گزارش مستند شکسته پیوسته, گزارش مستند شکسته پیوسته, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

دویست و دومین شب فیلم/ ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۵ خورشیدی

مستند «شکسته پیوسته» از محمود یاراحمدلو، پرتره استاد یدالله کابلی، در دویست و دومین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد. فیلمی بسیار روان، راحت و بدون هیچ پلان اضافه. ویژگی نشست پس از نمایش فیلم، حضور خود استاد کابلی بود. همراه با توضیحاتی از زندگی‌نامه و سبک هنری خویش که حتما مغتنم و مفید بود. این فیلم بیست سال پیش ساخته شده ولی بسیار شاداب و پرتلالو است انگار تازه ساخته‌شده. یارمحمدلومی‌گوید: دانشجوکه بودم، دنبال چیزهای نو بودم. «در دو سالی که در اصفهان بودم، در پی پاسخ به این پرسش بودم که «روح» هنر ایرانی چیست و چگونه به وجود می‌آید مستندی هم از قلمزن بزرگ اصفهان، آقای ظریفی، ساختم که خط تیتراژ را هم استاد کابلی نوشتند که همین‌هم جرقه‌ای شد در ذهن من که پرتره خود ایشان را بسازم.»

 

 یارمحمدلو به یافتۀ خود دربارۀ روح هنر ایران اشاره می‌کند: «به نظرمن یکی‌از ارکان روح هنرایرانی، مهارت‌و ممارست است. این را در قلم‌زنی، حاتم و سپس در خط دیدم. بی سبب نیست که می‌گویند «دود چراغ باید خورد».و وقتی در جریان ساخت پرتره استاد کابلی با هنر خط آشنا شدم، بیشتر به نقش ممارست و مهارت در خلق و شکل‌گیری اثر هنر ایرانی پی بردم». خوش‌نویسی منوط به امکانات خاص نیست. روز، شب، خانه و کوچه و هرکجای دیگر می‌شود نشست و نوشت و لذت برد.یدالله کابلی، در ابتدای نشست، بر این گزاره تاکید کرد که «سرزمین ایران، در گذشته و حال، هرگز، سرزمین جنگ‌افزار و سخت‌افزار نبوده و نخواهدبود. این‌جا سرزمین دل و جان است. «گر سر صلح داری، اینک دل/ گر سر جنگ داری، اینک جان». آن‌چه که در موزه‌ها و مجموعه‌های جهان از ایران نشان داده می‌شود، که در حقیقت نشان از هویت ما است، آثار هنری و فرهنگی است. موزه‌ای در جهان نیست که حرف و حدیثی از ایران نداشته‌باشد.» به باور کابلی، «در این میان، خط به عنوان نشان شاخص هویت ملی ایران شناخته می‌شود. همه خوش‌نویسان ما در طول تاریخ اهل معنا و وصال بودند. ضمن آن‌که هر آن‌چه باید ثبت و ضبط می‌شد به کمک خط بود و زبان»

کتاب بخوانید

از دید یدالله کابلی، خواندن،خواندن و خواندن نخستین گام آموزش هنر است. می‌گوید «یکی از کارهایی که به بچه‌هایم و شاگردهایم گفته‌ام این است که قبل از این‌که تمرین را شروع کنید، کتاب بخوانید.» او در خصوص نحوه آموزش خود این نکته را یادآور می‌شود که «نستعلیق را پیش استاد سیدحسن میرخانی یاد گرفتم. روبروی کتیبه سپهسالار. ولی در شکسته ‌نویسی استاد نداشتم. از صفر مطلق شروع کردم. تمرین کردم و تمرین کردم. بیتی از حضرت حافظ را برمی‌داشتم و به روش خودم می‌نوشتم. یک بار، دو بار و ده بار. آن قدر که خودم احساس کنم ترکیب و بافت درستی پیدا کرده و چشم‌نواز است».

 استاد کابلی به روح فضا هم توجه دارد و خانه اردیبهشت را مکانی می‌داند که جای توجه بسیار دارد. او معتقد است در جهان امروز یک هنرمند باید در شاخه‌ها و وجوه مختلف هنری به حد نیاز آگاهی و آشنایی داشته‌باشد. «یک خوش‌نویس اگر با معماری کشور خود آشنا نباشد، اثر خوش‌نویسی معتبر و شناسنامه‌دار نمی‌تواند تولید کند. اگر موسیقی کشورش را نشناسد، خط‌نوشته او روح نخواهد داشت. این‌ها همه به هم پیوسته هستند و هریک قلمرو جداگانه و مستقل نیست».

موسیقیِ قلم

رسول پیروی، تدوینگر، می‌گوید: «فیلم خیلی قشنگی بود. یکی از مهم‌ترین زیبایی‌های آن شاعرانگی فیلم بود. نگاه شاعرانه، نماهای بسته و صدای جیرجیر قلم که در جاهایی تبدیل به جزئی‌از موسیقی متن می‌شود. فیلم هرچه جلوتر می‌رود، روان‌تر می‌شود. احساس می‌کنیم فیلم اصلا نیاز به گفتار و توضیح ندارد».این حالت شاعرانگی را یک از مخاطبان با بیتی از مولانا تکمیل می‌کند: «مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک/ چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم». او می‌گوید با دیدن این شاعرانگی و آواز نیم‌سنگ و ملایم پشت تصویر، آدمی دوست دارد به پرواز آید».یکی دیگر از مخاطبان که می‌گوید حوزه فعالیت و دغدغه فکری‌اش هنر نیست! 

گزارش مستند شکسته پیوسته, گزارش مستند شکسته پیوسته, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

دوست دارد از دوران کودکی‌اش شاهد مثال آورد: «پدرم از بچگی قلم‌های مشق ما را می‌تراشید و وقتی استاد را در این فیلم دیدم از نیزار نی می‌برد و می‌تراشد، یاد آن روزها افتادم. سکانس‌های جذابی بود این نیزارها».گل‌اندام شیرازی به این‌که ایران سرزمین تکنیک و سخت‌افزار نیست، تردید نشان می‌دهد. کابلی فورا واکنش نشان می‌دهد که منظورش فقط جنگ‌افزار و میل به جنگ و ویرانی است نه دانش و علم.

هنرمند و امضایش!

یدالله کابلی به یک نکته بسیار زیبا اشاره می‌کند و آن امضای هنرمند است. و این‌که پسِ پشتِ هر اثر هنری باید ملاتی مشخصی وجود داشته‌باشد. «پنجاه سال پیش، وقتی آثار درویش را می‌دیدم، که می‌دانید از قبله‌گاه‌های خوش‌نویسان است، با خود عهد کردم خودم باشم. فکر کردم اگر بخواهم درویش را تقلید کنم، پس از چند ده سال می‌شود همین که درویش است و چه فایده و ضرورتی دارد که یک درویش دیگر به عرصه بیاید. باید راه جدیدی در پیش گیرم.» او پس از این مقدمه، یک نکته دیگر را با تاکید مطرح می‌کند: «هنرمند باید راوی زمان خود باشد. آن یدالله کابلی که در فیلم دید، آنی نیست که الان است. این به معنای نفی گذشته نیست. من هرگز از گذشته خود پشیمان نیستم. برعکس، بسیار هم رضایت دارم».

می‌گوید «دنبال عشق هستم. در سفارش یا کاری که عشق احساس نکنم، دم به تله نمی‌دهم. الان که در ۷۶ سالگی هستم، نزدیک به شصت سال است که خط می‌نویسم. هر روز می‌نویسم. در سی و چند نماییشگاه بین‌المللی شرکت داشتم. ولی فقط سیاره عشق را منزل خود می‌دانم.» کابلی مثالی از روزهای تمرین این عشق را طور دیگری تعریف می‌کند: «قرار بود در سکانسی خط‌نوشته من به آب انداخته‌شود و تصاویرش ثبت شود. از آن خط‌‌نوشته ده تا کپی گرفتند و آوردند لب آب. هرکدام از آن‌ها را می‌انداختند روی آب، فوری لول می‌شد و تصویر را خراب می‌کرد. به کارگردان گفتم باید اصل را بیندازیم. آب هم می‌داند این اثر واقعی و اصل نیست. 

و این‌کار را کردیم اصل نوشته را به آب انداختیم، خط‌نوشته صاف و روان با آب رقص‌کنان می‌رفت. چند نفر دویدند حدود بیست متر آن‌طرف‌تر آن را آب بیرون کشیدند. طبیعت می‌داند در چه چیزی عشقی نهفته‌است.

کلمه، شعر، موسیقی

به اعتقاد یکی از مخاطبان، تکامل کلمه در شعر است و تکامل شعر در موسیقی. «در این مستند موسیقی را بسیار مغتنم و بجا داریم و کلام و کلمه را بسیار موجز ولی کامل. به همین خاطر این یک مستند زیبا و خوب است». به باور این مخاطب دلیل خوب درآمدن مستند آن است که کارگردان پشت فیلم است نه تدوینگر. او می‌گوید: «ما فرش دست‌باف را لمس کرده‌ایم و صدا و ضربآهنگ پنجه بر دار قالی را بسان موسیقی تجربه کرده‌ایم. به همین خاطر ارزش و قدر آن را می‌دانیم،پس هم از خط خوش لذت می‌بریم هم از فیلم خوب».ابراهیم عمرانی هم علاقمند است به نقاط قوت فیلم اشاره کند. «فیلم بسیار زیبا شروع می‌شود و با تدوین بسیار دقیق پیش می‌رود. تصویرها هم واقعا زیبا بودند و در مجموع یک کار شاعرانه را شاهد بودیم».

رویا نیساری به چند نکته از فیلم اشاره می‌کند: «یکی شروع فیلم و تصویر ورق‌ها روی آب که شاید مصداق سپردن سرنوشت به خواست طبیعت باشد. دوم ترکیب موسیقی کلهر با صدای سریر قلم که انگار صدای آرشۀ کلهر است نه سریر قلم. و نکته دیگر تصویر آتش در عینک خوش‌نویس که گویا حدیثی از آتش درون او است.»

 نیساری علاقمند است اعلام کند این خط‌نقاشی‌ها که اخیرا خیلی رایج شده، متاسفانه نه خط هستند نه نقاشی. خط وقتی با نقاشی قاطی می‌شود، انگار خود خط اعتراف می‌کند به تنهایی کافی نیست باید نقاشی به کمکش بیاید. نوعی جفا به خط.استاد کابلی، در پاسخ به گل‌اندام شیرازی که درباره نحوه تولید رنگ برای خط یا ساخت کاغذ پرسید، شرح کاملی‌از تولید رنگ با چای، پوست پیاز، سبزی اسفناج، و دیگر گیاهان و گلبرگ‌ها داد. حدود هفتاد نوع رنگ کاغذ خوش‌نویسی‌که همه پایه‌گیاهی هستند و طبیعی و ریشه در تاریخ ما دارند. امروز هم هنوز رایج هستند.

عطر و بوی هنر

به اعتقاد یدالله کابلی، فردیت و تشخص هنری دو مقوله جدا از هم هستند. ولی، نهایتا، آن‌چه که مهم است، عطروبوی هنری اثر است. که هم درونی است هم بیرونی. ساختگی نیست و تکیه بر درونیات و آنات هنرمند دارد. برخی استادانِ خوش‌نویس می‌کوشند شاگردانشان را عین خودشان تربیت کنند، تازه اگر شاگرد جوهر این کار را داشته‌باشد. ولی این روش تربیتِ شاگرد غلط است. شاگرد باید حودش باشد و در استادی هم خودش باشد نه رونوشتی از یک استاد.

 یکی از مخاطبان به سکانس‌هایی اشاره می‌کند که استاد در نیزار می‌چرخد یک شاخه نی را جدا می‌کند و می‌تراشد که بشود قلم. او می‌گوید: «به نظر نمی‌آید از نی تازه بشود قلم درست کرد. نی‌ها باید کاملا رسیده و پخته باشند و سپس با فرآوری خاصی تبدیل به نیِ قابل استفاده در خوش‌نویسی شود». به اعتقاد این مخاطب قلم خوش‌نویسی اگر از نی فراوری‌شده درست ساخته‌شود عمر طولانی دارد و به اصطلاح، «خوش‌دست» است. گفته می‌شود هنوز قلم‌هایی هستند که از عصر صفوی تا کنون استادان زیادی در نوشتن خط از آن‌ها استفاده می‌کنند، ولی در بازار، قلم خوش‌نویسی‌هایی به دست مردم می‌دهند که یک ماه هم دوام نمی‌آورند. قلم را نباید ساده گرفت».

یدالله کابلی با لبخندی استادانه تایید می‌کند که با نی تازه نمی‌شود قلم درست کرد «آن صحنه‌ها برای رنگ و بو دادن به زیبایی‌شناسی فیلم بود. من که با آن قلم نمی‌نوشتم! دور از چشم فیلم‌بردار قلم دست‌آموز خودم را برمی‌داشتم و می‌نوشتم. اصولا قلم خوش‌نویس باید دست‌آموز استاد باشد. درست مثل نوازنده‌ها و ساز اختصاصی خودشان. درست است که یک موزیسین و نوازنده تار با هر تار می‌تواند بنوازند ولی صدای تار خودش چیز دیگری است. مزه دارد. خودمانی است».

خوش‌نویس آوازخوان!

در موسیقی متن فیلم، آوازی را می‌شنویم که نرم و روان خوانده می‌شود. با صدای پایین. به گونه‌ای که اصلا نمود نداشته‌باشد. این، صدای خود استاد کابلی است که عموما آوازی از استاد شجریان است. می‌گوید «با کارگردان دعوایی داریم که دادگاهش هنوز برگزار نشده!». توضیح می‌دهد: «وقتی فیلم مونتاژ شد و دیدیم، متوجه شدم در متن فیلم صدای من است که دارم می‌خوانم. و عجیب آن‌که در همه لوکیشن‌ها‌هم صدای زمزمه مرا ضبط کرده‌اند. خلاصه، کار به آنجا کشید که نظر چند کارگردان را بگیریم! آن‌ها هم یک‌صدا گفتند این زمزمه‌ها مزه و جوهر اصلی فیلم هستند و نباید حذف شوند. فقط توافق شد صدایش پایین باشد!».اوکه با استاد شجریان رفاقت داشته کپی فیلم را در یک سی‌دی پیش استاد شجریان می‌برد و می‌گوید: «ببینیدش و سی‌دی را بشکنید» و البته علت را هم می‌گوید.

گزارش مستند شکسته پیوسته, گزارش مستند شکسته پیوسته, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

استاد شجریان می‌گوید «بد خواندن تو از بد نوشتن من بدتر است؟!». یدالله کابلی از جمله هنرمندانی است‌که ارتباط‌های بسیارخوبی با سرآمدان دارد از جمله با شفیعی کدکنی از یک طرف و حسین امانت از طرف دیگر. خودش تاکید می‌کند هنرمند باید با تمام حوزه‌های هنری آشنا باشد و تک‌ساختی نباشد.

دیدن مستند «شکسته پیوسته»، در این روزگار، نعمتی بود لذت‌بخش. یک اثر شاعرانه و لطیف با چند ویژگی مهم، از جمله زمان فیلم که قطعا یک دقیقه هم اضافه نداشت. موجز بود و گویا. تصویر، تدوین و کارگردانی در حد اعلا و مقبول. اثری از بیست سال پیش که به قول یدالله کابلی «صدبار دیده‌ام، بازهم خواهم‌دید».

فیلمی که چنین باشد، ماندگار است.