
دویست و هفتمین شب فیلم/ ۱۴ مرداد ماه ۱۴۰۵ خورشیدی
مستند «تپههای سیلک»، ساختۀ پژمان مظاهریپور در دویستوهفتمین شبفیلم خانهاردیبهشتاودلاجان به نمایش درآمد. مستندی در خصوص مطالعات باستانشناسی این محوطۀ باستانی. به گفته کارگردان، این مستند به صورت منفرد تولید نشده و حلقهای از یک مجموعه است که مظاهریپور در ربع قرن گذشته با موضوع پهنههای باستانی کار کردهاست. بااین هدف که پلی باشد برای «اشتیدادن مردم و باستانشناسی و ارزشهای ملی و سرزمینی ایران» از نگاه کارگردان، آشنایی و آشتی با پهنههای باستانی موجب تعلق خاطر بهتر مردم با میهنشان میشود و عرق و شوق حبّ وطن در آنها بیشتر میشود. «حب وطن پایه اول حفاظت از کشور است». مظاهریپور توضیح میدهد «وقتی در سال ۱۴۰۱ دکتر جواد حسینزاده، باستان شناس پیشنهاد ساخت مستند درباره سیلک را داد، همزمان شد با التهابات اجتماعی در ایران و همین امر انگیزه بیشتری شد برای ساخت مستندی درباره یکی از مهمترین مواریث تاریخی و باستانی کشور.از قرار معلوم، همزمان دو مستند با یک موضوع ساختهشد. یکی همین «تپههای سیلک» و دومی «بازنگری در مطالعات باستانشناسی سیلک»، که عموما مرور فعالیتهای باستانشناسی سیلک پساز مرحوم صادق ملکشهمیرزای است.
او معتقد بود باستانشناسی مثل مسابقه دو امدادی است. دونده اول وقتی به انتهای دور رسید چوب را به دونده دوم میدهد و الی آخر.
ابتدا به ساکن باید به یاد آوریم تپههای سیلک شاید از قدیمترین پهنههای باستانیاستکه عملیات حفاری و لایهنگاری در آن به روش فنی انجام شدهاست. و بر اساس یافتهها در دورههای مختلف، قدمت یکی از دو تپه به حدود هشتهزار سال میرسد که حتما قابل تامل است. این پهنه علیرغم اهمیت و ارزش بسیار مهم تاریخی و هویتی، متاسفانه، سالهای بسیار، مورد بیتوجهی قرار گرفتهبود، بهگونهای که بخش بزرگی از حریم و عرصۀ آن به مالکیت اشخاص درآمد و در آنها باغ و خانه و کوچه ساختند. نهایتا، ممکن بود تسطیح و تبدیل به پارک شود که خوشبختانه از حدود بیست سال پیش سرنوشتش تغییر کرد.
نماد تابآوریِ ایران!
تپههای سیلک تا دوسه دهه پیش در مسیر افول و فنا پیش میرفت. در بخشی از آن پیست موتورسواری راه انداختهبودند و در بخشی دیگر هم زمین کوچک فوتبال. افراد آسیبیافته هم در کنجو گوشه آن فضایی برای خود داشتند و تنها چیزی که مطرح نبود ارزش باستانیو هویتی این پهنه بود. خوشبختانه،توجه دوباره مدیریت میراث فرهنگی و استان، سبب شد دکتر صادق ملکشهمیرزای مسؤل «ساماندهی» پهنه شود تا از تخریب بیشتر آن جلوگیری و مقدمات لازم برای مطالعات جدید فراهم آید.
در سالهای هشتاد، به گفته خود او، توانستند محیط را شناسنامهدار و محصور کنند و نهایتا از خشتها رونمایی کنند و موقعیت را برای مطالعات جدید فراهم آورند. سیلک دوباره زنده شد. مظاهریپور میگوید «سرنوشت سیلک شدیدا شبیه سرنوشت خود ایران است. در طول هزاران سال، بارها منکوب و سرکوب شده، دوباره از دل خاکستر سر برآورده و درخشیده. اگر بیست سی سال پیش سیلک را میدیدید اشکتان درمیآمد. ولی امروز بالاخره معلوماست صاحب و پایگاه دارد، اکیپی بالای سرش است که در حال مطالعه و گزارش اوضاع است و شما میتوانید چندساعت آنجا بچرخید و یاد بگیرید».
استمرار و پایمردی!
محمود یارمحمدلو معتقد است «در عالم مستندسازی، اگر کسی بتواند روی موضوع یا ژانر خاصی تمرکز کند و آثارش را، عموما، در همان حیطه بسازد، امر مثبت و مهمی است. مثل فرهاد ورهرام و ژانر مردمنگاری. مظاهریپور هم خوشبختانه سالها است بر موضوع پهنههای باستانی ایران متمرکز است و چندین مستند معتبر در این زمینه تولید کرده که حتما در آینده جزو اسناد و منابع تحقیق خواهندبود. مستند سیلک را هم چنان با تسلط ساخته که انگار مخاطب در پهنه است و دارد همراه یک باستانشناسِ راهنما آن را بازدید میکند. از این جهت فیلم جذاب و باارزشی است.»مصطفی زمانی، به رویدادی-به اصطلاح- هنری در اروپا اشاره میکند که خانمی را ایستاده در مقابل گروه تماشاچی قرار دادهبودند و به مردم گفتهبودند هر کاری دوست دارند با آن آدم انجام دهند و مردم، هر یک به روشی عقده خود را فرو مینشاند تا اینکه یکی از افراد تیزی درآورد که رگ گردن او را بزند که خوشبخاته نمایش تمام میشود. با این مقدمه، از این که تپه چندهزارساله سیلک بیدفاع در برابر هرگونه خدشه و تجاوز قرار گرفتهبود متاثر است و آنرا یکی از هزاران نمونه جفا به ارزشهای تاریخی میداند.

مسؤلیت شخصی ما؟!
جاوید سرایی میگوید: «همیشه این سؤال برای من مطرح بوده که مسؤلیت من به عنوان یک شهروندِ جیرفت یا کاشی یا خوزستانی در برابر این آثار تاریخی چیست؟ همیشه از غارتهای دوران قاجار صحبت میشود و سپس قرارهای دوره اول پهلوی با خارجیان برای کشف و رونمایی آثار و تقسیم غنائم و سپس روانهشدن آثار به اروپا و جهان برای غنیترشدن موزهها و مجموعهها. منِ کاشی چرا نباید از این داشتههای حفاظت کنم؟ چرا همیشه فقط حاکمیت را مقصر و مسؤل میشماریم؟ حاکمیتی که بالاخره زمان دارد، خواهدرفت. برگردیم به خودمان و مسرولیتمان».
یکی حاضران که خود را اصالتا اهل کاشان معرفی میکند، مثال شهر خود را به عنوان مصداق موفقیت در حفاظت از خانههای تاریخی مطرح میکند «که بدون سرمایهگذاری دولت و حاکمیت و تنها با کمک خود مردم اتفاق افتاد و امروز بسیاری از پهنههای شهر کاشان در بافت تاریخی آن، احیا شدهاند و ارج و قرب زیادی پیدا کردهاند». مخاطب دیگری این مصداق را کمی بیشتر باز میکند. «این واقعیت است که در ده پانزده سال گذشته، بیش از سیصد خانه تایخی کاشان مرمت و احیا شدند و همین اواخر خود شهر هم عنوان «شهر خلاق» جهانی به دست آورد.
اما این نکته را نباید فراموش کرد علاوه بر نقش ابتکاری و دلسوزانه برخی شخصیتها در دمیدن به این موج مثبت، ذات موضوع انگیزه لازم برای سرمایهگذاری را داشت. خرید ارزان خانههای متروک و تبدیل آنها به عمارات وخانههای مرمتشده که ارزش افزوده برای مالکانش داشت. ولی سرمایهگذار با چه انگیزهای طرف تپههای باستانی سیلک بیاید؟ اینجاست که نقش حاکمیت مطرح میشود. تخریبنکردن آثار وظیفه شخصی همه ماها است و حفاظت آنها وظیفه حاکمیت».
از کجا معلوم؟
یکی از مخاطبان که اطلاعات باستانشناسی دارد، علاقمند است بداند اطلاعات مربوط به قدمت سیلک که در فیلم آمده از کدام منبع است. او معتقد است، ظواهر پهنه نشان از ساسانی بودن پهنه دارد. در پاسخ به این تردید علمی، به خواست کارگردان، خانم دکتر شکری (باستانشناس) که در میان جمع است، به روشهای مختلف نعیین قدمت اشیا و پهنههای باستانی اشاره میکند: «سن و قدمت یافتهها در لحظه کشف تخمینی است و ملاک علمی ندارد. ولی با روشهای مختلف میتوان سن آنها را تعیین کرد. از جمله به بررسی و تطبیق یافته با یافتههای قبلی یا شواهد تاریخی مستند.
اگر لازم باشد اشیا با آزمایش کربن ۱۴ تعیین قدمت میشود. در برخی موارد، میتوان از پرتونگاری هم استفاده کرد. بدین ترتیب روشها و ابزارهای مختلف و مورد وفاق علمی بینالمللی برای تعیین قدمت اشیا و پهنهها وجود دارد. در بسیاری از پهنههای باستانی ایران از این روشها بهره برده شدهاست». مظاهریپور علاقمند است این توضیح را اضافه کند که «در دورهای، دکتر ملکزاده مقالهای نوست و درباره قدمت تپههای سیلک شک و تردیدهایی را مطرح کرد و از جمله احتمالی ساسانی یا ماد بودن پهنه را عنوان کرد. این گزارش که بخشی از یک بدهبستان علمی و کارشناسانه است، گاه از طرف کارشناسان دیگر هم مورد استناد قرار گرفته. در هر حال، طبیعی است در خصوص اثری چندهزارساله این نوع اختلاف نظر علمی وجود داشتهباشد. در این فیلم کوشیده شده دادهها مستند به گوینده شود تا اصالت و سندیت داشتهباشد». باید این نکته را هم پذیرفت وقتی مطالعات یک پهنه بارها متوقف میشود و تداوم بررسیها و بدهبستانهای کارشناسی از بین میرود، طبیعی است چنین شائبههایی به وجود آید.
کتابت؟ نقش؟
اگر عموما بر این باور هستیم که خط و کتابت قدمت کمتری از زبان و حیات انسانی دارد، بهخودی خود به این پرسش میرسیم که گذشتگان دور ما چگونه توانستهاند ما را از نوع زندگیشان باخبر کنند؟ وقتی نوشتهای از آن دوران نیست، از کجا میتوانیم به احوالات آن مردم آگاهی یابیم. این همان نکته کلیدی است که باستانشناسی باید به میدان آید. یافتههای باستانی، از قبیل سفال، مفرغ، کتیبه و هر دستساخته دیگر انسانی که از زیر خاک بیرون آورده میشود، درحکم یک سند مکتوب است. باستانشناسان زبان این یافتهها را میدانند و آنها را برای ما میخوانند. قصۀ تپههای سیلک هم با همین اشیا شروع شد.
وقتی در سال ۱۳۱۲ رمان گیرشمن شروع به حفاری و مطالعه در سیلک کرد، با کشف نخستین سفالها، حدسهایی زد و سپس با یافتههای خود در بیشاپور و مقایسه آنها با یافتههای سیلک به دانش بیشتری دست یافت و کمکم شروع به تعریف قصه زیست سیلک کرد.به گفتۀ یکی از مخاطبان، پس از ناتمامماندن مطالعات گیرشمن و گذشت چنددهه سکوت در تپه، احتمالا نشانههایی از تپه هم از بین رفت. صرفنظر از اینکه در اثر کوتاهی دولت یا کمتوجهی مردم بوده یا عوارض طبیعی، تپههای سیلک به حال و روزی افتاد که میدانیم. موضوع مهم این است که آیا ما طرحی جامع برای پهنههای تاریخی و باستانی داریم یا نه.مخاطبی میپرسد: «فرض بر این بگذاریم که عرصه و حریم سیلک دستنخورده تا کنون مانده باشد. ما چه برنامهای برای این تپه داریم که امروز بخشی از شهر است نه حتی حاشیه شهر. امروز، در جهان، تنها به مطالعات اکتفا نمیشود. برای خود پهنه هم فکری میکنند. در هرحال این تکهای از کالبد شهر است».البته این موضوع، به این سادگی نیست.
دست تقدیر!
در مستند «تپههای سیلک»، پیرمردی از پیداشدن قبور باستانی میگوید. ظاهرا پس از باران تندی که در سالهای ماضی باریده بود، در کف تپه سوراخهایی به قبور باستانی باز شدهبود. در ابتدا، مردم با این نگاه که قبور مال قوم لوط است، به آنها نزدیک نمیشوند. ولی وقتی حسب تصادف چند ظرف سفالی پیدا میکنند، در عرض یک هفته تمام قبور واشکافی و تخلیه میشوند. با دیدهشدن یکی از ظروف سفالی در بازار کاشان، راز قبور تپه سیلک بر بزرگانّ میراث آن زمان آشکار میشودو قصه آندره گدار و رمان گیرشمن شروع میشود. طرفه آنکه بسیاری از پهنههای باستانی و حتی تاریخی ایران به همین صورت و کاملا تصادفی کشف شدهاند، از جمله کاخ دوازدهستونی کوروش در چرخاب، پیکره بانوی شش هزارساله در تهران، کاخ داریوش در بردک سیاه و غیره.

در انتهای نشست، یکی از مخاطبان، ضمن تمجید از ارزشهای والای این مستند، علاقمند است به یکی دو نکته کوچک اشاره کند که میتوانست به شکل بهتری در فیلم باشند. از جمله گزارشی که دکتر گلشن از نحوه دعوت دکتر ملک شهمیرزادی برای طرح ساماندهی پهنه میدهد یا گلایه دکتر شهمیرزادی از نبود پول برای چاپ گزارشهایش. این نوع ادبیات در مستندی که گزارش نسبتا مبسوط خانم باستانشناس خارجی را با جزییات فنی ارائه میکند، همخوانی ندارد. همینطور وقتی تصویرهایی از سیلک امروزی را نشان میدهد، چندنفر کارشناس و مدیر پایگاه را با آن کلاهها میبینیمکه هرکدام تیشهبه دست کنار هم، تکهای از زمین را میتراشند. مصنوعی است!