سلام

شهرها بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند. جمعیت روز به روز بیشتر می‌شود. این جمعیت، علاوه بر نیازهای مادی، گستره‌ای از نیازهای غیرمادی دارد. شهر هرچه شهرتر و مدنی‌تر می‌شود، این نیازهای غیرمادی وسیع‌تر و متنوع‌تر می‌شود. کافه، تئاتر، باشگاه، سازمان مردم‌نهاد، تفریح جمعی و امثال این نیاز‌ها جماعت وادار به تحرک در شهر می‌کند. پیاده یا سواره. هرچند با رشد دانش، بسیاری از این تحرکات فیزیکی به جهان مجازی واگذار می‌شود، ولی این فضا با هر امکان و ظرفیتی، هرگز جوابگوی ارتباطات مردم باهم نیست. جامعه مدنی نیاز به ارتباط چهره به چهره دارد. پس مردم ملزم به تردد در کنج و گوشه شهر هستند. و هرچه شهر بزرگ‌تر می‌شود، موضوع تردد در آن مسأله‌تر می‌شود. از شرق تهران تا غرب آن بیش از سی ‌و پنج کیلومتر است و از شمال تا جنوب آن بیش از بیست کیلومتر. این عدد و رقم به‌خوبی نشان‌گر عمق مسأله است. پس چه باید کرد؟

یکی از راه‌حل‌ها، چندمرکزی شدن شهر است. کسی که در نارمک زندگی می‌کند، نیازی به مراجعه روزانه به مرکز شهر یا غرب آن نداشته‌باشد. کسانی که در شهرک اکباتان زندگی می‌کنند، بخش بزرگ نیازهاشان در همان‌جا حل‌و فصل شود. این تجربه را در تهران به گونه زیر جلی شاهدیم. در محلاتی چون نارمک، تهران‌پارس و شهرک اکباتان، مردم اگر کار اداری خاصی نداشته‌باشند نیازی به رفتن به مرکز شهر ندارند. این وضع می‌تواند در شهر ری، شمیرانات، سعادت‌آباد و خیلی جاهای دیگر شهر صادق باشد. اما چنین نیست. مگر برای بازنشستگان که کاری، متاسفانه، جز گذران و مصرف روز ندارند. چرا چنین نیست؟چون تهران رشد موزون نداشته، هرگز.

بر اساس اصولی مدون و تعریف‌شده با مبانی نظری مدرن توسعه پیدا نکرده، به همین خاطر سالن‌های تئاتر و کنسرت و سینما، عموما در مرکز شهر هستند و تمام ادارات و سازمان‌های حاکمیتی هم همین‌طور؛ تنها موردی که نشان از پراکندگی منطقه‌ای موزون در شهر دارد، شهرداری‌های مناطق و نواحی هستند. خود همین پراکنش شهرداری‌ها نمونه خوبی است که ثابت کند لازم نیست مردم دنبال «خدمت» بدوند، خدمت‌رسان باید به محضر مردم برود. در بین نمونه‌های تقریبا موفقی که ممکن است تبدیل به الگو برای یک شهر چندمرکز شود، در شرایط فعلی، شهرک اکباتان است. در این شهرک، بخش بسیار بزرگی از نیازهای غیرمادی مردم در خود شهرک برآورده می‌شود، از ورزش و خرید و سینما. تراکم جمعیتی خوبی دارد و لی‌رغم آن‌کند سطح اشغال شهرک حدود سی درصد است، ولی لخت و بیابان نیست. نسبت ارتفاع بع عرض و پروخالی حجمی قابل قبولی دارد و کاربری‌های متنوع شهری را در خود جای داده، اگر این الگو کمی بیشتر توسعه پیدا کند و به بلوغ برسد، با رفع کاستی‌ها، می‌تواند الگوی خوبی برای «مرکز»های شهری شود.

بهروز مرباغی
سرمقاله نشریه اردیبهشت اودلاجان شماره ۳۲۹