سلام
وقتی صحبت از زندگی در شهر، بخصوص در شهرهای با تراکم جمعیتی بالا میشود، بهخودی خود، موضوع زمین برای ساخت بنا و مسکن مطرح میشود. به هرحال، نخستین نیاز برای ساختمان، زمین است. از سوی دیگر، در سالهای اخیر گرایش غریبی در بین عوامِ مردم از یک سو و کارشناسانِ مسکن از سوی دیگر برای ساخت خانههای تک و بهاصطلاح ویلایی پیدا شدهاست. نوستالژی خانۀ به اصطلاح «چاردیواری، اختیاری» دامنگیر عوام و خواص شدهاست. تا جایی که یکی از مقامات بالای اجرایی، در منقبت بناهای بلندمرتبه، مدعی شده که اینها مانع جریان هوا و باد در سطح زمین میشوند. ادعایی کاملا غیر علمی که ناشی از تمایلات و تفکرات بازگشت به گذشته و مخالفت با جهان مدرن است. از سوی دیگر، در مبحث «معماری پایدار» که یکی از اجزای اصلی بحث «توسعه پایدار» است، غالب معماران و شهرسازان ارجمند خانههای گلی و خشتی قدیم ایران را مصداق مجسم این معماری میدانند و خاصیت بازیافتی و قابلیت استفاده مجدد مصالح آن را از ویژگیهای معماری پایدار برمیشمرند. غافل از اینکه اینها ویژگیهای ساختمان هستند نه معماری. علاوه بر آن، رفتن به سمت معماری پایدار، درست مثل گرایش به توسعۀ پایدار امری آگاهانه و حاصل پیشرفت جهانی در توسعه انسانی است. در حالی که استفاده ما از خشت و گل امری آگاهانه و انتخابی نبود. اجبار بود. مصالح جایگزین نداشتیم.
در کنار تمام این صغری و کبریها، معماری و شهر پایدار بر حفظ زمین بیشترین تمرکز را دارد. زمین نه قابل گسترش است نه قابل خرید و واردات از جایی. کاملا محدود است. امانتی است از گذشتگان و عاریتی است از ما به آیندگان. اگر ما برای داشتن گل و باغچه و حیاط اختصاصی برای هر خانواده، خانههای تک ویلایی بسازیم، صرفنظر از گسترش بیحد شهرها و هزینههای سنگین شبکههای مواصلاتی و ارتباطی و زیرساختهای شهری، مجبوریم زمین خدا را زیر بتن و آسفالت ببریم و نفس زمین را بگیریم. این همانیاست که ضد توسعه عمل میکند و محیط زیست را تبدیل به برهوت و بیابانی از بتن و اسفالت میکند. بنابراین، اصولیترین پایه معماری و توسعۀ پایدار حفاظت از زمین و امکان تنفس آن است. عجیب نیست که در یکی دو کشور اروپایی سازندگان بنا موظف هستند به اندازه همان مقدار زمین که زیر بار میبرند، در پشت بام بنا زمین قابل رویش تحویل شهر بدهند. اگر ارزش زمین برای مردم و مدیران شهر و کشور معلوم شود، فرصتهای بسیاری برای احیا شناخته میشود. در همین تهران، در تمام مناطق شهر زمینهای مخروب و بلااستفاده و گاه بلاصاحب بسیار زیاد است. مثلا کارخانه چیتسازی تعطیل یا منتقل، و زمین محوطه وسیع و گسترده آن بلا استفاده رها میشود. بجای گسترش شهرها این محوطهها باید استحصال شود.