گزارش مستند پیش, گزارش مستند چشم های بابا, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

صدو هشتادمین شب فیلم/ ۱۲ آذرماه ۱۴۰۴ خورشیدی

صدوهشتادمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به بزرگداشت «محمدرضا سرهنگی» اختصاص داشت که به همت و ابتکار رژان سرهنگی تدارک یافته‌بود. در این برنامه فیلم بسیار کوتاه «چشم‌های بابام» که یکی از تنها دو فیلم ساخته او بود نمایش داده‌شد و پس از آن گزارش سینمایی مستندی از رژان سرهنگی نمایش درآمد که درباره سرهنگی و کارنامه‌اش بود. در ابتدای نشست پس از نمایش فیلم، فرهاد ورهرام از چگونگی شکل‌گیری این برنامه گفت: «رژان موضوع پایان‌نامه دانشگاهی‌اش را درباره سه تا از مستندهای مجموعه «کودکان سرزمین ایران» برداشته‌بود و برای بیان هریک از سه مستند، فقط یک پوستر ساخته‌بود. 

پوستری که به نوعی کار مستند را به تمامه انجام دهد و موضوع مستند را کامل به مخاطب منتقل نماید. و الحق در این‌کار موفق بود و مورد استقبال کامل ژوری قرار گرفت. در جلسه دفاع از این پایان‌نامه، به نظرم آمد چرا تعدادی از این فیلم‌ها را دوباره نبینیم؟! به این ترتیب برنامه‌ریزی برای نمایش گزیده‌ای از مستند های «کودکان سرزمین ایران» کلید خورد».

در برنامه نماش مستندهای این مجموعه، چهارده اثر به نمایش درآمد. تعدادی از کارگردانان این فیلم‌ها که در قید حیات هستند در نشست پس از نمایش حضور داشتند و برخی نیز متاسفانه بدون حضور کارگردان‌ها برگزار شد. در مجموع برنامه‌ای موفق و ماندگار بود.

ناهید رضایی آغازگر سخن درباره سرهنگی بود: «در آن زمان، هم‌سن الانِ رژان بودم. وقتی برای ساخت «دست‌های کوچک ربابه» وارد جهان این دخترک شدم،برایم حس‌و استرس خاصی داشت.اما تنها چیزی که انگیزه تداوم کار را به ما می‌داد، شور و شوق سرشار از انرژی رضا سرهنگی بود. او آن‌چنان شیفته پروژه و فیلم بود که به‌خودی خود اعضای گروه را هم تحت تاثیر قرار می‌داد. انرژی او به اعضا و عوامل فیلم هم سرایت می‌کرد.»ناهید رضایی حال‌وهوای آن روزهای «دگافیلم» را به یاد می‌آورد: «دگافیلم مسئول تولید این سمتند بود. برای من، آشناشدن با بزرگان سینما در این استودیو بسیار مغتنم بود. بعدها هم کارهای زیادی در دگا فیلم داشتم. برای من یک کلاس بود».

اجتماع آدم‌های خوب!

بهمن زنوزی فیلم‌بردار، به روحیه خاص رضا سرهنگی اشاره دارد که سبب جمع‌شدن آدم‌ها دور هم می‌شد. «سرهنگی از معدود آدم‌هایی بود که می‌توانست این همه آدم را کنار هم بنشاند. آدم‌هایی مه هریک مشرب و رفتار خود را داشت. او هنرِ این کار را داشت».

رضا نجفی، که در بیشتر مستندهای این مجموعه در کنار سرهنگی بود، پیش از همه از احساس و تاثر خود بعداز مرگ سرهنگی می‌گوید: «چنان دچار افسردگی شده‌بودم‌که مدت‌ها توان کار نداشتم. حتی یادم هست یک‌بار برای این‌که توانم را بازیابم رفتم کنار دفترکار رضا قدم زدم». رضا نجفی برای قوت قلبش از نیما یاری می‌طلبد. «یک روز داشتم دفتر شعر نیما را ورق می‌زدم. این شعر آمد: «یاد بعضی نفرات/ روشنم می‌دارد/ قوتم می‌بخشد/ راه می‌اندازد» و کم‌کم راه افتادم و توانستم نبودش را بپذیرم.» رضا نجفی به شتاب همیشگی رضاسرهنگی اشاره می‌کند. «همه‌ش می‌دوید. عجله داشت. ازش پرسیدم چرا همه‌ش در حال دویدن هستی؟ گفت وقت تنگ است! راست می‌گفت، بعدها فهمیدم.» رضا سرهنگی در سال‌های آخر لباس سیاه می‌پو‌شید. به گفته خودش: در عزای سینمای ایران که دیگر روح و جانی ندارد برای مردم.

نیاز به بازشناسی آکادمیک

محمد مقدم، از نخستین یاران و ایده‌پردازان این مجموعه، بر این باور است «بالاخره دیدن تعدادی از فیلم‌های این مجموعه پس از سی سال غنیمت بود. ولی برای این‌که این مجموعه تبدیل به یک جریان شود، لازم است با نگاهی آکادمیک مورد بررسی و بازبینی شود. در شرایطی، این مجموعه می‌تواند تداوم داشته‌باشد و فیلم بیشتری ساخته شود. نشد. چرا؟ باید این پرسش را پاسخ داد.» مقدم به سینمای کودک در سال‌های شصت و هفتاد اشاره می‌کند و می‌گوید: «در آن سال‌ها سینمای کودک مطرح و موضوع روز بود. هم از جهت اهمیتی که پیدا کرده‌بود، هم شدت سانسوری‌که بر بالای سرش بود، هم از جهت مدعیان بسیاری‌که داشت. مجموعه «کودکان سرزمین ایران» در چنینن فضایی ساخته‌شد. و در حقیقت آیینه تمام این آتمسفر اجتماعی بود.» مقدم با حفظ نقدهایی که بر این مجموعه دارد معتقد است «نقدهای بسیاری بر برخی از این فیلم‌ها دارم. ولی الان، پس از سی سال، متوجه شده‌ایم که این مجموعه نقطه روشنی در تاریخ سینمای ایران است.» یکی دیگر از مخاطبان هم با اشاره به اهمیت این مجموعه، پیشنهاد ساخت رشته مستندهای جدید در لوکیشن‌های این مجموعه را داد.

گزارش مستند پیش, گزارش مستند چشم های بابا, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

یک‌بار برای این‌که توانم را بازیابم رفتم کنار دفترکار رضا قدم زدم». رضا نجفی برای قوت قلبش از نیما یاری می‌طلبد. «یک روز داشتم دفتر شعر نیما را ورق می‌زدم. این شعر آمد: «یاد بعضی نفرات/ روشنم می‌دارد/ قوتم می‌بخشد/ راه می‌اندازد» و کم‌کم راه افتادم و توانستم نبودش را بپذیرم.» رضا نجفی به شتاب همیشگی رضاسرهنگی اشاره می‌کند. «همه‌ش می‌دوید. عجله داشت. ازش پرسیدم چرا همه‌ش در حال دویدن هستی؟ گفت وقت تنگ است! راست می‌گفت، بعدها فهمیدم.» رضا سرهنگی در سال‌های آخر لباس سیاه می‌پو‌شید. به گفته خودش: در عزای سینمای ایران که دیگر روح و جانی ندارد برای مردم.

نیاز به بازشناسی آکادمیک

محمد مقدم، از نخستین یاران و ایده‌پردازان این مجموعه، بر این باور است «بالاخره دیدن تعدادی از فیلم‌های این مجموعه پس از سی سال غنیمت بود. ولی برای این‌که این مجموعه تبدیل به یک جریان شود، لازم است با نگاهی آکادمیک مورد بررسی و بازبینی شود. در شرایطی، این مجموعه می‌تواند تداوم داشته‌باشد و فیلم بیشتری ساخته شود. نشد. چرا؟ باید این پرسش را پاسخ داد.» مقدم به سینمای کودک در سال‌های شصت و هفتاد اشاره می‌کند و می‌گوید: «در آن سال‌ها سینمای کودک مطرح و موضوع روز بود. هم از جهت اهمیتی که پیدا کرده‌بود، هم شدت سانسوری‌که بر بالای سرش بود، هم از جهت مدعیان بسیاری‌که داشت. مجموعه «کودکان سرزمین ایران» در چنینن فضایی ساخته‌شد. و در حقیقت آیینه تمام این آتمسفر اجتماعی بود.» مقدم با حفظ نقدهایی که بر این مجموعه دارد معتقد است «نقدهای بسیاری بر برخی از این فیلم‌ها دارم. ولی الان، پس از سی سال، متوجه شده‌ایم که این مجموعه نقطه روشنی در تاریخ سینمای ایران است.» یکی دیگر از مخاطبان هم با اشاره به اهمیت این مجموعه، پیشنهاد ساخت رشته مستندهای جدید در لوکیشن‌های این مجموعه را داد.

 

وجوه رومانتیک

رویا نیساری این مجموعه را «حیرت‌انگیز» می‌شمارد و معتقد است، «یک اقلیم‌شناسی متکثر است که با محور قراردادن بچه‌هاو زندگی آن‌ها کلیه وجوه زندگی مردم‌را نشان می‌دهد.» ازنظر رویا نیساری«این فیلم‌ها در عین مستندبودن، گاه به روماتیسیسم هم می‌رسند و وجهی شاعرانه پیدا می‌کنند».فیلم کوتاه «چشم‌های بابام» هم از دید این مخاطب یک شاهکار است.

بهاره رهنما، مدت‌ها همسایه خانواده سرهنگی بود و به همین سبب، خاطره‌های زیادی از این خانواده دارد. می‌گوید «یک روز یک دختر کوچولو موفرفری دیدم. رژان بود. به فرزانه (همسر سرهنگی) گفتم نمی‌شود دختر تو دختر من هم باشد؟!».

 بهاره رهنما در مورد رضا سرهنگی معتقد است «او از نسل آخرین کسانی بود که سینما را بخاطر خود سینما می‌خواست. آدم بزرگی بود و خوشحالم که فرصت داشتم محضر او را درک کنم.» رهنما دربرابر این پرسش‌که چرا سرهنگی خودش فیلم نساخت، معتقد است «فیلم‌سازی، نوعی خودخواهی و حس خاص می‌خواهد که سرهنگی از آن بی‌بهره بود. او سینما را برای خودش نمی‌خواست. و حاضر بود به هرکس کمک کند تا کارش انجام شود.

فخرالدین سیدی بر این باور است که «این فیلم‌ها به خودی خود دارای ارزش‌هایی هستندکه مواد خام اولیه برای دانش‌نامه بزرگ مردم‌شناسی به شمار می‌آیند و پیشنهاد می‌کنم متن و موضوع تمام این فیلم‌ها به‌صورت نوشته پیاده شوند و پس از ویرایش تبدیل به کتاب شوند». او در ادامه پیشنهادش، خود را اولین داوطلب انجام این کار معرفی می‌کند. ولی یکی دیگر از مخاطبان این پیشنهاد ناممکن یا بسیار سخت تلقی می‌کند چون «بسیاری از این مستندها، اصولا دیالوگ و گفتار ندارند. زبانشان کاملا تصویری است و تبدیل این زبان به نوشتار، تقریبا، ناممکن است».

هوو! سینما

فرزانه قریشی، همسر رضاسرهنگی زیاددرگیر کارهای او نبود. نقاش است و تحصیلاتش هم در همین حوزه است. تعریف می‌کند «وقتی رضا از من خواستگاری کرد، گفت: «از ابتد بگویم‌که تو یک هوو خواهی‌داشت به نام سینما» و من در جواب گفتم: «تو هم یک رقیب خواهی‌داشت به نام نقاشی!» و ما هریک در قلمرو خودمان بودیم و مزاحم و درگیر باهم نشدیم. او در سینما موفق بود، من در نقاشی. هردو خوشحال.»رضا نجفی هم در مورد این «هوو» با فرزانه قریشی هم‌نوا و موافق است. «رضا سرهنگی سینما را تبدیل به تمام زندگی‌ش کرده‌بود. آن‌هم سینمای فرهنگی.

هرگز دنبال مواهب مادی و ریالی سینما نبود. به همین خاطر، کسانی زیادی هم که در این مجموعه با او کار کردند، منش او را پی گرفتند. کسانی مثل علی‌قلی برای بسیاری از فیلم‌های او موزیک متن ساخت بدون یک ریال دستمزد. چون می‌دیدند رضا جیبی برای این مجموعه ندوخته. این خود یک کارگاه رفتاری بود».

ناهید رضایی هم با رضا نجفی هم‌عقیده است. او با تاکید بر فضای صمیمی کار با سرهنگی می‌گوید: «در ارتباط با کار مشترک با سرهنگی بود که کاراکتر سینمایی من عوض شد. من از سینمای داستانی به سینمای مستند آمده‌بودم، ولی بعد از کار با سرهنگی، دیگر سراغ سینمای داستانی نرفتم‌و در مستند ماندم». سام کلانتری هم که از یاران این مجموعه بود، دوست دارد «یادی از مرتضی پورصمدی بشود که شاید بیش از نیمی از فیلم‌های این مجموعه را فیلم‌برداری کرد». کلانتری به وجه مهم کار پورصمدی هم اشاره دارد: «پورصمدی بهترین فیلم‌بردار نگاتیو بود. او طنین آواز قو در فیلم‌برداری نگاتیو بود. آخرین فیلم‌های نگاتیو را او فیلم‌برداری کرد. یاد و نامش جاودان باد».

اهمیتِ جریان‌سازی

وقعیت آن است که هم قبل و هم بعد از رضا سرهنگی تهیه‌کنندگان زیادی بودند که فیلم مستند ساختند. قطعا، در میان فیلم‌هایی که آنان ساختند، شاهکارهایی هم وجود داشته. و این نیز کاملا روشن است کسان بسیار زیادی هم بودند که در مجموعه «کودکان سرزمین ایران» فیلم نساختند. اما چرا این مجموعه به عنوان مجموعه‌ای ماندگار قلمداد می‌شود که نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران به شمار می‌رود. یا به قول ناهید رضایی «انقلابی در ساخت فیلم مستند به وجود آورد»؟ آن‌چه که این مجموعه را ممتاز و ماندگار می‌کند آن است که سرآغاز یک جریان پویا و زایا در حوزه سینمای مستند شد. ضمن آن‌که ثابت کرد در سینمای معروف به کودک، مستند هم جایی برای خود دارد. این امر وقتی مسجل شد که بسیاری از فیلم‌های این مجموعه موفق به دریافت جایزه‌های متنوع و متعدد ملی و بین‌المللی شدند.

گزارش مستند پیش, گزارش مستند چشم های بابا, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

سینمای ایران این اصل را پذیرفت که سینمای کودک هم می‌تواند مستند داشته‌باشد و لزوما در حلقه تنگ فیلم‌های آبکی و نچسب قهرمانی و سوزناک قرار ندارد. به همین خاطر کار رضا سرهنگی قابل ستایش و ستودنی است.

بر این اساس، به نقل از یکی از مخاطبان، شایسته است نقطه ثقلی برای این مجموعه راه‌اندازی شود. در این چارچوب، شاید، قابل تحقق‌ترین پیشنهاد، طراحی و راه‌اندازی یک وب سایت است که ظرفیت بارگذاری تمام فیلم‌های مجموعه را داشته‌باشد و به مخاطبان امکان دهد نظرات خود را به دیگران منتقل کنند. این بده‌بستان فکری درباره محتوای فیلم‌ها، مواد اولیه و کافی برای دانش‌نامه مجازی مردم‌نگاری می‌شود.