گزارش مستند ارس، رود خروشان, گزارش مستند ارس، رود خروشان, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

دویست‌وهجدهمین شب فیلم/ ۶ آبان ماه ۱۴۰۵ خورشیدی

در نشست پس از نمایش مستند «ارس، رود خروشان» که در دویست‌وهجدهمین شب فیلم خانۀ اردیبهشت اردلاجان به نمایش درآمد، هادی آفریده، کارگردان، بر علاقۀ خاص خود به کرانه‌های جنوبی ارس اشاره کرد و گفت: «مدت‌ها بود در فکر سفر به حاشیۀ رود ارس بودم. قبلا سفرهای کوتاه به برخی آبادی‌های آن‌جا رفته‌بودم ولی علاقمند بودم تمام خط ساحل جنوبی ارس را طی کنم، تا این‌که موضوع ساخت مستند ارس پیش آمد.» یادآور می‌شود خط ساحلی و مرزی ارس از گوش چپ گربۀ ایران شروع و درست با گوش راست آن به پایان می‌رسد. مسیری‌است بسیار جذاب و متنوع از نظر آداب و رسوم و سنت‌ها و اقوام.» آفریده می‌دانست ساخت فیلم در چنین موقعیتی از نظر مرزی و محدودیت‌های امنیتی و غیره، کار ساده‌ای نخواهدبود. با چنین پیش‌ذهنی کلید مستند را می‌زند.می‌گوید «برای به‌سرانجام رسیدن طرح، محدوده‌هایی برای خودمان تعریف کردیم. ضمن آن‌که تلاش کردیم نگاه معاصر به موضوع داشته‌باشیم و تکیه‌مان بر اسناد و مدارک آرشیوی کم باشد. قبول کردیم که فیلم در محدودۀ خط مرزی ارس باشد و کم‌تر وارد موضوعات فرعی و حاشیه‌ای، که گاه خیلی جذاب بودند، شویم.» آفریده با گوشه‌ای از محدودیت‌های حاص و گریزناپذیر لوکیشن هم اشاره می‌کند.

به ویژه از این جهت که فیلم‌برداری در زمانی انجام می‌شد که پس از جنگ دوم قره‌باغ بود و جغرافیای محل ملتهب بود و قصه‌های درگیری‌ها نقل محافل بود. به همین خاطر «یک پوشۀ پر و کامل از انواع مجوزها را داشتیم که البته بسیاری از آن‌ها به کار نیامد. طرف‌های مقابل این مجوزها، با استناد به شرایط خاص، آن‌ها را ندید می‌گرفتند. مگر به ندرت!» البته که مسیر بازدیدها و تردد هم چندان صاف و هموار نبود و فرصتی برای مکث پس از هر برداشت نبود و فورا باید محل را ترک می‌کردند. اکیپ هم بسیار محدود و کوچک بود «با ماشین شخصی تمام این مسیر را طی کردیم و طبعا در چندین نقطه دچار نقص فنی شدیم. به گونه‌ای که پس از پایان فیلم‌برداری خودرو دیگر زیادی فرسوده شده‌بود و مجبور شدیم بفروشیمش!»

و، در نهایت؟

آفریده می‌گوید: «در نهایت از حاصل کار راضی هستم.این مستندجزو کارهایی است‌که خودم دوستش دارم.آن منطقه بخاطر وجود تنوع وسیع فرهنگی و قومی، محیط دلچسبی است برای تولید محتوا و اثری فرهنگی. هنوز مضامین بکر در آن‌جا زیاد است».

رویا نیساری که به‌قول خودش رگی آذری هم دارد، بر این باور است که مستند «فوق‌العاده بود. نخست به این خاطر که روح اسطوره‌های باستانی ایران را داشت. از کوه، مادر زمین، شروع می‌کند و به رود می‌آید، که

مظهر زایندگی و حرکت است. و ما اسطوره آناهیتا را داریم به عنوان خدای زنانگی و آفرینندگی.» نیساری به این نکته اشاره می‌کند که «انتخاب صدای زن برای گفتار متن، نوعی تداعی نقش و اسطوره زن در فرهنگ ایران است. البته، استفاده از تصاویر لک‌لک در پلان‌های مخالف، زبان استعاری فیلم است دربارۀ مهاجرت و کوچ که یکی از ویژگی‌های این مناطق است. نوعی هم‌ذات‌پنداری با بی‌جایی و دربدری‌هایی که در طول فیلم داستانش را می‌شنویم.» نکتۀ آخر در کلام نیساری «موسیقی متن فیلم است که بسیار زیبا و هوشمندانه انتخاب شده و آوای قرون و نسل‌ها را برای مخاطب زنده می‌کند که مغتنم و زیباست»

 آدم‌ها و آیین‌ها

در طول فیلم، با اقوام و آیین‌های بسیار متنوعی آشنا می‌شویم و آشنایی با ارامنه و یادگارهای آنان در این مسیر بسیار خوب و موثر است. شاید برای بسیاری از مخاطبان چنین تنوع نژادی، زبانی‌و آیینی دراین محور قابل تصور نبود، به همین خاطر پرسش‌هایی مطرح شد که قابل تامل بود. هم از نظر مردم‌نگاری و هم از دید فنی و حرفه‌ایِ سینمای مستند.

عباس کامرانی علاقمند است دربارۀ زبان‌های اهالی این محور بیشتر بداند. بخصوص چهار زبان اصلی.جلال حسینی معتقد است به حاطر تنوع قومی و زبانی «شاید بهتر بود بیشتر به مردم محل نزدیک می‌شدید. همان‌طور که در طول فیلم به لک‌لک به اندازۀ کافی توجه نشان داده شده و در هفت فصل فیلم پراکنده هستند، می‌شد به مردم‌و اقوام مختلف بیشترپرداخت».

 

گزارش مستند ارس، رود خروشان, گزارش مستند ارس، رود خروشان, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

آفریده با پذیرش این کنجکاوی‌ها علاقمند است تاکید کند «این مستند، اصولا در زمرۀ فیلم‌های ژانر مردم‌نگاری نیست و هدف اصلی این بود که قصۀ خود ارس در مرکز توجه باشد. ضمن آن‌که علاوه بر ارس و اهالی اطراف آن، موضوعات بسیار متنوع دیگر هم بود که از ورود به آن‌ها حذر کردیم که در راس آن‌ها سدسازی ترک‌ها است که روزگار مردم را تیره کرده».

آن‌چه می‌شد، بیاید، نیامد!

فرشته احمدیان‌فر می‌گوید «فیلم و فضاهای آن خیلی زیبا و فوق‌العاده بود». اما از کارگردان می‌پرسد «آیا از نظر خودتان، چیز خاصی از قلم افتاده که اگر فرصتی دوباره برای ساخت مستند ارس پیش بیاید دوست داشته‌باشید به آن بپردازید؟» هادی آفریده به این پرسش علاقه نشان می‌دهد و می‌گوید: «شاید اگر بعدها پیش بیاید و بخواهم این پروژه را تکرار کنم. می‌کوشم کاراکترهایی به آن وارد کنم. مثلا دوست داشتم وقتی به سکانس کلیسا می‌رسم، ارامنه را وارد فضای کلیسا بکنم. متاسفانه در ساخت این مستند، امکانی برای حضور این کاراکترها فراهم نشد. همین‌که یک هم‌وطن ارمنی جلو دوربین قرار بگیرد و به زبان خودش حرف بزند، همانطور که هم‌وطنان نرک و کرد و دیگران صحبت کردند، جذابیت فضا و اثر بیشتر می‌شود. متاسفانه در این مستند این نشد.»مرجان یشایایی می‌گوید فیلم «خیلی دلچسب، لطیف و تاثیر گذار بود». او، به بهانۀ اسم‌‌برده‌شدن از قرارداد ترکمنچای، علاقمند است به این نکته اشاره کند که امروز بعد از حدود دو قرن، متوچه شده‌ایم قرارداد مذبورکه به عنوان فحش و لکۀ ننگ در ادبیات سیاسی مطرح است، چندان هم شرم‌آور نبوده و در زمان خود و با محاسبۀ جمیع شرایط، بسیار قرارداد قابل قبولی برای ایران بود. چه بسا اگر کسانی دیگر مسئول و مدیر مذاکره و توافق بودند، شرایط بدتری می‌بود.ابراهیم عمرانی با اشاره به ظرایف فیلم، آن را فیلم سختی می‌داند. البته از نظر شرایط تولید! «وقتی شما از رودخانه‌ای تصویر می‌سازید که فقط یک طرفش را در اختیار دارید و نمی‌توانید به ساحل روبرو بروید، سختی کار نمایان می‌شود. آن هم در شرایطی که فضا کاملا ملتهب و آمیخته به شرایط پس از جنگ است. هرچند که هیچ یک از دو طرف جنگ نباشید».

 

حرکت و جذابیت فضا

فرهاد ورهرام معتقد است این یک مستند جذاب بود. «حرکت دارد. شاداب است. بک‌گراندها و طبیعت مرتب تغییر می‌کند و منظر تازه‌ای در برابر مخاطب قرار می‌گیرد». او به یک نکته در ساختار فیلم اشاره می‌کند. آن‌جا که گفتار از اول‌شخص به سوم‌شخص تبدیل می‌شود و دوباره به اول‌شخص برمی‌گردد. ورهرام به وجود منابع آرشیوی معتبر در این موضوع اشاره می‌کند و معتقداست اگر کارگردان می‌خولست، می‌توانست، احتمالا، به جذابیت صحنه‌ها بیفزاید.

اسفندیاری می‌گوید: «فیلم تلاش می‌کند شعرگونه باشد. تا حد زیادی هم موفق است ولی کامل نیست.» او به موسیقی فیلم هم نظر دارد. «موسیقی فیلم بسیار زیبا و دلنشین بود ولی می‌توانست در همۀ سکانس‌ها نباشد.گاه سکوت می‌تواندبهترین موسیقی متن باشد.»

آفریده توضیح می‌دهد از موسیقی به مثابه کاراکتر بهره گرفته‌است. ضمن این‌که شخصا به این موسیقی علاقه دارد و در غیاب کاراکتر از آن استفاده کرده.

گل‌اندام شیرازی بر این باور است که «موسیقی متن این فیلم نقطۀ قوت آن بود.» و کنجکاو است بداند چطور کارگردان، که ترک و کرد نیست، توانسته با این موسیقی انس بگیرد. آیا از کسی کمک گرفته؟

فرنوش فراحمدی به نکتۀ ظریفی اشاره می‌کند: «با دیدن این فیلم، که بسیار روان و راحت بود، مخاطب، از جمله من، تصور می‌کند با کارگردانی پیشکسوت و سالخورده طرف است! تصاویر فوق‌العاده باشکوه بود.»

آفرید دوست دارد از همکاران خود در ساخت این فیلم به نیکی یاد کند. بخصوص از رضا تیموری فیلم‌بردار، سولماز افتخاری تدوینگر و شبنم مقدمی گوینده متن. او یادآورمی‌شود، دراغلب موارد کارکردن با گوینده‌های حرفه‌ای چندان راحت نیست، چون سبک و شخصیتِ گویندگی خود را دارند و ممکن است در اثر ننشیند.

بیست، از همان ابتدا!

محمود یاراحمدلو دوست دارداز هادی آفریده به عنوان کارگردان صاحب سبک یاد کند که «از همان ابتدا در کار فیلم‌سازی نمره‌اش بیست بود!». از دید یاراحمدلو این مستند آفریده هم در زمرۀ فیلم‌های سهل و ممتنع است. کسانی که به کار اجرایی فیلم‌سازی وارد و آشنا هستند می‌دانند ساختن چنین فیلمی که ظاهرا تعدادی منظر کارت پستالی است، چقدر سخت است.ورهرام به این نکته فنی اشاره می‌کند که بسیاری از تهیه‌کنندگان کارگردان را تحت فشار قرار می‌دهند که از گوینده‌های حرفه‌ای و نام‌آشنا استفاده کنند چون در مرحلۀ انتخاب برای نمایش تلویزیونی این آدم‌ها و عوامل امتیازآور هستند. 

 ولی خود کارگردان‌ها ترجیح می‌دهند متن را کسانی بخوانند که صدایشان را در آثار قبلی، به کرات، نشنیده‌اند. صدای تازه راحت‌تر می‌تواند به شخصیت مورد نظر کارگردان نزدیک شود.یکی از مخاطبان از زاویۀ دیدی دیگر به فیلم نگاه می‌کند و آن را اثری ضدجنگ و صلح‌دوست معرفی می‌کند: «در جای‌جای فیلم متوجه می‌شویم روزگاری بلند رود ارس نخ تسبیح مودت و مسالمت بین اهالی دو طرف رود بود و الان تبدیل به خط جدایی شده. بیننده، بدون این‌که تحت تاثیر شعار و کلام گل‌درشت باشد، با ترنم نرم رود و موسیقی عاشقانه و آدم‌های نازنین دوطرف رود، متوجه ظلمی می‌شود که با جدایی آدم‌های دو طرف رود از هم، بر آنان روا شده».مخاطب دیگری معتقد است «در این فیلم، لک‌لک‌ها که به عنوان نشانه‌های سرفصل‌ها ظاهر می‌شوند، صرفا نماد مهاجرت نیستند. تصاویری‌‌که از آن‌ها داریم عموما از زاویه‌ای هستند که انگار «با تاسف» زندگی آدم‌های زیرپای خود را می‌نگرند و می‌گویند: «شما را چه شده!؟». تلنگری به اوضاع نه چندان به‌سامان این انسان‌ها که در لبۀ رود هستند و آب ندارند!

شیطنت‌های کارگردان!

مخاطبی به برخی صحنه‌های فیلم اشاره می‌کند و بر این باور است که نوعی شیطنت هنرمندانه در آن‌ها وجود دارد. مثلا در سکانسی صحبت از جدایی بزرگ اهالی منطقه می‌شودکه «عده‌ای رفتند این ور، عده‌ای آن ور». در پس زمینۀ این گفتار زنی را می‌بینیم که پرچین اصطبل روباز را باز می‌کند و گوسفندان را به داخل هدایت می‌کند. گویی آن جداشدن سکونت‌ها هم نه خواست خود آدم‌ها بل به اجبار زمانه بوده. یا در بخشی از فیلم از تعداد بی‌شمار جزیره‌های موجود در مسیر رود صحبت می‌شود که تعدادی متعلق به ایران و تعدادی هم متعلق به همسایه است. و متوجه می‌شویم تعداد بسیار کمی از این جزایر نام دارند. بقیه با شماره مشخص می‌شوند. تاکید کارگردان بر این شماره‌گذاری نشانۀ لحن ضدجنگ فیلم است. جزیره نام ندارد، هویت ندارد، پس هرکاری می‌شود با آن کرد! مثل یک شیء است!

گزارش مستند ارس، رود خروشان, گزارش مستند ارس، رود خروشان, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

با چنین نگاه به رود ارس است‌که اشارۀ کارگردان‌به اجتماع بزرگان اقوام‌و ادیان در دشت مغان به خواست نادرشاه برای ترک خصومت بین فرق اسلامی برجسته می‌شود. و در ادامه وقتی شعر ترکیِ زیبای «ارس خونین» با صدای خود شاعر را می‌شنویم و می‌بینیم، یقین می‌کنیم جنگ و جدایی امری تحمیلی برای مردم منطقه بوده. مردم دوست داشته‌اند همیشه در صلح و صفا و در کنار هم زندگی کنند، فارغ از ارمنی و مسلمان و بی‌خدا بودن.

در این زمینه است که داستان سرباز ارمنیِ تک‌افتاده در منطقه که دست زیر چانه به سرنوشت محتوم جنگ قره‌باغ فکر می‌کند برجسته می‌نماید. همین‌طور وصف یک روستایی از نوروز و رحمت و دوستی!