گزارش مستند منم داریوش, گزارش مستند بهارستان، خانه ملت, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

صدونودوهفتمین شب فیلم/ ۱۶ اریهبشت ماه ۱۴۰۵ خورشیدی

بابک بهداد، کارگردان مستند «بهارستان، خانه ملت» که در صد و نود و هفتمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد، می‌گوید «ساخت این فیلم چهار سال طول کشید. دو سال یرای پژوهش و دو سال هم برای مراحل ساخت.» او به یکی از ظرایف این مستند هم اشاره می‌کند: «بسیاری از مستندسازان خوب ما در این مستند تکه‌ای از گفتار را خوانده‌اند. از فرهاد ورهرام تا همایون امامی، از هادی آفریده تا فخرالدین سیدی و ارد عطارپور و پدرام اکبری. شاید از این جهت هم این مستند یک یادگاری خوب برای سینمای مستند باشد». 

وقتی نوبت صحبت مخاطبان می‌رسد، ساسان، پیشکسوت تورلیدری ایران، علاقمند است از خاطرات خود، گوشه‌ای را بیان کند که مرتبط با سکانسی از مستند است. آن‌جاکه صحبت از اعتصاب معلمان و حضورشان در میدان بهارستان‌است که منجر به کشته‌شدن «خانعلی» می‌شود. می‌گوید «فردای این اتفاق تلخ، معلمان مدارس اطراف بهارستان تقریبا تمام دانش‌آموزان را همراه خود به میدان بهارستان آوردند. در حمایت از اعتراض معلمان. من هم یکی از این دانش‌آموزان بودم.

 

بدین ترتیب، من، بچه نه ساله، وارد جرگه سیاسی شدم!» ساسان، علاوه براین خاطره علاقمند است یادآور شود «میدان بهارستان در کنار سبقه سیاسی، وجه و تاریخ فرهنگی نیرومندی دارد. از کودکستان و کوچه برسامه تا خانقاه دراویش و انتشاراتی‌ها و کافه لقانطه. می‌ارزد یک روز کامل را در این میدان گشت و برگ‌هایی از تاریخ فرهنگی آن را ورق زد». از دید او، میدان بهارستان، انگار حیاط مرکزی بزرگی است که اطرافش نگارستان، نظامیه، مجلس شورا، مسعودیه چیده شده‌اند. هریک از این‌ها قصه‌های خاص خود را دارند. این‌ میدان مرکزِ یک خوشه فرهنگی و گردشگری است که باید توجه شود.

یکی از مخاطبان به اشتباه کوچکی در گفتار فیلم اشاره می‌کند: «ترور حسنعلی منصور توسط یکی از اعضای هیئت موتلفه انجام شد که به اشتباه، در این مستند به فدائیان اسلام نسبت داده‌شده.» کارگردان، ضمن تشکر وعده می‌کند، به نحوی این خطا اصلاح شود. هرچند که در روند و ساختار مستند نقش زیادی ندارد.

چرا تا ۵۷؟

برخی مخاطبان این پرسش را مطرح می‌کنند که چرا روایت فیلم تا مقطع انقلاب اسلامی می‌آید و آن‌جا، به یک باره قطع می‌شود و تمام. گویی در آن سال همه‌چیز منجمد می‌شود. بابک بهداد می‌پذیرد که چنین است و این پایان‌بندی را عمدی و آگاهانه می‌شمارد و روایت پس از انقلاب را به عهده مخاطب می‌گذارد. هم به این دلیل که آن مقطع تاریخی، واقعا گسستی با گذشته بود، هم به این خاطر که انتهای دوره معلوم نیست تا کجا خواهدرفت. کارگردان باید تا هرکجا که بتواند ادامه دهد که ممکن و منطقی نیست. به همین خاطر، روایت در یک نقطه عطف تاریخی به اتمام می‌رسد. بقیه بماند به عهده کسانی دیگر.

اما، یکی از مخاطبان نظر دیگری دارد. «موضوع مستند، میدان بهارستان است نه مجلس شورا. میدان هم با انتقال مجلس به ساختمان مجلس سابق سنا دیگر آن گذرگاه سیاسی پر تب و تاب نیست. بنابراین دلیلی بر ادامه قصه نیست. تا همین‌جا کافی است».

بهداد این نکته را هم اضافه می‌کند «علاوه بر این‌ها موضوع بودجه هم مطرح است. ضمن آن‌که در دوره اسلامی پس از انقلاب، مشکل اسناد بسیار حاد است و امکان نقل همه واقعیت‌ها هم نیست.»

جغرافیا هم!

یکی از مخاطبان که خود را معلم تاریخ معرفی می‌کند، معتقد است «یکی از زیبایی‌های این نوع مستندها آن است که چیزهایی راکه خوانده‌ای با تصویر و سند مرور می‌کنی. ما با همین مستند نه‌چندان بلند، یک دوره مهم و بلند از تاریخ معاصر را مرور کردیم». او به یک نکته دیگر هم اشاره دارد: «علاوه بر تاریخ، باید به جغرافیامان هم توجه کنیم. بسیاری از رویدادهای تاریخی کشور ما ناشی از جغرافیای خاص کشورمان است. ضمن آن‌که، به یمن این ترکیب خوب جغرافیا و تاریخ، سرمایه‌ای برای کشور ما درست شده که باید قدرش را بدانیم. کشورهای دیگر از کنار این نوع داشته‌ها به راحتی نمی‌گذرند. ما هم مراقب باشیم».

ابراهیم عمرانی، با اشاره به سکانس تشکیل دولت مشروطه توسط سردار اسعد و طیف او، می‌گوید: من دومین‌بار است این فیلم را می‌بینم. در فیلم اشاره‌هایی به تشکیل دولت مشروطه می‌شود. جناح‌بندی‌های موسوم با آنگلوفیل‌ها و روسوفیل‌ها، همین‌طور احزاب اجتماعیون عامیون و اعتدالیون. اما می‌دانیم انقلاب واقعی در تبریز اتفاق افتاد و محافظه‌کاران با زیرکی و حتی دسیسه آن را مصادره کردند و ستارخان و باقرخان را به ذلت کشاندند و از دور خارج کردند».

گزارش مستند منم داریوش, گزارش مستند بهارستان، خانه ملت, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

سد راه آزادی

مرجان یشایایی، روال و ساختار مستند بهارستان را در این توصیف خلاصه می‌کند که «در یک جمع‌بندی کلی، با دیدن اتفاقاتی که در بهارستان می‌افتد، انگار هر گاه مردم ایران خیز برمی‌دارد به آزادی برسد، سدی در برابرش علم می‌شود. پیوسته، جنبش سیاسی و اجتماعی مردم با خشونت سرکوب می‌شود. گویی گریزی نیست. مگر این‌که مردم و سران سیاست راهی میانه برگزینند و به اصطلاح کمی کوتاه بیایند تا مواجه با خشونت و سرکوب نشوند».مخاطبی پیشنهاد می‌کند، امکانی فراهم آید این مستند را مردم ببینند. متاسفانه تاریخ ما مرتب در حال تکرار است. با این حال این پرسش مطرح است آیا فیلم‌ساز تاریخ و اتفاقات آن را بر حسب خواست و مشرب خود دسته‌بندی و انتخاب می‌کند یا نه. آیا در این رویدادها دخل و تصرف می‌کند؟ ملاک انتخاب اسناد و مدارک چیست؟ بر کدام اتفاقات تاکید می‌شود.

بابک بهداد در واکنش به این پرسش و دغدغه، اعلام می‌کند «طبعا یک فیلم‌ساز نه سیم تلگراف است نه دوربین. انسان است. ذهنیات خودش را دارد. بنابراین هر فیلم‌ساز به وجهی از تاریخ نظر دارد. قرار نیست همه از یک زاویه واحد و عمومی به مسائل و رویدادها نگاه کنند. لطف و امتیاز کار در این تنوع نگاه است. آیا همه ما به رویدادهای همین روزهای اخیر نگاه مشترک داریم؟ مستند هم چنین است و تنوع دارد».یکی از مخاطبان اعتراف می‌کند «به دلایل مختلف، همیشه از مباحث تاریخی تنفر داشته و هرگز علاقه‌ای به درس و بحث تاریخ نداشته‌است». او در ادامه، به یک نقطه عطف در نگاهش به تاریخ اشاره می‌کند: «حسب تصادف مستند بهارستان را دیدم و نوع بیان و روایت آن از تاریخ معاصر ایران اشتیاق مرا به مباحث تاریخی برانگیخت. از این بابت سپاسگزار هستم».

 

جایزه‌های جدید برای این مستند!

محمود یارمحمدلو با اشاره به جایزه‌های متعدد داخلی و خارجی این مستند معتقد است «امروز هم یک جایزه از خانه اردیبهشت اودلاجان نصیب این مستند شد. چهره مخاطبان پس از دیدن مستند نشان می‌داد فیلم چقدر موثر و عمیق درآمده. قصه‌گویی بهداد در این مستند چنان قوی و یکدست است‌که ما را از بحث فرم و تکنیک سینما و درگیری‌های روزمره بیرون می‌کشد و با خود همراه می‌کند. نکات ظریفی مطرح شده. مثلا گویا وزیرکشی سنتی تاریخی در ایران است. همین‌ طور معماری و شهر ایرانی، که ویژگی‌های خاص خود را دارند. این ظرایف را در این مستند به راحتی حس می‌کنیم.» یارمحمدلو معتقد است آن‌چه که باعث می‌شود از این مستند لذت ببریم، آن است که «روح مکان را در فیلم به خوبی حس می‌کنیم. لذت می‌بریم از شنیدن و دیدن قصه یک میدان که انگار آیینه کوچک ولی تمام‌نمای تهران معاصر است.»

فرزانه قصه‌گو، در ادامه حرف یارمحمدلو می‌گوید: «این فیلم یک جایزه دیگر را هم گرفت، دو دختر دوازده‌ساله که همراه ما این مستند را دیدند، چنان درگیر مستند شدند که بعد از تماشای فیلم، کتاب «بهارستان» را هم خریدند که دانش مربوط به این میدان را پیگیر باشند. این، جایزه کوچکی نیست».

یکی از مخاطبان می‌گوید «فیلم سنگینی بود. اگر حس و حواس‌مان نبود، ممکن بود ریتم را گم کنیم. جالب است که همه از آزادی دم می‌زنند: احمدشاه، محمدعلی شاه، شریف امامی و دیگران. این نشان‌گر آن است که تفکر دموکراسی‌خواهی در ایران ریشه دارد ولی متاسفانه تا کنون به بار ننشسته. ما هنوز هم شعارهای دوران مشروطه‌را تکرار می‌کنیم. هنوز دنبال عدالت و قانون هستیم. هنوز شعار آزادی می‌دهیم». چنان است که باید تاریخ را دوباره و چندباره بخوانیم.

انقطاع تصویری و تاریخی!

رسول پیروی سکانس آخر فیلم را سکانسی موثر و زیبا می‌داند. همین‌که به عصر انقلاب ۵۷ می‌رسیم، به یک باره فیلم تمام می‌شود. پیام است: کشتی‌بانِ تاریخ را سیاستی دیگر آمده! فصلی دیگر سر رسیده!گل‌اندام شیرازی، که تخصصش تاریخ است، اعلام آمادگی می‌کند در جلساتی محدود با موضوعاتی مشخص، گپ و گفت تاریخی برگزار کند و اطلاعات خود را در اختیار محفل خانه اردیبهشت اودلاجان قرار دهد. این پیشنهاد خیلی مورد استقبال قرار گرفت.

 تماشای این مستند بحث‌های جذابی را هم به وجود آورد. یکی از مخاطبان می‌گفت: «در مباحث جنبش مشروطه، موضوع بست‌نشینی و تحصن در سفارت‌ها را با نوعی هم‌دردی نگاه می‌کردم، اما امروز همین‌که بحث تحصن در سفارت‌خانه‌ها مطرح شد، یاد آرزوی برخی ایرانیان خارج‌نشین افتادم‌که در روزها و ماه‌های اخیر تقاضای حمله فلان کشور خارجی به وطن‌مان می‌کردند. تقاضایی که حاصلش مصیبت و کشتار برای ما بود. از این به بعد به موضوع تحصن در سفارت‌های خارجی با احساس هم‌نوایی نگاه نخواهم کرد.»

این مخاطب به هم‌شکلی بهانه‌های حکومت‌ها برای سرکوب جنبش‌ها اشاره می‌کند. «حکومت استبدادی قاجار جنبش مردم را حاصل «دسیسه‌های خارجی و منافقین» قلمداد می‌کند. مثل امروز! در سکانسی دیگر، وقتی صحبت از تدارک بمباران مجلس است، تلگرف را قطع می‌کنند. درست مثل امروز که اینترنت را قطع می‌کنند!» در عین حال، اتفاقاتی در آن سال‌ها می‌توانست بیفتد که امروز غیرممکن است. مثلا سران سه کشور درجه اول جهان در تهران جلسه می‌کنند و درباره آینده جهان تصمیم می‌گیرند. سه روز پس از رفتن این سران، موضوع از طریق نخست‌وزیر اعلام می‌شود! آمروز آیا چنین چیزی را می‌شود پنهان کرد؟

مجالس اول و دوم!

در مستند، در سکانسی که مربوط به تدارک حمله به مجلس است، یکی از دولتیان به طعنه می‌گوید «حالا کار به جایی رسیده که فلان بقال که الان نماینده مجلس شده باید تصمیم بگیرد که اعلیحضرت ناهار میل بفرماید یا نه!». همین نکته نشان از یک ویژگی مهم مجالس اول و دوم شورا دارد. در این دو دوره، نمایندگی مجلس سهمیه‌ای بود. برای طبقات و اقشار مختلف اجتماعی تعداد مشخصی نماینده تعریف شده‌بود. فلان تعداد از تجار و فلان تعداد از دربار یا از روحانیان و دیگر گروه‌های اجتماعی. در این دو دوره، همه طبقات و اقشار اجتماعی نماینده داشتند که امر بسیار موجه و مبارکی بود.

گزارش مستند منم داریوش, گزارش مستند بهارستان، خانه ملت, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

در امتداد بحث‌های پس از نمایش فیلم با استفاده از نام‌برده‌شدن از بیمارستان احمدی در جریان سرکوب‌های میدان بهارستان، یکی از مخاطبان گفت: «بیمارستان سینا همان بیمارستان احمدی است. یکی از پزشکان معروف پامنار دکتر احمدیه بود که نامش را از نام بیمارستان گرفته‌بود، او در ابتدای خیابان پامنار مطب داشت و حق ویزیتش اجباری نبود، صندوقچه‌ای بیرون در بود هرکس پول داشت می‌پرداخت و هرکس نداشت نمی‌پرداخت. این دکتر خوشنام، پدر اسفندیار احمدیه است که در تاریخ سینمای ایران به پدر انیمیشن ایران معروف است».آخرین کلام نشست را یکی از مخاطبان در ارتباط با کودتای ۲۸ مرداد بیان کرد. مربوط به سکانس بلندی از مستند. وقتی کودتا پیروز شد و یاران مصدق تار و مار شدند، روزنامه منتسب به فدائیان اسلام تیتر زد «قشون اسلام بساط این پیر خائن را جمع کرد و دولت اسلامی را بر تخت نشاند» (البته نقل به مضمون)