
دویست و نهمین شب فیلم/ ۴ شهریور ماه ۱۴۰۵ خورشیدی
میگویند یکی از سیاسیون آمریکا گفته اگر ترامپ نقشه ایران را دقیق نگاه میکرد هرگز اقدام به حمله به این کشور نمیکرد. چرا؟ چون برخلاف برخی کشورهای عالم، از جمله در آفریقا که نقشههایشان با خطوط صاف و گاه گونیایی ترسیم شده و نشان از آن دارد که قدرتی خارج از اراده مردم ِآن کشورها این مرزها را برایشان تعیین کردهاست، وجب به وجب مرزهای ایران با پیچوتابهای فراوان نشان از آن دارد که برای هر ذره از خاک کشور جنگیدهشده و حاصل این جنگها و خون دلها شده این خط مرزی. پس به همین سادگی نمیتوان به این کشور حمله کرد. مرجان یشایایی پس از طرح این موضوع، نگاهی به فیلم مستند «جغرافیای عشق» که منوچهر مشیری با موضوع عباس سحاب و موسسه کارتوگرافی سحاب ساختهکه در دویستونهمین شب فیلم خانۀ اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد. از دید یشایایی، ساختن پرتره عباس سحاب از این جهت مهم است که سحاب پایهگذار ترسیم و تولید نقشه در ایران و خاورمیانه است و ما نقشههای معتبرمان را مدیون او هستیم.
با این نگاه که نقشه یک کشور یا شهر فقط خط و رنگ و حروف نیست. سند است. سند مالکیت و هویت. و عباس سحاب از اوایل سالهای سی خورشیدی سدۀ گذشته تا لحظه مرگ پیگیر تولید این سندهای هویتی ما بود. سحاب متولد ۱۳۰۰، در سال ۱۳۷۹ درگذشت.
منوچهر مشیری که پرترههای شخصیتهای ارزنده زیادی را ساختهاست، جغرافیای عشق را سی سال پیش برای تلویزیون ساخته. چهارسال پیش از فوت عباس سحاب. ذکرخیری میکنداز محسن عبدالوهاب که بانی خیر شد و ارتباط او با دو بانوی خوشفکر و کاربلد تهیهکننده تلویزیون- خانمها یراقچی و شاکری را باعث شد. مشیری میگوید: «برخلاف تجربه پیشین، این دو نفر نه تنها مزاحم کار من نبودند بلکه چنان رفتار کردندکه من به اینجا رسیدم تهیهکننده خوب میتواند یاریگر کارگردان باشد. چند کار دیگر هم بااین اکیپ کارکردیمکه راضیکنندهبود». مشیری تردید دارد امروز هم حالوهوای تلویزیون مثل سی سال پیش باشد و بشود راحت کار کرد.
سنت خانوادگی
به گفته مشیری، تدارک و مطالعات فیلم جغرافیای عشق در سال ۱۳۷۴ انجام شد و در سال ۱۳۷۵ فیلمبرداری به صورت کامل به اتمام رسید. در آن سالها، موسسه کارتوگرافی سحاب به صورت کامل و پویا به صورت یک موسسۀ خانوادگی فعال بود. سه نسل از سحابها در این موسسه کار میکردند. در سکانسی از مستند میز نسبتا بزرگی میبینیم که دور تا دورش سه نسل سحاب نشستهاند و شصتمین سال تاسیس موسسه را جشن میگیرند و دختری از نسل سوم با افتخار از بزرگترهای خود تعریف میکند و پایبندی خانواده به تداوم سنت کارتوگرافی خانواده. یکی از دو پسر عباس سحاب که علاقمندی بیشتری به توسعه سنت خانوادگی داشت- غلامرضا- و در تهیه این مستند هم یاریگر کارگردان بود، متاسفانه در جریان بیماری جهانگیر کرونا جان باخت و در حال حاضر فرزند دوم سحاب، محمدرضا، بزرگ خانواده سحاب به شمار میرود. بگذریم از نقش «بدریخانم» همسر عباس سحاب که هنوز عمود خیمه و بزرگ و رئیس قبیلهاست و پاسدار سنتهای خانوادگی سحاب. در پلانهایی از مستند چهرههایی از او را میبینیم که حتما شایسته یادآوری، و تشکر از کارگردان است.
تصویر درشت
هادی ملک اسماعیلی، با تمجید از فیلم، معتقد است «مهمترین وجه مشخصۀ مستند جغرافیای عشق، وحدت موضوع آن است. همین امر موجب جذابیت فیلم شدهاست. تکلیف مخاطب با فیلم و کارگردان، از همان ابتدا، کاملا روشن است. معلوم است دنبال چه هستیم و فیلم قرار است به کجا برود. اصلا پراکندگی ندارد. تکرار و تصدیق برخی گفتارهای متن با صدا و گفتۀ خود عباس سحاب بر این وحدت موضوع تاکید دارد و انسجام خوبی به فیلم میدهد».او علاقمند است تعریفِ منوچهر مشیری از مستند پرتره را بداند. مشیری، در یک عبارت، تعریف خود از پرتره را تعریف میکند: تصویر درشت. یعنی کارگردان خیلی به سوژه نزدیک شود. در این تعریف، سوژه لزوما یک انسان، به ویژه انسان خاص، نیست. ممکن است یک شیء یا یک موضوع باشد. میشود عنوان دیگری هم به مستند پرتره داد: چهرهنگار. شما وقتی به عنوان یک هنرمند نقاش میخواهید چهره یک فرد یا شیء را نقاشی کنید، نکتهها و ظرایفی در آن میبینید که یک فرد عادی متوجه آن نمیشود. در زندگی عادی، ریزهکاریهای بسیاری هست که نمیبینیم و رد میشویم ولی یک چهرنگار آنها میبیند.

آنانی که هستند و نیستند!
جلال حسینی که صدابردار این مستند است، به یک ویژگی کارهای مشیری اشاره میکند که جالب است: «مشیری پرترۀ کسانی را ساخته که مهم هستند ولی از نظرها دور اند. انگار کسی متوجهشان نیست. کسی نمیشناسدشان. خوشبختانه با ساخت این پرترهها بسیاری از این چهرهها شناخته و مطرح شدند. مثل عباس سحاب.» حسینی به یک نکته دیگر هم اشاره دارد: «شما وقتی با گروه و عوامل فیلمهای مشیری آشنا و همکار میشوید، بهخودی خود تبدیل به یکی از افراد تقریبا دائمی آن گروه میشوید.». مشیری با تایید این سخن علاقمند است تاکید کند: «شانس و سعادت بزرگ من در زندگی هنری این بود که با این چهرهها و شخصیتها در ارتباط با مستندپرترهها آشنا شدم و بعدا تبدیل به دوستان خانوادگی هم شدیم». حسینی خاطره و واقعیت زیبایی را به نقل از عباس سحاب نقل میکند. به گفته سحاب، وقتی پدرش که شخصیت فرهیختهای بود در اتفاقی رسمی نقشۀ خلیج فارس را با عنوان جعلی میبیند، تصمیم میگیرد اسناد و نقشههای معتبر خلیج فارس را بخرد و جمعآوری کند. به همین خاطر، تقریبا تمام دارائی خود را صرف شناسایی و خرید این اسناد و نقشهها میکند. معروف است فرش زیرپای خانواده را میفروشد و یک نقشه معتبر جهانی خلیج فارس میخرد. طرفه آنکه همسر و اهل خانواده هم مخالفتی ندارند و او را از این کار باز نمیدارند. شاید بتوان گفت همین خریدها که بعدها جزو بایگانی و مخزن موسسه کارتوگرافی سحاب میشوند، از بزرگترین منابع و بایگانیهای ایران و خاورمیانه به شمار میروند. به گفتۀ یکی از مخاطبان، مخزن نقشههای موسسه سحاب غنیتر و معتبرتر از بایگانی و مخزن سازمان اسناد ملی و کتابخانه ملی ایران است. ثروتی بینظیر برای ایران و فرهنگ ایران.
دانش جهانی
جمال اطهاری، با اشاره به برخی نقشههای اجتماعی و اقلیمشناسی سحاب، بر این باور است که احتمالا او متاثر از دانش و فرهنگ جغرافیا و اقلیمشناسی فرانسه باشد. وقتی نقشه ایران را میبینیم که در داخل مرزهای ایران چهرههای افراد اقوام متنوع ایران، هریک در مکان جغرافیایی خود ترسیم شدهاند، یا نقشهای که انواع محصولات کشاورزی، هریک در مکان دقیق خود در داخل مرزهای ایران نقاشی شدهاند، یعنی غرض دیدن و شناختن مرزهای استان و شهر نیست. هدف شناخت اقتصاد و اجتماع آن محل است. به باور اطهاری، فرانسویها در این حوزه سرآمد هستند و بعید نیست عباس سحاب هم متاثر از آنها باشد، که در هر صورت جذاب و مفید فایده است. به نظر میآید سحاب به دانش روز آشنایی کامل داشت.
رویا نیساری به چند نکته از فیلم اشاره میکند. نخست نمایش تعدادی از نخستین نقشههای ترسیمشده توسط عباس سحاب با دست. اینها، اکنون، سند و شیء تاریخی هستند. دوم تعریف سحاب از موطن خود تفرش. و تاکیدش بر این جمله که «من کودکیام را در تفرش جا گذاشتهام». و سوم عبارتی زیبا از عباس سحاب که «اگر به درخت خشکشده هم با عشق آب بدهید، حتما، دوباره سبز میشود». درسی برای همه.
فخرالدین سیدی میگوید «فیلم هیچ ابهامی برای من نداشت. واضح و روشن بود. روان، راحت و جذاب.»یکی از مخاطبان معتقد است «برای شناختن کسی مثل عباس سحاب، هیچ دلیلی برای آوردن شاهد نیست. در حوزه کار و دانش سحاب، چه کسی بالاتر از او است که ما از او درباره سحاب تاییدیه بگیریم. به همین خاطر روش مشیری در این پرتره بسیار درست و منطقی است. بگذارید از خود سحاب بشنویم و اطلاعات جنبی و کناری را با گفتار پوشش دهیم».
صدا و بیان زیبا
به باور یکی از مخاطبان،« صداو نحوه بیان گفتار متن یکی از وجوه جذاب فیلم بود. جنس صدای گوینده و ادای درست و طبیعی کلمات، شنیدن آنها را جذاب میکند و مخاطب اسیر فن بیان (مصنوعی) نمیشود. ضمن آنکه، برخی جملات گوینده، گاه، در گفته خود عباس سحاب هم تکرار میشود و تقارن مفهومی اینها کمک میکند به درک لطیف و جذاب موضوع».
منوچهر مشیری، با شنیدن حرفهای این مخاطب، علاقمند است توضیح دهد: «گوینده متن هوشنگ آزادیور است. او خود کارگردان خوشذوقی بود. متاسفانه فوت کرده. شاعر هم بود و مسلط به ادبیات. به همین خاطر کلماتو جملات را درست ادا میکند.» مشیری از مرحوم آزادیور و خلقیات او هم یاد میکند: «او حرفهای بود ولی نه معنای حرفهای مقید به پول. اگر از کاری خوشش میآمد بدون هیچ چشمداشتی کار را به عهده میگرفت و کاملا دلی و شخصی کار میکرد. وقتی مستند بازخاکسپاری نیما را کار میکردیم، آزادیور به همراه سپانلو و احمدرضا احمدی باهم گفتار متن را انجام دادند و هیچکدام هم دستمزد نگرفتند.»این حرف مشیری یادآور یک نکته زیبا است. اینکه جامعه مدنی ایران هنوز هم افراد و اصول خودرا داردو به حرکت نیرومندخودادامه میدهد.یکی از مخاطبان به تکهای از فیلم اشاره میکند. «در سال ۱۳۳۴ سحاب اولین کره جغرافیایی فارسی را عرضه کرد. در سالهای بعد، تمام نقشههای کشور های همسایه را سحاب در ایران تولید میکرد. علاوه بر آن نقشههای کشورهای اروپایی را هم به دو زبان تهیه و ارائه میکرد. به عبارتی، در آن سالها در منطقه خاورمیانه تنها ایران به دانش کارتوگرافی دست یافتهبود و این افتخار کمی نیست. و در ایران فقط موسسه کارتوگرافی سحاب بود. بیرقیب و تنها.»
عشق اگر عشق است. .
یکی از مخاطبان، به چند نکته از فیلم اشاره دارد و آنها را که مزه و نمک فیلم هستند، از شیطنتهای خوب کارگردان میداند. «در جایی سحاب دارد از خود و کار و خانواده صحبت میکند و میرسد به این جمله که اگر عشق. . .؛ در اینجا کارگردان قابی از چهره بدریخانم نشان میدهد با چشمانی عاشق و کمی هم خیس. ولی ادامۀ صحبت سحاب این است :اگر عشق به کار و . . ؛ کارگردان با زیرکی خاص و زیبا این عشق را به عشق زمینی سرایت میدهد».به نقل از این مخاطب، وقتی بدریخانم کمک میکند سحاب لباس بیرون بپوشد و او را راه میاندازد، در سکانس بعدی سحاب را میبینیم که از در خانه بیرون میاید و به طرف خودرو میروود.

دوربین میچرخد و بالکن خانه سحاب را میبینیم که بدری خانم نگرانِ سوارشدن سحاب به خودرو هست. تصویری زیبا از عشق زیبای این زن و مرد به هم». نکته زیبای دیگری که از زندگی و روحیات سحاب در این مستند شاهدیم، نگاه و رویکرد او به نسل جوان است. برخلاف بسیاری از بزرگان و پیشکسوتان که اغلب درنوستالژی گذشته هسنند سحاب دستاوردهای نوین را ارج مینهد و از اینکه کارهای موسسه را به نسل دوم بعد از خودش سپرده، راضیو خوشحال است و وقتی نوۀ خود را میبیند که پشت کامپیوتر کار میکند، فقط به این جمله اکتفا میکند که «اینها باید قدر این دستاوردها را بدانند»، چون خودش تجربۀ ترسیم دستی نقشه را دارد که چه کار سختی است.
به هرحال، مستند خوبی بود از یک کارگردان خوب درباره یک چهره مهم و موثر در دانش کشور.