زبان آلمانی در زندان
«در زندان موفق شدم به کمک رستم بهمنی و تورجرضا بنیصدر، پسرعموی ابوالحسن بنیصدر، زبان آلمانی یاد بگیرم. رستم و تورج از جمله کسانی بودند که از آلمان آمده و دستگیر و زندان شدهبودند. اطلاعات خوب و دستاولی دربارۀ جریانهای چپ در اروپا و آلمان و به خصوص کنفدراسیون داشتند. مدتی با تورج نشستیم کتاب بسیار معتبری از روبنشتاین، به اسم «مبانی روانشناسی عمومی» را از آلمانی به فارسی ترجمه کردیم. کتاب خیلی قطوری بود، حدود هفتصد هشتصد صفحه. در قطع رحلی. ما البته بخش کوچکی از آن را ترجمه کردیم. این کتاب را به تدریج خواندیم. واقعا تفکر مرا نسبت به انسان و کنشهای مختلف آدمی تغییر داد. تازه فهمیدم روانشناسی و جامعهشناسی یعنی چه و چه کاربردهای داشته و دارد. کتاب در سال ۱۹۵۸ چاپشدهبودو آن زمان در ایران کتابی نو و تازه تلقی میشد.اگر خوب یادم ماندهباشد، نویسندهاش روس بو. قبل از نیکیتا خروشچف. در روسیه شوروی، روانشناسی یک «علم» تلقیی نمیشد و بیشتر «دانش بورژوائی» به شمار میرفت. به همین خاطر روبنشتاین مورد بیمهری قرار گرفته و رنجیده خاطر شده و کتابش را در برلین چاپ شدهبود. . . این را هم بگویم که زندانیان حق داشتند از طریق خانوادههای خودشان کتاب سفارش بدهند و این کار را میکردند. وقتی کتابی توسط خانواده آورده میشد هنگام ملاقات به نگهبانی که زیر هشت بود، تحویل داده میشد. کتاب از نظر فیزیکی دقیق بازرسی میشد که یدداشت یا چیزی جوف یا در جلد آن جاسازی نشدهباشد. از لحاظ محتوا بررسی میشد. البته سواد نگهبانان و. . زیاد نبود. . »
من و بالزاک و عشق؛ خاطرات بهروز مرباغی؛ گفتگو، پژوهش و نگارشِ قاسم یاحسینی؛ نشر گهگاه؛ چاپ اول؛ ۱۴۰۴؛ ص ۱۷۵
(کتابی است درباره فرهنگ نشر، به ویژه نشر چپ، در سالهای کمی مانده به انقلاب و کمی بعد از انقلاب، با تمام گرفتاریهایش.)