شرفالدین خراسانی
«در سالهای آخر دبیرستان بودم که نام شرف را نخستینبار دیدم. شعری از سرودههایش در مجلۀ یغما درج شدهبود و ذیل نامش حبیب یغمایی نوشتهبود «استاد فلسفه و ادب در دانشگاه ملی». بعدا کتاب «نخستین فیلسوفان یونان» او را دیدم. اندک اندک نسبت به آثارش کنجکاو شدم. در آن دوران برخلاف امروز که از در و دیوار فلسفه میبارد و روزنامهای نیست که در آن نام گادامر و فوکو نباشد، فلسف به این صورت مطرح نبود. گرایش فکری جامعۀ روشنفکری بهویژ دانشجویان، عمدتا مارکسیسم بود که آثار آن مجال عرضه نداشت. سانسور، به ویژه سانسور شدید دهۀ ۵۰، مانع از انتشار این آثار میشد. در آن زمان اگر کتابی که رنگی از مارکسیسم در آن بود به سرعت مورد استقبال جوانان و روشنفکران قرار میگرفت. حالا اگر زیستشناسی یا ژنتیک هم بود، مهم نبود. مهم این بود که جلوهای از یار در آن است. از آثار مهم فلسفۀ غرب هم کتابهای بسیار اندکی ترجمه شدهبود که سیاست ارسطو، جمهور افلاطون و چنین گفت زرتشت نیچه از آن جمله بود. مثلا از آثار هگل تنها بخش بسیار اندکی توسط شادروان حمید عنایت ترجمه شدهبود.
در چنین فضایی، طبیعتا آثار یک استاد دانشگاه که گرایشی از تفکر مارکسیستی در آن دیده میشد، برای جوانان مغتنم بود. غیر از کتاب «نخستین فیلسوفان یونان» چندکتاب دیگر او را دانشگاه ملی منتشر کردهبود و دانشجویان حاضر بودند برای تهیۀ این کتابها تا اوین بروند و آنهاییشان که در مطالعه و عمل به مارکسیسم جدیت بیشتری داشتند دیر یا زود دوباره گذارشان به همان اوین میافتاد البته . . .»
سیماهای برجستۀ فرهنگ ایران؛ قرخ امیرفریار؛ جهان کتاب؛ چاپ دوم: زمستان ۱۳۹۵؛ ؛ ص ۶۵
(کتابی کوچک ولی بسیار مغتنم در معرفی بزرگانی از فرهنگ معاصر ایران، از جمله شرفالدین خراسانی، مصطفی رحیمی و . .)