
دویستوشانزدهمین شب فیلم/ ۲۲ مهرماه ماه ۱۴۰۵ خورشیدی
فرهاد ورهرام، بیتردید، کارنامۀ درخشانی در سینمای مستند، به ویژه در ژانر مردمنگاری دارد. «سرزمین خانۀ خورشید» که در دویستوشانزدهمین شب فیلم خانۀ اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد، از سلسله فیلمهایی است که ورهرام در مناطق غرب کشور ساختهاست. میگوید: «به دلایل مختلف، رفت و آمد زیادی به این منطقه داشتم. روزهایی را به یاد میآورم که جادهها و معابر اصلا شباهتی به راههای امروز نداشت.» در ارتباط با انگیزه و مقدمات ساخت این مستند هم به نکتهای زیبا اشاره میکند: «در مقطعی خبردار شدم که قرار است سدی بر روی سیروان بزنند و معلوم بود تاثیراتی به محیط و فرهنگ منطقه خواهد داشت. رود سیروان، در نظر اهالی منطقه، تقدس دارد و به نوعی جزو عناصر اصلی هویت اهالی به شمار میرود. تصمیم گرفتم پیشاز سد، سیروان را ثبت کنم در قاب و زبان سینما.» میدانیم امروز این سد زده شده و چهرۀ روستای حجیج کاملا تغییر کردهاست.چشمۀ معروف حجیج رفته به عمق ۱۸۰ متری سطح دریاچه. البته، کارشناسان ورزیدۀ سدساز، خوشبختانه، مظهر چشمه را به نقطهای بالاتر از سطح فعلی دریاچه بردهاند و امروز هم شاهد فوران آب از این چشمه هستیم ولی از نقطهای دیگر.
ورهرام میگوید «برای ثبت تصویری این رود، دو قایقران حرفهای را که میخواستند طول این رود را از سرچشمه تا مرز عراق با قایق کایا طی کنند، موضوع فیلم قرار دادیم. میخواستیم در کنار این دو ورزشکار اصفهانی، ضمن ثبت تصاویر قایقرانی، نگاهی هم به آبادیها و مردم کنار رود داشتهباشیم. فیلم سال ۱۳۹۰ ساختهشد».
رسول پیروی معتقد است «فیلم یکدست و یکنواخت بود. فیلمبرداریاش بسیار ماهرانه بود و زوایای خوبی انتخاب شدهبود. در بعضی سکانسها احساس میشد نیاز به اصلاح رنگ داشته. مثلا سکانسی که رود را از بالا میبینیم ولی رنگش سفید است. رنگ انعکاسی نور. ولی اینها جزئیات هستند. فیلم درکل بسیار روان و یکدست بود و کاملا بجا و درست از موسیقی متن مرتبط با محیط و منطقه استفاده شدهبود.» موسیقی اصیل کردی با نواها و سازهای محلی هورامان.
تنوع فِرق و آیینها
یکی از مخاطبان که از نظر فرهنگی متعلق به محیطی است که مستند در آن جریان دارد، میگوید: «فیلم ماندگاری بود. به خاطر ثبت اتفاقات و منظرهایی که متاسفانه دیگر نیستند». این مخاطب علاقمند است بداند آیا امکان ورود به آیینها و فِرق اعتقادی مختلف منطقه مثل یارسانها فراهم نبود؟ ورهرام اعلام میکند «اصولا قصد جداکردن مذاهب و ادیان منطقه نداشتیم. ضمن آنکه، خوشبختانه، در خود منطقه هم پیروان آیینهای مختلف اصراربه جدایی ازهم ندارند.»
ورهرام به این نکته هم اشاره میکند «موضوع فیلم، اصولا، قایقسواری این دو ورزشکار از سرچشمه رود تا لب مرز بود، ولی ما علاقمند بودیم فرهنگ منطقه هم چاشنی اصلی فیلم باشد» ورهرام به سنگلاخهای روند فیلمبرداری هم اشاره میکند. هم از سختی کارِ فیلمبرداری در آب، هم از مینهایی که یادگار جنگ ایران و عراق هستند و با حریان آب جابجا شده و میشوند. میگوید در خیلی جاها علاقمند بوده از رودخانه زاویه بگیرد و قاب موردنظر را ثبت کند که عموما مقدور نبوده. مساله اصلی این بود که فیلمبردار نمیتوانست در داخل رودخانه باشد و فیلم بگیرد. بهویژه در تنگهها و قسمتهای خروشان رودخانه.
سهل و ممتنع
محمود یارمحمدلو میگوید«این فیلم هم مثل خیلی از فیلمهای ورهرام، سهل و ممتنع لست، اما به جهاتی خاص. میشود گفت، از نظر حرفهای، غلطانداز است. همه فکر میکنند رودخانه است و دوربین! میشود رفت و فیلم گرفت. ولی منِ فیلمساز میفهمم چه مصیبتی است فیلمگرفتن از صحنهای که یک لحظه آرام ندارد. حتی جای مطمئن برای ایستادن فیلمبردار هم وجود ندارد. از نظر یک فیلمساز و آشنا به گیر و دار صحنه، ساختن این فیلم سهل و ممتنع است».
یارمحمدلو به این نکته هم اشاره میکند که در تکههایی، انگار ریتم فیلم کند است. ولی اگر چنین هم باشد، جزو امتیازات فیلم است و به مخاطب فرصت میدهد منظر و موضوع را درست پی بگیرد. کارگردان با این شگرد خود را از دام فیلمهای اکشن رها میکند و به روایت سینمایی برمیگردد.
ابراهیم عمرانی میگوید «خیلی از جاهای این منطقه را قبلا دیدهبودم ولی با دیدن این فیلم حس کردم انگار اولین بار است اینجاها را میبینم. دنبال جای دوربین میگشتم. با ریتم خوبی که فیلم داشت، منظرها و حرکتها بسیار درست و بجا به نظر میآمد. فیلم توانسته مخاطب را با خود همراه کند».

رقص نیز!
مخاطبی با تشکر از کارگردان، کنجکاو است بداند آیا در طول فیلمبرداری در جاهای مختلف مسیر، به رقص یا مراسم شادمانه برخورد نشده یا نخواستهاند در فیلم بگنجانندش. درپاسخ، ورهرام میگویددر حین فیلمبرداری به این مراسم برخورد نکرده و موضوع فیلم هم ایجاب نمیکرده که دنبالش بروند. اواضافه میکند در فیلمهای دیگرش، تقریبا به وفور، مراسم عروسی و رقص کردها و مناطق غرب کشور را ثبت کردهاست که مناسبتی هم با موضوع فیلمها دارند.
در این فیلم، تکههایی از آیینهای محلی هم وجود دارد. از جمله، کمی بیشتر، درباره بارگاه سلطان سهاکی. همینطور چشمه و سنگ مقدس و دیوار چینهسنگی مقدس و درختی که در ابتدای فیلم هست با کلی تکه و نوار پارچه که به آن بستهاند. این تصاویر موجب کنجکاوی مخاطبان است که دربارۀ «پیر»های منطقه هم صحبت شود. ورهرام که به گفتۀ خودش پژوهشی تصویری، میدانی و کتابخانهای درباره ۹۹ پیر منطقۀ غرب کشور دارد، میگوید: «پیر ممکن است یک انسان باشد یا یک حیوان. میتواند یک گیاه باشد یا حتی یک سنگ. در یک مورد خاص، پیرِ خاک داریم. اهالی یک مشت از آن را برمیدارند و در باغ یا مزرعۀ خود میپاشند تا آفت دفع شود یا زمین بار دهد. ظاهرا، به نقل از کتاب «از اسطوره تا تاریخ» مهرداد بهار، پیر واژهای با ریشه پهلوی است که در ایران تبدیل به «پیر» شده در هندوستان «پتیاره».گلاندام شیرازی معتقد است «با اطمینان علمی میشود اعلام کرد این باورها به اعتقاد قبایل پیش از پیدایش آیینها برمیگردد. در «بندهش» که نسخه ایرانی و نسخه هندی دارد، این موضوع به دقت طرح و اطلاعات لازم داده شدهاست. طبق این دادهها، همه چیز در جهان جان دارد حتی سنگ و خاک».
تاریخ و باستان!
یکی از مخاطبان معتقد است «در رابطه با وضوع پیرها بهتر است به ادیان ایران باستان هم توجه کنیم. به عنوان مثال، در آیین مهرپرستی که خود از ریشههای بسیار قدیمی برخوردار است، روایتهای مختلفی میتوان یافت که در گذر زمان تبدیل به مثلا باورهای مربوط به «پیر»ها شدهاند. یا اگر دوره صفوی را در تاریخ ایران در نظر بگیریم، موضوع دراویش و شیوخ و غیره را داریم که هریک به تناسب مکانِ ظهور و مناسبات منطقهای نام و شکل خاص خود را دارند».
یکی دیگر از مخاطبان به پدیدۀ «قدمگاه»ها اشاره میکند که در جایجای ایران وجود دارند و منسوب به جای پای امامعلی هستند، فارغ از اینکه آیا سندی بر حضور امام در آنجا بوده یا نه. تمام اینها نشان از درماندگی بشر در یافتن راهحل واقعی بر مشکلات و نیازهای واقعی خود به روش منطقی و عینی دارد.
ورهرام به بازار آشفتۀ نظرات و تفاسیر مربوط به پیرها و دیگر مظاهر اعتقادی مردم میپردازد و میگوید: «در کتابفروشی غریقی سنندج، سالها پیش، کتاب کوچکی یافتم به زبان اورامانی و منتشرشده در عراق. نویسنده، پیر شالیار را منتسب به آیین زردشت کرده بود و برای ما که در حال ساخت مستند پیر شالیار بودیم، یافتن این کتاب و انتساب پیر به آیین زردشت بسیار جذاب و مغتنم بود. پس از ترجمۀ کتاب و مطالعۀ دقیق آن متوجه شدیم نویسنده این ادعا را از کسی نقل کرده که او نیز دست چندم از کسان دیگر نوشته و منبع اولیۀ مورد استناد هم نامعتبر و جعلی است».
مخاطبی، در ارتباط با پیروان یارسان که نامی از آنها بردهشد، یادآور میشود: «یارسانان را نباید با عینک شیعی یا مشابه آن سنجید و شناخت. یارسانان عقاید تقریبا مستقل از مذاهب رایج در اسلام دارند و شناخت آنان بر اساس مکتوبات و منابع خودشان میسر است».
روایت قومنگارانه
بابک بهداد معتقد است «این فیلم اثری قومنگارانه است. روایتی بسیار خلاقانه دارد. به بهانۀ یک ورزش، رودخانه را محور اثر قرار داده و زیست آن منطقه را معرفی میکند. صنایع دستی، آیینها و فرهنگ بومی منطقه را نشان میدهد.» از نگاه بهداد، «صدابرداری فیلم بسیار خوب است، صدای اضافه در آن شنیده نمیشود. از موسیقی محلی استفاده درست شده و در جانمایی دوربینولنز، باتوجه به سختی کار فیلمبرداری در چنین موقعیتی، دقت و مهارت کافی به کار رفته».
یکی از مخاطبان میگوید: «این یکی از جذابترین مستندهایی بود که اینجا دیدهایم. اصولا پرداختن به منظری طبیعی با جذابیتی چنین، بهخودی خود، جالب است». این مخاطب اضافه میکند «ما که قصد داشتیم در ماه آینده سفری به آن منطقه داشتهباشیم، با دیدن این فیلم، هم مصممتر شدیم هم کنجکاو».برخی مخاطبان کنجکاو بودند چرا دو قایقسوار در چند مرحله قایقهای خود را از ماشین پیاده میکنند و به آب میزنند و دوباره به ماشین برمیگردند.
ورهرام توضیح میدهد طول رودخانه سیروان ۲۴۰ کیلومتر است و طبعا این دو قرار نبود همۀ این مسیر را پارو بزنند. گذشته از آن، پارو زدن در رودی آرام و در مسیر حرکت آب، و فیلمبرداری از آن نه برای ورزشکار جذابیت داشت نه برای عوامل فیلم. اینها قرار بود فقط در بخشهای پرخروش و خاص رود پارو بزنند و ما هم در ۲۵ روز آنها را در مسیر همراهی کردیم». پروژهای جالب و جذاب برای همه!یکی از مخاطبان، این مستند را یک اثر آرشیوی و سند برای آیندگان میداند. به باور او «روستای حجیج و بسیاری از طول مسیر کاملا تغییر کرده و این فیلم سندی است معتبر برای پژوهندگان آینده که بتوانند این تغییرات را ببینند و ارزیابی کنند».
زندگی و «زندگی»
یکیاز مخاطبان به سکانس نرمش و آمادگی جسمانی دو ورزشکار قبل از ورود به رودخانه اشاره میکند که در سکانسهای اول فیلم است. «ورزشکارها در کنار آب، دارند نرمش قدرتی میکند، دوربین در یک لحظه به سمت دیگر میچرخد و مردی روستایی را میبینیم که دارد با پتک سنگ میشکند. برای تامین معاش. به قول ورهرام، هردو تصاویری از زندگی هستند! هریک به روش خود. اما این کجا و آن کجا!.» از دید این مخاطب، اینها شیطنت هنرمندانه ورهرام هستند.در سکانسی دیگر، تلاش قایقران را در میانۀ تلاطم رود درست از روبرو میبینیم. فرم پاروزنی ضربدری او بسیار شبیه شمشیرزنی دو به دو در سنت ساموراییها است. اینجا نیز انگار ورهرام پاروزنی ورزشیرا متناظر شمشیرزنی جنگی مینمایاند. هردو برای نجات جان. یکی در نبردی خودخواسته و تفریحی، آن دیگری در نبردی اجباری برای نجات خود از مهلکۀ مرگ.

مخاطب دیگری به تصاویر قطرات آب بر لنز دوربین مقابل قایقران اشاره میکند که مثل منشوری رنگین هستند و زیبا. قابهایی هنرمندانه و خوشرنگ.
مخاطبی ضمن ستایشِ از ورهرام بخاطر ساخت این مستند، ارزش سندی و آرشیوی این مستندرا نه بخاطر تصاویر رودخانه و حجیج قبلاز زدن سد، بل در تصویر زندگی مردمان در طول مسیر میداند. مردمانی که نه تفریح دارند، نه سینما و تئاتر. موظف هستند برای ما شهرنشینان گندم بکارند و گلابی پرورش دهند تا ما در شهر و از مواهب آن لذت ببریم و از تابلوهای طبیعت و هوای روستا تعریف کنیم. چنین جامعهای آرزوکردنی نیست. باید راهی یافت برای آیندۀ آنان.