
دویستوسیزدهمین شب فیلم/ ۱ مهرماه ماه ۱۴۰۵ خورشیدی
دویستوسیزدهمین شبفیلم خانهاردیبهشتاودلاجان اختصاص به نمایش مستند «عبور از نمیدانم» اثر زندهیاد خسرو سینایی داشت. در سوتیتر اول فیلم، پس از عنوان «محمدمهدی جعفری»، در توصیف او نوشته شده: نقاشِ شاعر و شاعرِ نقاش. با همین بنمایه، کل مستند دو لایۀ اصلی شخصیت این هنرمند را به بیننده منتقل میکند. با شگردها و تکنیکهایی که از خسرو سینایی سراغ داریم.
در گفتگویی، سیما جعفری، دختر نقاش، گفته هم سینایی هم پدر من بازیگوش بودند و تمام ساختار و روند مستند «عبور از نمیدانم» نوعی بازیگوشی هنری است. سینایی اصلا قصد و علاقه نداشته زندگینامۀ این هنرمند را به تصویر بکشد. او «شخصیت» او را تصویر کرده. شاید در این مورد بد نباشد به یکی از تکیهکلامهای محمدمهدی جعفری در مستند اشاره کنیم که: «هنرمند با نقاش فرق دارد. نقاش برای دیگران نقاشی میکند، ولی هنرمند برای خودش. دیگران هم بعدها به او میپیوندند».
سینایی هم کوشیده جعفریِ هنرمند را به تصویر بکشد و تمام شور و نشاط درونی او را که منبع اصلی خلاقیتش هستند، نمایش دهد. در این چارچوب است که جعفری را هم در قامت نقاش میبینیم، هم شاعر و موزیسین. او از تمام ابزارها برای بیان حرفش استفاده میکند.اگر نقاشی جواب دهد چه بهتر. اگر جواب ندهد سراغ شعر میرود.
شعر هم کم بیاورد با ساز دوتار آن را تکمیل میکند. و در همۀ این وجوه، صمیمانه و از عمق جانش عمل میکند. به همین خاطر است که سینایی او را شاعرِ نقاش و نقاشِ شاعر مینامد.رسول پیروی میگوید: «فیلم زیبایی بود. وجه شاعرانهاش خیلی خوب درآمدهبود. استفاده از قاب آیینه و عکس و حتی صحبت با تصویر داخل آیینه که دیگر برگردان خود بیننده نیست، این رمز و راز شاعرانه را تقویت میکند.» پیروی به قاب آخر مستند اشاره دارد که جعفری مقابل آن و پشت به دوربین ایستاده و حرفهایی میزند. به یکباره در داخل قاب، خود اورا میبینیمکه به طنز و شوخی، حرفهای جدی خودش را مورد تردید قرار میدهد و میگوید «من سفر را دوست دارم، می سفر را دوست دارم . . .»
شورِ درون
فرزانه بیگوند معتقد است «سینایی دنبال این نبود که نقاشی این آدم را به ما نشان دهد. میخواست شور و حرارت درونی او را به تصویر بکشد». بیگوند معتقد است فیلم جذابیت خاصی داشت. «دوست داشتم فیلم ادامه میداشت. زود تمام شد!». این نظر را مخاطب دیگری، به شکلی دیگر بیان میکند: «فیلم نمایش یک شوریدگی به معنای عام کلمه بود. مملو از صحنهها و قابهایی عمیق». این مخاطب معتقد است «فصل مشترکی بین خدا و هنرمند وجود دارد.
هر دو خلق میکنند». و یک نکتۀ ظریف دیگر: «عبور از نمیدانم، یعنی رفتن بهسمت آگاهی و شعور».
مصطفی زمانی فیلم را یک کلاس درس تلقی میکند. «به نظرم یک کلاس درس بود. مکالماتش و تصویرهایش. کل فلسفۀ زندگی را در قاب آخر بیان میکند: بازیات را بکن، به بقیه کار نداشتهباش».مخاطبی میگوید: «عبور از نمیدانم! عبور از سیاهی. جانا دوباره نگاه کن. این را هم بدان، نگاهکردن همان دیدن نیست.ببین». اینمخاطب به فرازیاز حرفهای حعفری اشاره میکند: «هنرمند نادیدنیها را میبیند و میکوشد مخاطش را هم در این مسیر همراه کند». شعر «بوی کاهگل، آوازه پرنده» تعبیر این نگاه است.
شعر. . شعر. . بازهم شعر!
جعفری در تکهای از فیلم میگوید «ململ خیال شاعر» را به هر چیز بیندازی، آن شعر میشود. مثال جالبی میزند. دو کلمه معمولی در کنار هم را در نظر بگیرید: «اهلِ کاشانم». شاید هزاران نفر بارها این دو کلمه را گفتهاند، ولی در کلام سهراب سپهری، همین دو کلمه با ململ خیال شاعر تبدیل به شعر میشود. نقاشی هم همینطور است. مجسمهسازی هم. اگر کسی با ململ خیال شاعر چند تکه سنگ را روی هم یگذارد، یک مجسمه هنرمندانه به دست میآید.
یکی از مخاطبان، در ارتباط با این حرفها میگوید: «با شعر بیش از نقاشی آشنا هستم. شعر نو میخوانم و پیگیر هستم. در این مستند از شعرهای جعفری بیش از نقاشیهایش لذت بردم. بسیار روان، محکم و تغزلی بودند». این مخاطب به شاعرانی هم اشاره میکند که نقاشی هم کردهاند. «شاید اوج این شعر و نقاشی، در وجود و آثار سهراب سپهری مجسم شدهباشد. و یا حتی در آثار منوچهر یکتایی، هرچند در کارنامه سپهری، تاکید روی شعر است، در کارنامه یکتایی روی نقاشی». البته کسان دیگری هم هستند که در دو حوزۀ شعر و نقاشی قلم و قدم زدهاند و ململ خیال شاعر را بر بوم نقاشی گسنردهاند.

مستند؟
مخاطب ارجمندی، علاقمنداست نظر فرهاد ورهرام را که در جلسه حاضر است، درباره جنس این فیلم بداند. میپرسد: «میشود، آیا، این فیلم را در ژانر و ردۀ فیلم مستند قرار داد؟ در بخش زیادی از فیلم محمدمهدی جعفری نقش بازی میکند. هرچند نقش خودش را.» این مخاطب فیلم دیگری را هم شاهد مثال میآورد: مستند رخ از سام کلانتری که قرار است پرترۀ هنرمند مشهور علیاکبر صادقی باشد. آیا آن هم مستند است؟ فرهاد ورهرام، نخست یادآور میشود عنوان «ژانر» را در رابطه با موضوع فیلم به کار میبریم. مثلا سینمای مستند یا سینمای داستانی برحسب موضوع و ساختار خود میتواند ژانرهای مختلف داشتهباشد. اما در مورد مستند «عبور از نمیدانم» باید گفت: «کاملا مستند بود. حرف و پیامشرا با فضای دانشگاه، آتلیۀ شخصی، نمایشگاه، کلاس درس و فضای زندگی توصیف میکند. دوربین خودش دارد تعریف میکند». ورهرام علاقمند است توضیح دهد: «ساختار فیلم شکل تجربی داشت. سینمای تجربی بخش مهمی در سینما است. در ایران نمونههای اندکی از سینمای موفق تجربی داریم. سینایی یکی از معدود کسانی است که جرات و ظرفیت ساخت فیلم تجربی را دارد. برای اینکه کسی بتواند فیلم تجربی بسازد باید تمام مراحل فیلمسازی را طی کردهباشد». ورهرام تاکید دارد «اشتباهاست سینمای تجربی را با «تجربۀ» سینما یکی بدانیم. خیلیها، به عنوان مصداق و مثال، وقتی اولین اثر خود را میسازند آن را «تجربی» قلمداد میکنند. اینطور نیست. این را میتوان تجربه یا تمرین آن شخص دانست نه یک اثر تجربی».«عبور از نمیدانم» شاید از این جهت تجربی است که سینایی شگردهای عالیتری در آن بکار برده. تجربۀ تازهای در بیان سینمایی ارائه کردهاست.
یاد بزرگان بخیر
یکی از مخاطبان، در ادامۀ سخنان ورهرام، دوست دارد از کسانی مثل عباس کیارستمی یاد کند که سینمای این مرزوبوم را ارتقا دادند. او میگوید: «در همین فیلم عبور از نمیدانم، خسرو سینایی شگردهایی در بیان سینمایی به کار برده که برای دانشجویان و هنرجویان این رشته حکم سرمشق دارند. هنر بزرگانی چون سینایی و کیارستمی این استکه مخاطب حضور آنها را در فیلم احساس نمیکند.
این حس خوبی است که شما کارگردان را بالای سر خود احساس نمیکنید».یکی از مخاطبان خاطرهای از دیدارش با جعفری را بیان میکند: «شبی در منزل یک خانم نقاش معروف، آقای جعفری هم بودند. مجلسی دوستانه و محدود بود. طبعا صحبت به هنر و حواشی آن کشیدهشد. صحبت آقای جعفری چنان شیرین، خوب و جذاب بود که گپوگفت تا نیمههای شب به طول انجامید. در لحظۀ خداحافظی میزبان با نوعی فروتنی و طنز گفت: هرگز در عمرم تا این وقت شب بیدار نمانده بودم. ممنون آقای جعفری. لذتبخش بود».
یکی از مخاطبان به سابقۀ همکاری جعفری با مهندس پازوکی اشاره میکند: «این دوهنرمند، شایداز نخستین کسانی بودندکه آموزشگاه هنری در تهران راهانداختند. به اسم آتلیه کنکور. هنوز مکان این آتلیه در پاساژی در سهراه جمهوری هست ولی بدون فعالیت. شاید به خاطر اختلافهایی یا بخاطر خستگی. خوب میشود اگر کسانی آستین بالا بزنند این خاطرۀ تهران را زنده کنند. خاطرۀ یک آموزشگاه و دو چهره هنرمند».مصطفی زمانی در تایید این خواسته به نکتهای اشاره میکند: «حعفری در عصر و دورۀ خود جزو آوانگاردها بود و بسیاریها بیان تصویری او را درک نمیکردند، حتی گاهی میگفتند دیوانه است. ولی امروز میتوان به عمق سواد هنری و اجتماعی او اذعان کرد».
بداههکاری
فرنوش فراحمدی که دستی در نقاشی و گراور دارد، به ویژگی بداههکاری جعفری اشاره میکند: «اولین کارهای جعفری چاپ روی شیشه است. نقاش در این تکنیک، در حقیقت فضای منفی را میکشد و به همین خاطر بسیار کار سختی است چون در روند درآمدن طرح اشراف به جزییات ندارید. در همان ابتدای فیلم، او تابلویی را با این تکنیک خلق میکند و حاصل کار را به مخاطب نشان میدهد که بسیار زیبا هم هست. این بداههکاری واقعا قابل تحسین است».
با حرفهای فراحمدی به یاد نوشتههایی از دختر جعفری و چند نفر دیگر میافتیم که از بداههکاریهای او سخن گفتهاند. در این فیلم هم سینایی بازبان خاص خودش این خلقالساعهبودن کارهای جعفری را نشان میدهد. البته با این توضیح که فقط از زیر دست کسی مثل جعفری ممکن است چنین اثر خلقالساعه ولی کاملا هنرمندانه خارج شود نه هرکس دیگر. سینایی نشان میدهد حعفری با چه اطمینان و آرامشی قلم و رنگ را روی کاغذ یا بوم میگذارد. نشان از پختگی.
یکی از مخاطبان این اعتماد به نفس جعفری را با روحیه و اعتماد به نفس خود خسرو سینایی کنار هم میگذارد: «سینایی هم در تجربه و بداهه کم ندارد. او در همین فیلم فرمتی را انتخاب میکند که در رده کار تجربی است. ریسک بزرگی است این کار. ولی او موفق میشود. چون فیلمساز موفقی است و تمام زیر و بم سینما را میشناسد. درست مثل جعفری که پیش از همه «نقاش» است و میفهمد و میداند قلم و رنگ را چگونه به کار گیرد. سینایی در این مستند گاه از تصاویر انتزاعی هم استفاده میکند، ولی اصلآ به حاشیه نمیرود. ساختار و پیام فیلم را گم نمیکند. بر این اساس میتوان مستند «عبور از نمیدانم» را نمونه موفقی از اثر سینمایی تجربی و بداهه تلقی کرد».
مرگ مؤلف
مخاطبی به تاکید تصویری و کلامی جعفری به رنگ خاکستری در فیلم اشاره میکند و علاقمند است بداند وقتی جعفری در جایی از رنگ سرخ هم به عنوان یکی از آرزوهای خود سخن میگوید، چه استعارهای را در نظر دارد. این مخاطب ارجمند، در ادامه این فیلم را یکی از مصادیق جذاب گزارۀ «مرگ مولف» میداند و به این نکته هم اشاره میکند «بخش غالب فیلم سیاهوسفید است. البته با تنالیتۀ رنگ عکسهای قدیمی. سینایی رنگ شعرها و نقاشیهای جعفری را زمینه و بستر اصلی فیلم خود قرار داده. انگار همه و همه در جهان خاکستری هستیم. جهانی بدون ضد و نقیض و چندگانگی.نه سفید است نه سیاه. در میانه است.

قرار نیست اتفاق خاصی در فیلم بیفتد. مولف یا کارگردان در برابر ما نیست. زندگی جریان دارد و ما از گوشه و کنار شاهد روند و روال آن هستیم».مخاطبی دیگر، در تایید این سخنان، به تکهای از سخنان جعفری اشاره میکند که میگوید: «مسؤلیت نقاش آزادکردن نقاشی است. این نگاه بدین معنا است که وقتی اثری خلق میشود و منتشر میشود، خواه نوشته یا نقاشی، دیگر از آنِ خالق اثر نیست. تبدیل به یک عمل اجتماعی میشود. اشاره جعفری به آزاد کردن نقاشی هم در چنین متنی معنا میشود».در سکانس نمایشگاه آثار جعفری، سینایی تصاویری گذرا از بازدیدکنندگان نشان میدهد که در حقیقت شگردی است برای تصویر محیط فرهنگی دوستان جعفری. کسانی چون ژازه طباطبایی، غلامحسین نامی، حسین پازوکی، حمید مصدق، داریوش ترکی شریفآبادی، عباس کیارستمی و کسانی دیگر.