
دویست و یازدهمین شب فیلم/ ۱۸ شهریور ماه ۱۴۰۵ خورشیدی
مستند «سیاه، سبز، سفید» بیستودو سال پیش توسط مهرداد شیخان ساختهشد. به گفتۀ خودش، نخستین فیلم او بود. سال ۱۳۸۲ کلید خورد و سال بعد تمام شد. او قبل از ساخت این فیلم، درگیر و سرگرم تولید فیلمهای کوتاه تبلیغاتی و تجاری بود. از زمانهای دور عاشق بازی و لحن نصرت کریمی بود. «از زمانی که در شبکه ۱۱ تلویزیون برنامه اجرا میکرد با آن چهره شاداب و بشاش و لحنی که به دل مینشست.»شیخان، به دلیل علاقۀ شدیدش به نصرت کریمی، کارنامه او را از حفظ بود. «زمانی در وزارت فرهنگ کار میکرد. با گروهی که زرینکلک راه انداختهبود، فعال بود؛ و در همۀ موارد موفق بود و دوستداشتنی».شیخان تصمیم میگیرد پرترۀ اورا بسازد. بدون اینکه سفارش از جانب کارفرما داشتهباشد. میخواست تصور و تصویر موردنظر خودش از نصرت کریمی را بسازد.اصلا دنبال فیلمی بیوگرافیک نبود. میخواست وجهی از شخصیت او را بسازد که معمولا در توصیفهای رایج دیده نمیشود. علاقهای به ردیفکردن کارها و فیلمهای او نداشت. میگوید «در اولین ملاقاتی که با استاد داشتم، ازش پرسیدم اجازه میدهد پرترهاش را بسازم؟ که خوشبختانه موافقت کرد. البته نقش پیروز کلانتری در این رابطه مهم بود.»
شیخان، به رسم رفاقت و امانت، تاکید میکند که «بسیاری از گفتهها و نظرات کلانتری را مدنظر قرار دادم و استفاده کردم». به این ترتیب، پرترۀ نصرت کریمی در یک اثر ۲۷ دقیقهای، ساخته میشود.
جالب نه، عجیب است که این پرتره بسیار کم دیده شدهاست. میگوید: «از آن موقع تا به امروز، این سومین اکران این فیلم است. یک بار در رویداد فیلم کوتاه نمایش دادهشد، یک بار در رویداد «تصویر سال» و حالا در دویستو یازدهمین شب نمایش فیلم خانۀ اردیبهشت اودلاجان».
در نمایش این فیلم، چند چهره هم حضور داشتند: سعید موسوی، که در زمان ساخت مستند، نقش کودکی نصرت کریمی را داشت و الان، مردی نازنین و متین است. و امیرمسعود بهاور که از نیکان و خاندانی هنرمند است که انتخاب لوکیشن و مسیر حرکت دوربین در کوچههای تجریش را تعریف کرده.
کوتاه و دُر
پروانه سلیمانی میگوید: «فیلم زیبایی بود. کوتاه و دُر. به قولی: کم گوی و گزیده گوی. تصویر پایانی فیلم بسیار زیبا بود. زنگ میخورد، کریمی از پشت میز کارش بلند میشود و به سمت در میرود. پشت سر او در باز است ولی او نیست. قابِ در پر از نور میشود. کودکی میآید به سمت در. از همان مسیریکه کریمی آمده. در قاب در میایستد و برمیگردد به سمت دوربین. ساکت و آرام و لبخند ملیح و زیبایی بر لبش مینشیند. آری، کریمی وسایل و لوازم کارش را رها میکند و به ابدیت میپیوندد و نور جای او را پر میکند و لبخند آن کودک که امید است و آیندۀ روشن. پایانبندی زیبا و پر از امید به زندگی».
سلیمانی به نکتۀ دیگری هم اشاره میکند: «در یکی از سکانسها کریمی با کسی در کنارش لکههای روی شیشه را میبینند که تمیزش کنند. او لکهای را که پاک نمیشود نشان میدهد، میگوید لکه در پشت شیشه است! تذکری به همه ماها که ایراد و لکههایی در درونمان داریم که دیده نمیشوند. او به ما هشدار میدهد مواظب آن لکهها هم باشیم. کاری که او در تمام عمرش میکرد و علاوه بر آن، از دل این لکهها زیباییها را بیرون میکشید که خیلی مهم است».

پناه بردن به تصویر و مجسمه!
امیرهادی ملکاسماعیلی با اشاره به صورتکهایی که نصرت کریمی میساخت، به پرونده این صورتکها در کتاب هفته اشاره میکند و میگوید «در این فیلم نمایش صورتکها لطافتی دارد که مخاطب را خسته نمیکند ولی در گزارش کتاب هفته، مخاطب دوست ندارد گزارش را تا آخر تعقیب کند. تلخ بود. اما در اینجا هم با فلسفۀ پشت صورتکها آشنا میشویم و هم از دیدنشان لذت میبریم. شایسته تقدیر است». صورتکها بخش مهمی از کارنامه کریمی هستند.
رویا نیساری هم به صورتکهای کریمی، البته با نگاهی دیگر، توجه نشان میدهد. ضمن اینکه فیلم را در مجموع زیبا و تاثیرگذار میداند: «آقای کریمی میگوید نقشهایی را که نمیتوانسته خلق کند یا بازی کند، مجسمهشان را میساخته و با این کار اشتیاق و تشنگی به جانبخشیدن آن نقش را ارضا میکرد. این عمل، بسیار شبیه به رفتار انسانهای اولیه است که از هرچیزی که میترسیدند یا دربارهاش تصورات نامانوس داشتند،در غارهاتصویر میساختند».
نیساری ضمن اینکه ترانه اجراشده در فیلم را بسیار زیبا و یادآور خاطرات خوب میشمارد، پلان پایانی را گویا و جذاب میداند. رفتن کریمی به سمت نور.
هنرمند پسامشروطه
محمود یارمحمدلو نصرت کریمی را یک آرتیست و هنرمند پسامشروطه میداند. برای چنین فردی، کار و فعالیت هنری بنبست ندارد. «نگذاشتند کریمی فیلم بسازد. رفت سراغ مجسمه. بردندش به زندان. در آن جا مدرسه سینمایی راه انداخت و دهها نفر را آلودۀ دانش سینما کرد.» یارمحمدلو دوست دارد تاکید کند خودِ زندگی نصرت کریمی یعنی هنر. و این فیلم کوشیده برشی از شخصیت این هنرمند را به تصویر بکشد. قرار نبوده تمام زندگینامه او را برایمان بخواند.
ستار حیدری، خاطرهای شخصی از نصرتکریمی دارد. «یک بار برخوردی با نصرت کریمی داشتم. داشتم در خیابان پیاده گام میزدم. استاد را دیدم و سلام کردم. جوابم داد و پرسید چه میکنی. گفتم دارم قدم میزنم.
گفت بیا باهم قدم بزنیم. خیلی شاد و سرحال بود و در عین حال فروتن و خودمانی. باهم قدم زدیم و گپی زدیم. در آخر، در لحظه خداحافظی آغوش گشود که همدیگر را بغل کنیم. با احترام و البته احتیاط رفتم جلو و شنیدم که میگفت بیا همدیگر را عاشقانه بغل کنیم. و برای من این صمیمیت و فروتنی فوقالعاده بود».
یکی از مخاطبان از سکانس مربوط به زندانِ کریمی میگوید: «توصیف زندان از دید کریمی در فیلم، بسیار خوب بود. توصیفی شیرین که خستگی را از تن آدمی دور میکند. همینکه حتی زندان را هم بخشی از زندگی میشمارد و آن را تبدیل به یک فرصت میکند، بسیار با ارزش است. ما چنین افرادی لازم داریم».
یکی دیگر از مخاطبان به لحن طنزگونۀ کریمی اشاره میکند و آن را ناشی از نگاه او به زندگی میداند. «او به تمام رویدادها و لحظات زندگی نگاهی طنزآمیز دارد و به همین خاطر است که مشکلات را بزرگ نمیکند. مشکلات از نظر او عددی نیستند که او را از پا درآورند. رمز موفقیت و تابآوری نصرت کریمی در این است».
مردم چه میگویند؟
مخاطبی میگوید «وقتی پوستر فیلم را دیدم از آن گوشۀ شهر به خاطر ارزشهای سینمایی این هنرمند به دیدن این مستند آمدم. بالاخره او «آقاجان» سریال دائیجان ناپلئون است با آن بازی زیبا. میخواستم واکنش مخاطبان به کریمی را ببینم.» این مخاطب به یکی از مهمترین ویژگیهای هنری نصرت کریمی اشاره میکند: «او یک هنرمند مولف بود، ولی مخاطب را هم میشناخت. به همین خاطر است که تمام آثار سینمایی او مورد قبول منتقدان و استقبال مردم بود».
این مخاطب به مهارت سینمایی کریمی هم اشاره میکند. «در فیلم تختخواب سهنفره صحنههایی هست که حتی امروز هم با چنین ابزارهای تروکاژ به راحتی قابل اجرا نیستند. مثل صحنهای که دو زن کریمی را از دو طرف میکشند و او دو نصف میشود. در عین حال که فیلم اصولا ژانر اجتماعی دارد و به سنتهای جاری در جامعه میپردازد ولی صحنههای سینمایی و تکنیکی خاصی دارد که بینظیر است».
برای این مخاطب جالب است بداند چرا کارگردان نخواسته اثری بیوگرافیک بسازد و رفته سراغ روش اکسپرسیو. شاید اگر به آن سمت میرفت مواجه با محدودیتهایی برای خودش و کریمی میشد.
مهرداد شیخان دوست دارد تاکید کند در ساختن این مستند اصلا دنبال یک اثر گزارشی و زندگینامهای نبوده. «این اطلاعات را همواره میشود از مجاری مختلف به دست آورد. اما اینکه این شخص دربارۀ زندگی چه میاندیشد و چگونه با مسائل روبرو میشود مهمتر است. من دنبال آن وجه از زندگی استاد کریمی بودم که کنه وجود او را نشان دهد. آن هم از زبان خودش». شیخان اشاره میکند دیگران هم قبل از او تلاش داشتهاند بیوگرافی کریمی را در قالب مستند سینمایی بسازند. از جمله ناصر زراعتی».
نیمۀ روشن، نیمۀ تاریک
نوشین فراحمدی کنجکاو است چرا در تصاویر نزدیک و کلوزآپ از چهرۀ کریمی، یک نیمه ازصورت او روشن و نیمۀ دیگر در تاریکی است. شیخان، پاسخی دوگانه به این کنجکاوی دارد. «علت اصلی آن است که میخواستم بگویم کریمی را نمیتوان به این سادگی شناخت. او را نمیتوان کامل دید. به همین خاطر، در ابتدا اسم فیلم را «نیمۀ اول ماه» گذاشتهبودم. بعد تغییر دادم به «سیاه، سبز، سفید». علاوه برآن، معمولا، برای سازندۀ فیلم قسمت نورانی مهمتر از قسمت تاریک است. من میخواستم به اینجا برسم. نمیدانم در این کار موفق شدهام یا نه».مصطفی زمانی میگوید «اصطلاحِ معصومت از دست رفتهرا بارها شنیدهایم. با دیدن این فیلم و آشنایی با برشی از شخصیت کریمی میشود گفت: معصومیت از دست نرفته!» تعبیر جالبی از نگاه کریمی به زندگی.
ابراهیم عمرانی معتقد است: «نصرت کریمی یک کاریکاتوریست به تمام معنی است. گاه کاریکاتورهای او که عموما با خرافات و سنتهای منسوخ سروکار دارند چنان موثر بوده که بزرگانی از آن اردوگاه وقت و انرژی میگذاشتند برای نقد و نفی فلان فیلم این هنرمند. آثاری چون حکیمباشی، تختخواب سهنفره و محلل و حتی درشکهچی، کاریکاتورهای عمیق از بطن جامعه هستند. موثر و گزنده که عواقبی دارند».یکی از مخاطبان، با تمجید و تقدیر از شیخان برای ساخت این مستند، معتقد است «این مستند احتمالا میتوانست جمعوجورتر از این نسخه باشد. بعضی جاها مخاطب احساس گسیختگی میکند. از دو جهت. یک بخاطر قطعشدن یک اپیزود و شنیدن حرفهای کریمی و بالعکس، دو بخاطر کنار هم چیدهشدن تکهها و فیلمهایی که بودونبودشان تاثیری در روایت ندارند. ما که نمیخواستیم آثار او را تقویم کنیم».
خودِ نصرت کریمی
مهرداد شیخان توضیح میدهد در ساختن این مستند، ممکن است از دید مخاطب، برخی اصول رایج سینمایی رعایت نشدهاست. امری که مورد قبول هم هست. «خاطرم نیست کار از کجا شروع شد. ولی با خطا و آزمونهایی فیلم را ساختیم. از خیلی از قواعد فیلمسازی تخطی کردیم تا یک اثر اکسپرسیو بسازیم. در چنین اثری، کنجکاوی سازنده فیلم ساختار آن را تعریف میکند.

شاید این روش به این خاطر بود که نخستین اثر ما بود و هنوز در بند و قید الگوهای رایج سینما گیر نیفتادهبودیم. کارفرما هم نداشتیم که سلیقه یا خواستهایش بر فیلم سایه بیندازد. شد این».یکی از مخاطبان ساختار کلی فیلم را بسیار ساده و گویا میداند و معتقد است برای گفتن آنچیزی که کارگردان میخواسته، بیش از این هم لازم نبوده و به قدر کفایت موضوع به مخاطب متقل میشود. «اما اگر کارگردان کمی کمتر تحت تاثیر ابهت و سلطۀ نصرت کریمی قرار میگرفت، با حفظ هدف کلی فیلم که قرار نبود زندگینامه شود، میشد حرفهای مهمتری از او شنید. بیشتر حرفهای کریمی در این فیلم نوعی اندرز هم هستند، ولی شاید بهتر بود بشنویم اصلا چرا او فیلم میسازد؟ به کجا میخواهدبرسد و چه تصوری برای آیندۀ کشورش دارد. اینها دیگر گزارش زندگی نیستند، مبانی نظری و فکری و اصول جامعهشناختی هنرمند هستند. اگر خلاصه بگویم، بهتر بود نصرت کریمی در گفتههایش از «فرد» به «جامعه» عبور میکرد و مارا با تفکر اجتماعیاش آشنا میساخت».به هرحال، صحبت درباره نصرت کریمی، سخن از عشق است که از هر زبان بشنوی خوش است.