
صدو نودوچهارمین شب فیلم/ ۶ اسفند ماه ۱۴۰۴ خورشیدی
مستند «پسر ویشتاسب» چنین شروع میشود: «منم، داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، پسر ویشتاسب. . .» و روان و دقیق میرود سراغ کتیبه بزرگ بیستون و با صدای هنرمندانه شهرام درخشان، روایتی زیبا از این کتیبه عظیمو سندبزرگ تاریخی ایران بهدست میدهد که بسیار مغتنماست. این فیلم در یکصدونودوچهارمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد و عباس صاحب کارگردانِ اثر به همراه ارد عطارپور به عنوان تهیهکننده، در نشست گفتوشنید پس از فیلم حضور یافتند. صاحب میگوید: «همزمان با ساخته شدن رشتمستندهای «گنجهای پنهان» که توسط ارد عطارپور تهیه میشدند، پیشنهاد ساخت «پسر ویشاسب» را هم به تلویزیون دادیم ولی پذیرفته نشد تا سال ۹۳ که بالاخره قبول کردند». بااینحال، مستند درسال۱۳۹۶ تکمیل میشود. چون شرایط فیلمبرداری خاص بود و پیچیدگیهای زیاد داشت. نخست به این خاطر که کتیبه در ارتفاع ۳۰ متری از کف زمین بر سینه کوه بود و هیچ پله و معبری برای رسیدن به آن نبود.
«با هدف مرمت اثر، درابستی لرزان در برابر کتیبه برپا کردهبودند و از آن برای کاشتن دوربین و گرفتن تصویر استفاده کردیم. اما مشکل این بود که این داربست استحکام کافی نداشتو با کمترین باد به لرزه در میآمد. در یک مورد هم باد دوربین را از جا کند!»
این مشکل عریان فیلمبرداری بود. «علاوه بر این، به دلیل تغییرمداوم شرایط آبوهوایی نمیشدفیلمبرداری را در روزهای متوالی انجام داد. آسمان بالای سر هر لحظه تغییر نقش میداد، جای ابرها عوض میشد، گاه باران میآمد و دهها مورد دیگر. گاه اتفاق میافتاد برای گرفتن یک سکانس یک هفته در پای کتیبه اتراق کنیم تا تصویر آن روز در ادامه تصاویر قبلی باشد و بشود به هم دوختشان». گروه تصمیم میگیرد تصاویر را شب بگیرند که امکان تنظیم نور وجود دارد.
پس از دوسال فیلمبرداری متناوب، گروه خبر میشود قرار است آلمانیها مولاژ یک/یک کتیبه را بسازند و آن را در کف زمین موزه قرار دهند تا مردم درست از روبرو بتوانند زیباییها و ظرایف را ببینند. گروه یک سال هم منتظر ثبت آن میماند که بیثمر بود!
زیبا، شفاف و گویا!
بیتردید میتوان گفت مستند «پسر ویشتاسب» اثری زیبا و گویا است. رنگها بسیار شارپ و تمیز هستند. انگار نه انگار حدود ده سال از فیلمبرداری آن گذشته. ویژگی و امتیاز بزرگ فیلم آن است که مخاطب امکان دیدن کتیبه از نزدیک را پیدا میکند. وقتی مخاطب در پای کتیبه است، آن را در ارتفاع سی متری میبیند و طبیعی است امکان دیدن و درک ظرایف میسر نیست. در مستند مخاطب با چشم دوربین آنرا میبیند و متوجه میشود چه ناگفتههای دارد این اثر تاریخی.
نوشین فراحمدی میگوید «آنچه که با دیدن این فیلم از کتیبه بیستون آموختم، با چندینبار تماشای آن از نزدیک برابری میکند. چون علاوه بر اینکه دوربین کمک میکند اثر را از نزدیک ببینیم، گفتار متن هم بسیار کمککننده است. اطلاعاتی که راوی به مخاطب میدهد حاصل مطالعهای درازدامن است که طبعا همه مخاطبان ندارند. به همین دلیل، این اثر را باید صادقانه ستودو ارج نهاد تلاش سازندگانش را».
رویا نیساری معتقد است مستندسازان را باید در زمره قهرمانان شمرد. در شرایطی سخت و با امکانات اندک آثاری در جهت اعتلای مدنیت ایران میسازند. با این دید است که آنان را باید قهرمان بنامیم و بدانیم.

دو نکته
محمود یاراحمدلو دو نکته را مورد اشاره قرار میدهد: «کارگردان اعلام کرد وقتی پیشنهاد ساخت این مستند را به تلویزیون داده، بار اول، پاسخ این بوده که چنین موضوعی در اولویت نیست. اما نکته دوم آن است که کارگردان، تقریبا یکتنه این بار را به دوش کشیده چون بودجه کافی برای عوامل نبوده و شرایط محیطی و صحنه هم بهگونهای بوده که نمیشد مثلا برای فیلمبرداری بشود با یک فیلمبردار برای جلسات معین قرار بست، چون شرایط محیطی امکان تداوم و روال عادی کار را نمیداد. بنابراین عباس صاحب فیلم را خودش کارگردانی و تصویربرداری میکند.»یارمحمدلو پس از ذکر این نکات، که خود نیز شرایط مشابهی را تجربه کرده، به این نتیجه میرسد که «کار فرهنگی اگر متکی به فردیت نباشد، معمولا و غالبا پیش نمیرود». او معتقد است، با چنین پیشزمینهای است که «مستند «پسر ویشتاسب» چنین تمیز و خوشساخت از آب در میآید. ضمن آنکه در کنار کارگردان، تهیهکنندهای قرار داردکه هرلحظه میتواند یاریگر روند باشد». یاراحمدلو به یاد میآورد «برای فیلمبرداری از یک غار نمک رفتیم. چهار نفر در یک ماشین. وقتی رسیدیم نگهبان پرسید: گروهتان کو؟!»
رمزگشایی
ابراهیم عمرانی با اشاره به فیلم هفته گذشته خانه اردیبهشت اودلاجان، بر این باور است «هم فیلم هفته گذشته، هم این فیلم، کمک کردند چیزهایی را که خواندهبودیم تصویرشان را هم ببینیم و درک بهتری از آثار به دست آوریم». از نگاه عمرانی، سکانسهای مرتبط با رمزگشاییها بسیار جذاب بودند. همینطور گفتگو با کارشناسان خارجی که بسیار گویا بودند.عباس صاحب، در اینجا، یادآور میشود این گفتگوها زنده هستندکه با آنها انجام دادیم. هیچکدام آرشیوی نیستند. او به وسعت فیلمبرداری هم اشاره میکند «در حاشیه موضوع اصلی سکانسها و پلانهای بسیار دیگری را هم گرفتیم. از جمله از طبیعت و محیط اطراف کتیبه. همینطور از آثار تیرهایی که در متن و بدنه کتبه هستند. ولی استفاده نکردیم تا اصل موضوع تحتالشعاع حاشیه قرار نگیرد. صاحب در جواب مخاطبی که کنجاو است بداند کدام تیرها، این توضیح را میدهد وقتی روسها در آن منطقه بودند از کتیبه به عنوان سیبل تمرینی استفاده میکردند و هنر خود را با زدن تیر به نقطهای در کتیبه میآزمودند!
مرجان یشایایی میگوید «هرگز فکر نمیکردم تاریخ هخامنشی اینقدر جدی و واقعی باشد. غالبا آن دوره را افسانه میشمردم که تهرنگی از تاریخ و واقعیت هم دارد. چند فیلمی که در چندهفته گذشته در اینجا دیدیم نکات بسیاری را روشن کرد». او علاقمند است بداند آیا در کوران ساخت این مستند به شواهد و آثاری برخوردهاند که نقش زنان در زندگی و مدیریت آن دوره را نشان دهد. مخاطب دیگری هم با اشاره به متن و حواشی سنگنگاره بیستون به این پرسش رسیده که چرا هیچ نام و نقشی از زنان در این کتیبه مهم و موثر تاریخی نیست؟ آیا زنان نقش داشتند و آثارش را نیافتهایم یا اصولا نقشی برای زنها قائل نبودند!
زنان و مردان در کنار هم
ارد عطارپور به شواهدی متقن از حضور زنان در عرصه فعالیت و اجتماع در آن دوران اشاره میکند: «در آثار و کتیبههای تخت جمشید که زندهیاد دکتر عبدالمجید ارفعی آنها را خوانده، در مورد زنان هم صحبت شده. در مهرهای تخت جمشید دهها مهر به نام زنان هست. حتی مجسمههایی از زنان شاخص دوران وجود دارد که نشانه ارج و قرب آنان در اجتماع است». او از جمله به مجسمهای از یک بانوی هخامنشی اشاره میکند که دستمایه طراحی لباس برای فرح پهلوی شد.
شواهد نشان میدهد زنان همپای مردان در عرصه کار و اجتماع فعال بودهاند. در گلنوشتههای شوش، شواهدی هست که به زنان باردار امتیازهایی داده شده که روزهای استراحت را بیدغدغه بگذرانند. اینها و شواهد دیگر نشان میدهند زنان خانهنشین نبودند و در اجتماع حضور فعال داشتند. این موضوع، بهویژه، در تمدن یا پهنه فرهنگی شهر سوخته بسیار عریانتر و آشکارتر است. در آنجا زنان در مدیریت جامعه هم سهم داشتهاند. در این موضوع شاهد مدعا کم نیست.
رویا نیساری، با اشاره به تکهای از فیلم، این توضیح را میدهد که در این کتیبه و بسیاری از سنگنگارههای باستانی، «تنها تفاوت شاه و سربازان سربند و کلاه نیست. در ریش و قدوقواره هم هست.» او این توضیح را هم اضافه میکند «در مستند، به سهو، با اشاره به نقش فروهر آن را اهورامزدا مینامد که بهتر است اصلاح شود. فروهر در حقیقت نماینده اهورامزدا هست که نیکیوروشنایی را درمیان عالمیان اشاعه میدهد.» نیساری به آیندهنگری شاهان باستانی هم تاکید دارد. «با چه نگاه آیندهنگرانهای این کتیبه را به سه زبان برای آیندگان نگاشتهاند. شواهد حاکی است مخاطب کتیبه مردم آن دوران نبوده بلکه برای آیندگانی است که شاید هزاران سال بعد باید آن را بخوانند».
شواهد آیندهنگری
عباس صاحب توضیح میدهد که وقتی کار ساخت کتیبه تمام میشود تمام مسیرهای رسیدن به آن را از بین میبرند. شواهد حاکی است از پلکانی برای رفتن به بالا و نگاشتن کتیبه استفاده میکردهاند و مکان کتیبه به گونهای بودهکه حجار بتواند راحت در آنجا قرار بگیرند و سنگ را نقش بزند. پس از پایان کار پایین کتیبه را کاملا میتراشند و پله را از بین میبرند تا کسی نتواند به کتیبه دسترسی پیدا کند. این امر نشان میدهد اثر را فقط برای آیندگان خلق کردهاند.
در طول مستند ظرایفی از حجاری را هم شاهد هستیم که معمولا در هیچ تماشای معمولی در پای کتیبه متوجه آن نمیشویم. طبیعی است در جریان ساخت کتیبه هرلحظه ممکن است تکهای از سنگ ترک بردارد، بشکند یا پوک از آب درآید. مستند، با تصاویر نزدیک از برخی جاهای کتیبه نشان میدهد در این جاها تکه سنگ را وصله کردهاند. و چنان هنرمندانه که اگر گفته نشود کسی متوجه نمیشود. با اشاره به این ظرایف یکی از مخاطبان معتقد است «متاسفانه شدیدا دچار افول مهارت و حس زیباییشناسی شدهایم و بعید است امروز با این همه امکانات و ابزار فنی بشود چنین آثاری بر سنگ نگاشت». مخاطب دیگری به زمینه و متن دوران خلق این آثار اشاره دارد و معتقد است «آنچه که تولید چنین آثاری را ممکن میسازد «اقتدار» و انسجام درونی جامعه و حاکمیت است. چنین آثاری فقط در دورههایی ساخته میشوند که کشور مقتدر است و ثبات دارد. چرا امروز پس از حدود چهل سال هنوز تهران نتوانسته ساختمان مصلی را به پایان ببرد؟ با این همه فناوری جدید و امکانات. برای خلق آثار برجسته معماری و یادمانی یک بستر مقتدر لازم است که البته ممکن است استبدادی باشد. مثل آثار بسیاری که در دوره مغولان در ایران ساختهشدند»
ما از زبان دیگران
در مستند متوجه میشویم نطفه شناخت و رمزگشایی از کتیبه بیستون بدوا توسط راولینسون بریتانیایی در سالهای ۱۸۳۸ تا ۱۸۴۱ بسته شده. او که یک ژنرال بود، حسب علاقه و انگیزه شخصی خود، از سال ۱۸۴۴ تا ۱۸۴۶ هم دوباره به ایران آمد و کار بر روی کتیبه را ادامه داد و رموز بسیاری را گشود. قبل از او مطالعاتی از جانب برخی اروپاییان درباره کتیبه انجام شدهبود که راولینسون آنها را دستمایه کار خود قرار دارد. البته که بعدها دیگران هم این کار را ادامه دادند از جمله هنکلمن در این اواخر. در تمام این روند، ردی از ایرانیان نمیبینیم. و این هم عجیب است هم دردناک. یکی از مخاطبان میگوید «در آن سالها در اروپا نوزایی علمی شگرفی وجود دارد و دانشمندان بسیاری در حوزه علوم طبیعی و علوم اجتماعی فعالیت میکردند.

از پژوهشهای مرتبط با پیدایش حیات در کره زمین تا کشف رموز تاریخی در کشورهای مختلف از جمله ایران. آنان از همان سالها شروع به کشف و درک زبانهای مرده ایران کردند و امروز، با کمال تاسف ما خودمان را از زبان آنها کشف میکنیم. چرا چنین شده؟ زمانیکه راولینسون مشغول رمزگشایی از کتیبه بیستون و نوشتن تاریخ ما بود، سران و سلاطین ما در حال شمردن زنان حرمسرا و تحقیر مردم بودند».
مخاطب دیگری، علاقمند نیست درباره باستان ایران ذوقزده شویم. میگوید «کتیبه بیستون، عموما، قصه نزاع درون حاکمیتی بین داریوش و گئومات مغ است و داریوش با افتخار از کشتن او میگوید و تاریخ را به روایت خودش را نقل میکند. اگر گومات برنده میشد تاریخ چگونه روایت میشد؟ تاریخ شاهان یعنی خون»