غولِ پیرِ خون‌آشام!

«دیگر شکی نمانده‌بود که هم دستگاه مذهبی و هم کاشانی فعالانه و بی‌امان با دولت مخالف اند. در ماه‌های بعدی شایعه کودتای قریب‌الوقوع دیگر بر سر زبان‌ها افتاد. در ماه‌های تیر و مرداد مصدق، به رغم توصیه‌های مشاوران ارشد و مشفق خود، تصمیم‌گرفت پیشنهاد انحلال مجلس را به رفراندوم بگذارد و مجددا انتخابات عمومی برگزار کند. هم کاشانی و هم بهبهانی اعلام کردند این کار برخلاف قانون اساسی و حرام است. در این مقطع، دیگر کاشانی کاملا در جبهه محافظه‌کاران جای گرفته‌بود. کاشانی و دستگاه مذهبی کودتای ۲۵-۲۴ مرداد را به سکوت برگزار کردند. بهبهانی در ساماندهی جماعت اوباش در کودتای ۲۸ مرداد دست داشت. اخیرا شواهدی از پرده بیرون افتاده‌است حاکی از آن‌که احتمالا کاشانی از طریق احمد آرامش و دقیقا به منظور ساقط‌کردن دولت مصدق از آمریکائیان پول گرفته‌است. . . در سال ۵۷، یکی از اعضای خانواده کاشانی مکاتباتی میان کاشانی و مصدق را منتشر کرد. او ادعا کرد که خودش در این میان نقش پیک را داشته‌است. . . .

هنگامی که آیت‌الله بروجردی «سکوت»ظاهری‌اش را کنار گذاشت و با شوق و شعف تمام بازگشت شاه را به کشور خوشامد گفت، دیگر شکی در باب موضع نهاد روحانیت رسمی در قبال کودتا باقی نگذاشت. روز بعد از کودتا، این واقعه در روزنامه فدائیان اسلام، انقلاب اسلامی نام گرفت.«دیروز تهران در زیر قدم‌های مردانه افراد ارتش مسلمان و ضداجنبی می‌لرزید. مصدق، غول پیر خون‌آشام، در زیر ضربات محوکننده مسلمانان استعفا کرد. حسین فاطمی خائن- که از خطر گلوله برادران نجات پیدا کرده‌بود- قطعه‌قطعه شد. نخست‌وزیر انقلابی و قانونی (یعنی سرلشگر زاهدی) برای ملت سخنرانی نمود. . . کلیه مراکز دولتی به تصرف مسلمانان و قشون اسلامی درآمد.» دو هفته بعد، کاشانی در مصاحبه‌ای گفت مصدق مرتکب خیانت شده و مستحق مرگ است.»

مصدق و مبارزه برای قدرت؛ محمدعلی همایون کاتوزیان؛ ترجمه فرزانه طاهری؛ نشر مرکز؛ چاپ‌ هفتم؛ ۱۴۰۲؛ ص ۲۱۳

(داستان مصدق و حواشی مبارزه و دولت او، ناگفته‌های زیاد دارد. در این کتاب بخش‌هایی از این ناگفته‌ها بیان می‌شود.)

 

 

کتاب مکتب خانه در ایران