جدال دانایی با پولدوستی!
«صدر: یک بار همایون (صنعتی) میخواست یک بهرهای به سناتور متیندفتری برساند. یک کتاب حقوق بینالملل به او داد که ترجمه کند. او کتاب را گرفت و برد. یکروز من و همایون در دفتر بودیم، کس دیگری هم نبود. متیندفتری آمد. یک بسته هم دستش بود، رفت تو اتاق همایون. همایون تلفن کرد که چک آقای متیندفتری را بنویس. پرسیدم ترجمه را گرفتهاید؟ گفت که آورده. من چک را نوشتم دادم رفت. بعد که کتاب را نگاه کردیم دیدیم اینها را داده به شاگردهایش که تکهتکه مثلا ترجمه کنند. ترجمه که چه عرض کنم. خرابکاری کردهبودند. ویراستارش هم علیاصغر مهاجر بود. به مهاجر گفتیم نگاه کن ببین چطور است. گفت هیچجایش باهم نمیخواند. دانشجوها برداشتهاند یک چیزهای گَل هم کردهاند. کتاب روی دست ما ماندهبود. بعدتر یک روز ایرج افشار آمد فرانکلین. همایون موضوع را با او در میان گذاشت. ایرج افشار گفت این را بدهید همینجوری به اسم متیندفتری چاپ کنند. کتاب درآمد. ناشر ابنسینا بود. آن وقت ایرج افشار برداشت تو مجله «راهنمای کتاب» یک مقالهای نوشت که در آن پوست متیندفتری را کند. من یک روز در فرانکلین نشستهبودم، تلفن زنگ زد. همایون نبود. دیدم رئیس دفتر وزیر دادگستری است. گفت آقای وزیر میخواهد با آقای صنعتی صحبت کند. گفتم نیستند. گفت کی آنجاست؟ گفتم خوب من هستم که دارم با شما صحبت میکنم. دکتر هدایتی که وزیر دادگستری بود، گوشی را برداشت، گفت آقا، بفرمایید کتاب متیندفتری را از بازار جمع کنند. گفتم چرا؟ گفت برای اینکه شما آبروی دکتر متیندفتری را بردهاید. ایشان سناتور است. گفتم ایشان پولش را گرفته. حتی به ایشان گفتهایم بیاید کتاب را ببیند، گفتهاست که من پولم را گرفتهام دیگر کاری ندارم. دکتر هدایتی گفت من میدهم شما را توقیف کنند. گفتم مرا که نمیتوانید توقیف کنید. ناشرش ابنسینا است. خلاصه کار به آنجا رسید که دکتر متیندفتری پول داد تمام نسخههای کتاب را خرید و خمیرش کردند.»
از فرانکلین تا لالهزار؛ زندگینامه همایون صنعتیزاده؛ سیروس علینژاد؛ انتشارات ققنوس؛ چاپ ششم؛ ۱۳۹۹؛ ص ۱۵۶
(صنعتیزاده، از جمله، مدیرعامل فرانکلین تهران بود. با کلی ارتباط و اطلاعات. این کتاب خاطرات اوست با نگاهی به دور و بر)