برای هوای قشم زیادی تنگ بود!

«اون سال، برای اولین بار من با یه پدیده‌ای به نام جین توی زندگی‌م آشنا شدم. . . همون سالی‌که اون اتفاق ناجور توی خونه سر سفره عید قربان حال همه‌مون رو گرفت. . بابا برای عید قربان یه‌دست لباس نو برای من گرفته‌بود که هنوز شکل و نوئی‌ش یادمه. . یه لباس بچه‌های شهری. . یه پیراهن راه‌راه سفید و قرمز و  یه شلوار جین. .  اون روز یکی از شادترین روزهای زندگی من بود. . به محض این‌که کادو رو از دور دیدم، جست زدم و رفتم و ورش داشتم و کاغذشو پاره کردم. . باورم نمی‌شد. . بابا خندید و گفت: «ورسک. . رو پوشش سی‌کن چه شکلی بویی». . لبخند بابام هم هیچ وقت یادم نمی‌ره. . بابا آدمی نبود که زیاد لبخند بزنه، اما وقتی می‌زد. .  انگار دنیا رو بهت داده‌بودند. . رفتم و لباسا رو پوشیدم. . یه آدم دیگه شده‌بودم. . خودم رو توی اون لباسا نمی‌شناختم. . بزرگ شده‌بودم و بیشتر شبیه آدمایی بودم که توی تلویزیون می‌دیدم. شیک و تمیز و جدید. از دور بابا اینا می‌دیدن منو و می‌خندیدن بهم. . اما اون لحظه اصلا برام مهم نبود بقیه چی فکر می‌کنن. . من بودم و لباس‌های جدیدم. . .

اولین کاری که کردم این بود که توپمو ورداشتم و رفتم بیرون یه‌کمی بازی کنم. قبلش رفتم خونه همسایه تا به محسن لباسمو نشون بدم. . خیلی هم ذوق نکرد. . اون موقع گذاشتمش به جساب حسودی. .

یه‌کم سرخورده شدم و اومدم توی حیاط خونه‌مون و شروع کردم بازی کردن. . خودمو گذاشته‌بودم جای کدخدای ده. . می‌رفتم گوشه نخل وایمی‌ستادم. . دستی به لباسم می‌کشیدم. . سرمو بالا می‌گرفتم و آروم صدامو کلفت می‌کردم و می‌گفتم «احترام کنید». . بعدشم مردم خیالی رو تصور می‌کردم که دارن بهم احترام می‌ذارن و منم به لباسم احترام می‌گذاشتم. . بعد از چند دقیقه از خستگی نفسم بالا نمی‌اومد. .

کم‌کم لباسم به تنم چسبید و نمی‌تونستم بدوم. خیس خیس عرق شده‌بودم. . آخرش کم آوردم و رفتم توی خونه ولو شدم. . چشمام از خستگی سیاهی می‌رفت. . عصبانی بودم. . تنها چیزی که اون روز خوب بود، شلوار جینم بود که بعدها فهمیدم برای هوای قشم زیادی تنگ بود و هوا از توش رد نمی‌شد.»

بعد از زلزله آنچه برای ما ساختند خانه نبود؛ محمدرضا حائری، نسیم الوندی . .؛ نشر میرماه؛ چاپ‌ دوم؛ ۱۴۰۳؛ ص ۷۸

(داستان گذار از خانه نوجوانی تا مسکن یزرگسالی؛ بر اساس وقایع بعد از زلزله ۱۳۸۴-۱۳۸۶ در جزیره قشم. خواندنی است.)

 

 

 

 

 

 

 

کتاب مکتب خانه در ایران