فقط چهار ساعت!

«یکی از درس‌های اختیاری تاریخ قرآن بود که علی‌اصغر حکمت درس می‌داد. جعفریان تنها کسی بود که این درس را گرفته‌بود. حکمت آن موقع وزیر خارجه بود و به دانشکده گفته‌بود که من برای یک نفر کلاس تشکیل نمی‌دهم. رشته فلسفۀ دوره لیسانس هم این درس را گذاشته و این دانشجو بیاید آن‌جا. جعفریان با لیسانس حقوق دبیر ادبیات بود و عربی‌اش خوب بود. حکمت به او می‌گوید که آقا، شما سوادتان خوب است؛ چه کاره‌اید؟ جعفریان می‌گوید من، دبیرم. می‌گوید آن مقرراتی را که در زمان وزارت من در وزارت فرهنگ و هنر تصویب شده که دانشجوی دکتری به جای بیست‌ودوساعت، ده ساعت در هفته درس بدهد، الان در مورد تو اجرا می‌کنند؟ می‌گوید نه. حکمت روی یک کاغذی به یزدانفر که معاونش بود، می‌نویسد که آقای یزدانفر، آقای جعفریان پیش شما می‌آیند، خواسته‌اش را انجام دهید و نتیجه‌اش را هم به من گزارش بدهید. جعفریان این کاغذ را پیش یزدانفر و او هم به مدیرکل استان تلفن می‌کند که آقای جعفریان می‌آید پیش شما، یک مدرسه خوب با ده ساعت درس به او بدهید و نتیجه‌اش را هم به من گزارش کنید. جعفریان جنوب شهر درس می‌داد، او را می‌فرستند دبیرستانی در خیابان طالقانی؛ آن‌جا به او می‌گویند که ما چهارساعت درس بیشتر نداریم. شما همین چهار ساعت را درس بده، ما برایت ده ساعت گزارش می‌دهیم.مدرسه عالی ادبیات هم کنکور کتبی می‌گرفت و هم کنکور شفاهی و من هم جزو ممتحنین بودم. یک روز جعفریان به من تلفن کرد که یکی از آشناهای من کنکور شفاهی دارد، می‌آید پیش تو، هوایش را داشته‌باش. گفتم خیلی خوب. آن شخص پهلوی من نیامد، رد هم شد. بعد جعفریان از من دلخور شد. من گفتم این شخص پهلوی من نیامد، اگر هم می‌آمد، من که نمی‌توانستم تقلب کنم.بعد از انقلاب بازنشسته شد. . . در شهرک غرب محضر عقد و ازدواج باز کرد. . چندسال پیش مرد.»

گوی بیان؛ خاطرات استاد محسن ابوالقاسمی؛ مهدی علایی و وحید قنبری ننیز؛ نشر خاموش؛ چاپ‌ اول؛ ۱۴۰۲؛ ص ۶۲

(هرچه کتاب درباره چنددهه قبل از انقلاب بخوانیم، هنوز کم است. این هم یکی از آن کتاب‌ها است که قابل توصیه است.)

 

 

 

 

 

 

 

کتاب مکتب خانه در ایران