تاریخ روابط ایران و ناپلئون

تاریخ روابط ایران و ناپلئون

«(فتحعلی‌شاه:) ما چندبار به اعلیحضرت امپراطور (ناپلئون) مراسله نوشته‌ایم ولی جواب هیچ‌کدام نرسیده، روس‌ها در طرف شمال ما را مورد تعرض قرار داده‌اند و قشون ایران هم که هنوز درست آداب مشق را نیاموخته‌اند در بدترین فصول باید به مبارزه اقدام کنند. اردویی را که ما در سلطانیه گرد آورده‌بودیم و می‌خواستیم آن‌ها را برای دفاع سرحدات پیش ولیعهد خودمان عباس میرزا بفرستیم، چون شما به ما اطمینان دادید که روس‌ها بدون جلب موافقت اعالیحضرت ناپلئون ممکن نیست دست به کار جنگ بزنند، مرخص کردیم. مارشال گودویچ سر فرانسه و ایران هر دو را شیره مالید و درست در موقعی که ما به استظهار اطمینانات شما کمال اعتماد را داشتیم، در بدترین فصول سال جنگ را بدون انتظار رسیدن جواب‌های شما و ما شروع کرده، عباس میرزا در این موقع جز سپاهیان آذربایجان قوای . . . . »

اسناد سیاسی ایران و عثمانی

اسناد سیاسی ایران و عثمانی

اما تفصیل حرکت مامورین دولت عثمانی و قواعدی که در این سرحد گذارده، این است که احدی را از مکانی که خود سنور قرار داده، نمی‌گذارند عبور کند تا تحقیقا معرفت به احوال او به هم نرسانند. به این طریق که قراولان آن‌جا عابران را اعم از غریب و بومی و رعیت و سپاهی نزد سلطان خود برده، مشارالیه می‌پرسد که از مردم کجایی و اسمت چیست و در این‌جا کارت با کیست، مراجعت می‌کنی یا توقف ذهاب و ایابت چندروز طول خواهدکشید. علی هذا لقیاس هرکس را فراخور مرتبه‌اش از احوالش جویا، اگر به‌قدر خردلی در جواب سئوال تشکیکی به هم رسانند، ممکن نیست که بگذارند عبور کند، آن هم روز روشن. از هنگام غروب آفتاب تا وقت طلوع شمس عبور از آن‌جا به جهت احدی ممکن نیست مگر روز، آن هم به قانونی که عرض شد.

چرا پیر شویم؟!

چرا پیر شویم؟!

، «ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس/ چه سفرها کرده‌ایم!! ما برای بوسیدن خاک سر قله‌ها/ چه خطرها کرده‌ایم؛ چه خطرها کرده‌ایم/ ما برای آن‌که ایران گوهری تابان شود/ خون دل‌ها خورده‌ایم/ ما برای آن‌که ایران خانه خوبان شود/ رنج دوران برده‌ایم/ ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها کرده‌ایم/ ما برای نوشیدن شورابه‌های کویر/ چه خطرها کرده ایم؛ چه خطرها کرده‌ایم/ ما برای خواندن این قصه عشق به خاک/ خون دل‌ها خورده‌ایم»

مهم آن است که جامعه مدنی و انسانی یک سرزمین در مدار پیشرفت باشد. اگر چنین باشد نباید نگران افت و افول مقطعی بود. به قول معروف، «بالاتر از این زمانه، زمان جاری‌ست». تاریخ‌مان را معتبر بدانیم و در زیر پرچم آن، گردن افراشته و سربلند به پیش برانیم. ایران و ایرانی شایسته بالاترین درجه احترام جهانی است. به آن درجه خواهیم رسید.

به احترام خودمان از جا برخیزیم!

به احترام خودمان از جا برخیزیم!

، «ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس/ چه سفرها کرده‌ایم!! ما برای بوسیدن خاک سر قله‌ها/ چه خطرها کرده‌ایم؛ چه خطرها کرده‌ایم/ ما برای آن‌که ایران گوهری تابان شود/ خون دل‌ها خورده‌ایم/ ما برای آن‌که ایران خانه خوبان شود/ رنج دوران برده‌ایم/ ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها کرده‌ایم/ ما برای نوشیدن شورابه‌های کویر/ چه خطرها کرده ایم؛ چه خطرها کرده‌ایم/ ما برای خواندن این قصه عشق به خاک/ خون دل‌ها خورده‌ایم»

مهم آن است که جامعه مدنی و انسانی یک سرزمین در مدار پیشرفت باشد. اگر چنین باشد نباید نگران افت و افول مقطعی بود. به قول معروف، «بالاتر از این زمانه، زمان جاری‌ست». تاریخ‌مان را معتبر بدانیم و در زیر پرچم آن، گردن افراشته و سربلند به پیش برانیم. ایران و ایرانی شایسته بالاترین درجه احترام جهانی است. به آن درجه خواهیم رسید.

سفرنامه آنتونی اسمیت

سفرنامه آنتونی اسمیت

«پس از هر سفر به ساحت مقدس کرمان، به عمارت قدیمی کنسولگری برمی‌گشتیم. در کنسولگری، معمولا، غذای روزانه را خودمان تهیه می‌کردیم و یا می‌پختیم. یک بار نیز شام را در منزل دکتر وایلد صرف کردیم. در آن شب گرچه صحبت‌ها حول محور بیمارستان و بیماری‌های مختلف دور می‌زد، ولی پیتر و دوستش «جورج اوری» که الکتریسین بیمارستان بود، اطلاعات مفیدی در رابطه با قنات‌های ایران به‌ما دادند. با وجودی‌که دکتر وایلد از بسیاری از امراض کشورهای آسیایی رنج می‌برد، معتقد بود که ساعت کار در بیمارستان کرمان بیشتر از ساعات کار بیمارستان‌های لندن نیست، شرایط کار نیز دشوارتر از لندن نمی‌باشد.