانو و بی بانو» نام دارد. اخیرا به بازدید نمایشگاه «ماجرای نبودنت» (اثر محمدصادق دهقانی) آمده‌بود. در جوار این بازدید دو کتاب به کتابخانه اردیبهشت اودلاجان هدیه کرد. هر دو با امضای نازنین خود.

محسن پیرداده

یکی از امیدواری‌های جامعه مدنی ایران، آن است که بخش بزرگی از بدنه مدیریتی کشور در لایه‌های میانی و کارشناسی را افرادی تشکیل می‌دهند که علاوه بر توان فنی و کارشناسی، علاقمند به جامعه و فرهنگ ایران هستند. این بخش مهم جامعه، معمولا اهل مطالعه و آشنایی با تازه‌های جهانی است. محسن پیرداده یکی از این کارشناسان و مدیران ارجمند کشور است.

علی شیلاندری

در میان مستندسازان کشور، علی شیلاندری چهره خاص خود را دارد. کم می‌سازد ولی خوب می‌سازد. شاهکار او مستند «دیون و بودن» است. این مستند دو بار در خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمده و در هر دو جلسه هم کارگردان عزیز حضور داشته و به پرسش‌های مخاطبان پس از نمایش فیلم پاسخ داده‌است.

مریم زندی

در میان هنردوستان و هنرمندان، کم‌تر کسی است که مریم زندی را نشناسد. او از نامدارترین و حرفه‌ای‌ترین عکاسان ایران است. در حرفه خود چنان جاافتاده و مقبول است که وقتی نخستین انتخابات انجمن عکاسان ایران برگزار شد، او به عنوان رئیس این انجمن برگزیده‌شد. هرچند با مخالفت مرجع دولتی مواجه شد.

حسین تقوی

حسین تقوی از کتاب‌بازهای معروف تهران است. دریایی از کتاب و مجله و سند مکتوب دارد. و کلی دوست و آشنا در عالم کتاب و هنر و اجتماع. دیداری دست داد و گپ و گفتی باهم. چند نسخه کتاب هم به کتابخانه ما هدیه آورد که ممنونیم.

نمایش 1 - 25 از 3,361

 نام کتاب عنوان فرعی نویسنده مترجم ناشر سال موضوع نسخه
در کوچه‌باغ‌های نشابورشفیعی کدکنیانتشارات رز1350شعر1
بیداری جویبارانمیمنت میرصادقیانتشارات توس1347شعر1
یک ذریچه آزادیسیمین بهبهانیانتشارات سخن1377شعر1
جان‌های آفتابیمیمنت میرصادقینشر نارون1371شعر1
با آب‌ها و آیینه‌هامیمنت میرصادقیانتشارات توس1356شعر1
آخر شاهنامهمهدی اخوان ثالثانتشارات مروارید1345شعر1
سیر اختران دیوان حافظسرفراز غزنیانتشارات امیرکبیر1380ادبیات1
از هوا و آیمه‌هااحمد شاملونشر تندر1363شعر1
چه کسی می‌خواهد؟محمدرضا باهریبی نامشعر1
دیوان خواجه شمس‌الدین حافظ شیرازیمحمد قزوینی و دکتر قاسم غنی- به اهتمامکتابفروشی زوار1368شعر1
ویران سراییدناسماعیل شاهرودینشر چشمه1381شعر1
سرگرمی‌های فیزیکجلد دومای. پرلماناحمد تمدنکتاب‌های سیمرغ انتشارات امیرکبیر1352علم1
جهان در پوست گردودنباله کتاب تاریخچه زماناستیون هاوکینگمحمدرضا محجوبنشر حریر1389علم1
علم، جامعه و انسانگروه نویسندگانپرویز شهریاریانتشارات ابوریحان1359علم1
نیروها در طبیعتکریگوریف میاکیشفغلامرضا جلالی نائینیانتشارات رز1355علم1
درباره انتیشتین و نظریات مارکس و انگلسب.م. کدروفع.ع. اکبریانتشارات گوتنبرگعلم1
الفبای سیبرنتیکویکتور پکلیسافشین آزادمنشانتشارات کتیبه1360روانشناسی1
عجایب علومتقی شکرانیموسسه مطبوعاتی عطاییعلم1
زمین، فضا، هوا، برقمیخائیل اسکاتکینغلامحسین متینانتشارات ستارهعلم1
ساختمان خورشیدآ. ماسویچمحمود کیانوریانتشارات آبان1361علم1
اتم در خدمت بشرمارگارت ا. هایدناصر ماهوتیانبنگاه مطبوعاتی صفیعلیشاه1335علم1
ریاضیات کاربستهپرویز شهریاریانتشارات هدهد1360علم1
روانشناسی و فضایوری گاگارین ولادیمیر لبدفمحمد بهزادانتشارات توکا1357علم1
کوارکها و لپتونهاجرالد فاینبرگ، فرانک کلوس . . .م. حیدری خواجه‌پورنشر گستره1361علم1
پیدایش جهانفلیکس لفغلامحسین متینانتشارات گوتنبرگ1351علم کودکان1
 نام کتاب عنوان فرعی نویسنده مترجم ناشر سال موضوع نسخه