سلام
علاوه بر امنیت و مشارکت عمومی برای اداره یک محله، یک نکته و پیشنیاز مهم دیگر هم وجود دارد. اصولا، نفسِ مشارکتجویی و هرنوع عمل اجتماعی گروهی، ایجاب میکند که جامعه مورد نظر سطحی از آگاهی عمومی و مدنیت اجتماعی را داشتهباشد. این را با تاکید تکرار کنیم که غرض از محله، محله شهری است نه روستایی. این تاکید اصلا مغایر احترام به روستا نیست. آنچه که تاکید بر وجه شهری محله را الزامی میکند، «وسعت دید» شهروند است. نظر به وسعت تقسیم اجتماعی کار در شهر، تنوع وسیع ارتباطات در میان شهرنشینان الزامی میشود و همین تنوع و تکثر ارتباطها موجب میشود نیاز تکتک مردم نسبت به هم وسیعتر شود. این نیاز سبب همکاری میشود. و هرچه نیازهای شهروندان، بهویژه نیازهای غیر مادی آنان متنوعتر و وسیعتر باشد، عمق و وسعت همکاریهای نهان و آشکار مردم باهم بیشتر میشود. یعنی مردم هر روز بیش از روز قبل همراهی و ارتباط باهمدیگر را ضروری تلقی میکنند.
بنابراین صحبت از یک محله شهری است. این محله، بهخودی خود، موجب رستگاری نیست. لازم است ریشه و سنت خودرا داشتهباشد و در طول زمان تمرین دموکراسی کردهباشد و از خلقیات تکمحوری روستایی عبور کردهباشد.
علاوه بر اینها در سطحی از تکامل و تطور اجتماعی باشد که بشود گفت «باسواد» است. یعنی قادر است بدون اتکا به دیگران اطلاعات محیطی و دادههای اجتماعی جذب و درک کند. باسوادی لزوما به معنای تحصیلات رسمی نیست، هرچند این هم میتواند بستری برای سواد عمومی باشد. در عرف ادبیات شهر و معماری اصطلاحی هست در برابر سواد و دانش: دانایی. میگویند آنچه که سبب شد جامعه ایرانی در چنین اقلیم خسیس از نظر آب تاکنون دوام آورد و جایگاهی برای خود پیدا کند، دانایی بود نه دانش. تعبیر امروزی این دانایی، سواد اجتماعی است. محلهای میتواند به خودگردانی برسد که اهالی آن دارای سواد اجتماعی باشند و امر عمومیرا نازلتر از امر شخصی تلقی نکنند. اما آیا این سواد اجتماعی اکتسابی است یا آموختنی؟ شاید هردو و شاید هم هیچکدام.
سواد اجتماعی در طول زمان و در بستر زندگی واقعی مردم شکل میگیرد. تکیه به تواناییهای فردی دارد ولی قابل خرید و تقلید نیست. اصولا، فردی نیست، اجتماعی است. شاید بد نباشد این نکته را یادآور شویم که در روزگاران گذشته ساختار محله بر اساس دو اصل بود: «مشارکت و همدلی» و «حکمرانی ریشسفیدان». امروز باید ترجمان مدرن این دو اصل را پیدا کنیم. پیدا کردن جایگزین برای ریشی که سفید باشد مهمتر و سختتر است. باید دید کدام راه و روش میتواندموجب انسجامی شودکه ریشسفیدی و کدخدامنشی در روزگاران گذشته باعثش بودند. آیا میتوان به شبکههای اجتماعی در میان اهالی دل بست؟ حرف بسیار است و پرسش فراوان.