برنامه اول:قصه دنیای شما چه رنگی است؟

قصه‌گوی ما بر این باور است که رویا و آرزوهای کودکانه بسیار آموزنده و لذت‌بخش هشتند و هرچه قدرت خیال‌پردازی کودک بیشتر رشد کند، آموزش او هم عمیق‌تر خواهدشد. بر این اساس، احتمالا، روند قصه‌خانی این روز چنین خواهدشد: «فرزانه قصه‌گو» از بچه‌ها می‌خواهد نقاشی بکشند. یکی از بچه‌ها باغی می‌کشد که زیرش گنج‌هایی هست! می‌پرسد این گنج را برای چه می‌خواهی؟ کودک جواب می‌دهد «خانه می‌خریم!» نمی‌گوید برای خودم. قصه‌گو می‌گوید ولی این‌جا گنج زیاد است بقیه را چه می‌کنی؟ کودک جواب می‌دهد «مال بقیه بچه‌ها!» قصه‌گو از بچه‌های دیگر می‌پرسد با این گنج چه می‌کنید. بیشترشان می‌گویند «خانه می‌سازیم» و دوسه تا از پسرها می‌گویند «زمین فوتبال می‌سازیم، بچه‌ها بازی کنند». یکی دو نفر هم می‌گویند ماشین می‌خریم. از جمله یک دختربچه. قصه‌گو از دخترخانم می‌پرسد ماشین چه رنگی؟ کودک می‌گوید «صورتی». قصه‌گو می‌گوید ماشین صورتی را نقاشی کن! و قصه ادامه پیدا می‌کند. . . .

تاریخ : ۱-۲-۱۴۰۴ساعت ۱۱
مکان: خانه اردیبهشت اودلاجان

ابراهیم قنبری

 برنامه دوم: بادکنک قرمز

پسرکی فرانسوی، روزی یک بادکنک قرمز پیدا می‌کند که صاحب ندارد. بادکنکی زیبا و خوشرنگ، که انگار حس و هوش انسانی دارد. می‌شود رفیق این پسرک و باهم در پاریس می‌چرخند و می‌رقصند و اهالی را به تعجب می‌اندازند. البته بچه‌ها هم حسودی‌شان می‌شود. قصه‌ای لطیف و شاداب با کم‌ترین دیالوگ. فیلم بسیار قدیمی است و ظاهرا از اولین فیلم‌های کوتاه است که هم اسکار گرفته و هم جایزه نخل طلای کن. جالب است که بازیگران این فیلم بچه‌های خود کارگردان هستند. پسرش پاسکال و دخترش سابین. گفته می‌شود آلبر لاموریس، با کارگردانی این فیلم کوتاه، در زمره بزرگان سینما قرار گرفت.

تاریخ اکران: ۱-۲-۱۴۰۴ساعت ۱۶
مکان: خانه اردیبهشت اودلاجان

ابراهیم قنبری