گزارش مستند سبالو, گزارش مستند سیاهان جنوب ایران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

صدو پنجاه و سومین شب فیلم/ ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴ خورشیدی

به روایتِ فرهاد ورهرام، واقعیت آن است که غالب ما ها آن‌چه از سیاهان می‌دانیم، عموما، آن چیزی است که در فیلم‌های آمریکایی نشان‌مان داده‌اند. البته «در کنار این تصویر،نوشته‌ها وپژوهش‌های برخی مورخین از جمله اکادمیسین‌های شوروی، وقتی درباره سیاهان ایران بحث می‌کنند، آنان را برده‌هایی معرفی می‌کنند که برای ساختن کاخ‌ها و بناها به اسارت آمده‌اند.

 اما خوانده‌شدن الواح گلی شوش و برخی اسناد دیگر ثابت کرد این‌ها برده نبودندو طبق این الواح حقوق‌و دستمزد دریافت می‌کردند و جزو ایرانیان به شمار می‌رفتند.» یک نکته دیگر هم هست: امپراطوری بزرگ ایرانیان در دوره‌های باستان شامل سرزمین‌های زیادی بود که جماعت سیاه‌پوست در آن‌ها زندگی می‌کردند. بنابراین فعلامی‌توان شائبه برده‌داری در ایران‌را نامعتبر دانست. آن‌چه که به عنوان کنیز و غلام هم در اسناد و مدارک تاریخی وجود دارد، احتمالا، مربوط است به اسیران سیاهپوست سپاه اسلام. جالب است که برخی از این سیاهان، در مواردی، به مقامات می‌رسیدند و حاکم ایالت و ولایت می‌شدند.

فرهاد ورهرام می‌گوید «در ابتدای پژوهش برای ساخت این مستند، غالبا این تصور وجود داشت که سیاهان کارگر هستند یا شاغل در حرفه‌های پست. وقتی رفتیم منطقه، مشخص شد در همه صنوف فعال هستند. از کشاورزی و صیادی تا آموزگاری و نوازندگی. متوجه شدیم آن‌چه که مثل نخ تسبیح این‌ها را به هم وصل می‌کند، «ریتم» است. ریتم موسیقی.» اما وقتی از سیاهان جنوب ایران حرف می‌زنیم، منظورمان سیاهان کدام پهنه است؟ ورهرام می‌گوید «برای خودم یک جغرافیا تعریف کردم. از خوزستان تا بلوچستان.» مخاطب مستند جغرافیای ورهرام را در فیلم کاملا حس می‌کند. مثلا داریم مراسم زار بلوچ را می‌بینیم، به یک‌باره وصل می‌شویم به مراسمی در خوزستان یا جای دیگر. جغرافیای واحد و یکدستی که کارگردان تعریف کرده. «فقط سفیدها را ازفیلم حذف کردم. ولی دورگه‌ها هستند. می‌خواستم دنیای این آدم‌ها را خالص تصویر کنم. دنیایی فعال و زایا و بدون تصاویر کلیشه‌ای». به نظر، کارگردان در به تصویرکشیدن این جغرافیا موفق بوده.

نیاز به کلام نیست!

یکی از مخاطبان، بزرگ‌ترین ویژگی این فیلم را در این می‌بیند که بدون هیچ دیالوگی، با آدم حرف می‌زند. ورهرام می‌گوید «تصمیم گرفتیم دیالوگ نگذاریم چون خود زندگی آن‌ها گویا بود و نیازی به توضیح نداشت. ضمن آن‌که دوست داشتیم فیلم کمی اگزوتیک باشد. انگار به سرزمین سیاهان رفته‌ایم نه به یک گوشه از ایران.» این خواست کارگردان با قاب های دقیق و موسیقی محقق می‌شود. ملات اصلی فیلم منظر است و موسیقی. این را هم باید اضافه کرد موسیقی انتخاب‌شده در فیلم رگه‌های ناب و عمیق بومی دارند. از موسیقی‌های کم‌رمق بازاری اجتناب شده. کارگردان عمد دارد برخی موسیقی‌ها و مراسم را کاملا در قاب فیلم بیاورد. شاید به نیت ثبت تصویری این مراسم‌ها. شاید این هدف چند دقیقه زمان فیلم را بیشتر کرده‌باشد ولی به سندیت آن می‌افزاید.

مخاطبان فیلم، عموما، مشتاق هستند به این بهانه اطلاعات بیشتر از آنی‌که دیدند به دست آورند. از جمله جمال اطهاری که با اشاره به کولونی‌های سیاهان در انگلیس و فرانسه و این‌که این سیاهان عموما ساکنان مستعمرات آن کشور بودند، علاقمند بود بداند ریشه سیاهان جنوب ایران از کجا است و چگونه آمده‌اند.

فقر پژوهش

واقعیت آن است که پژوهش درباره سیاهان ایران و منشا حضور و سکونت آنان بسیار کم و ناچیز است. گاه به شواهدی در تاریخ برمی‌خوریم مثل اعتراض دولت انگلیس به ایران بخاطر نقل و انتقال برده در آب‌های آزاد در سده‌های پیش و جستن بهانه برای جنگ با ایران، یا حضور بردگانی در منطقه پرتغالی ریشهر در ساحل بندر بوشهر. ولی این‌ها کفایت نمی‌کند. در فیلم‌های ایرانی هم به جز دو سه مورد از جمله فیلم «مادر» علی حاتمی، «باشو غریبه کوچک» و شاید یکی دو فیلم دیگر، نشانی از سیاهان نمی‌بینیم. به گفته یکی از مخاطبان، «ورهرام با این مستند نوعی تاریخ تصویری موجز از سیاهان جنوب ایران را ارائه کرده‌است». به همین خاطر می‌توان این مستند را یک سند ماندگار تلقی کرد. به‌ویژه از آن جهت که بسیاری از این مراسم‌ها منسوخ شده‌اند و متاسفانه برخی‌از آن‌ها، مثل زار، تبدیل به شو ونمایش توریستی شده و مردم محلی آن را به صورت کاملا جعلی و توریست‌پسند اجرا و دستمزد می‌گیرند. دیگر خبری از مراسم واقعی زار نیست. همین‌طور مراسم پیر پَتَر و خیلی مراسم دیگر. در بخشی‌خوانی هم دیگر کسی مثل «بخشو» گیر نمی‌آید. تمام.

گزارش مستند سبالو, گزارش مستند سیاهان جنوب ایران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

یادی از ساعدی

فرهاد ورهرام دوست دارد یادی از کتاب بسیار ارجمند غلامحسین ساعدی کند به نام «اهل هوا». او بر این باور است که ساعدیِ پزشک بهتر از دیگر محققان توانسته راز زار را کشف کند. ضمن آن‌که زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی آن را هم خوب تشخیص داده. چرا هیچ‌یک از متمکنان منطقه نیاز به مراسم زار نداشتند تا جن را از بدن‌شان بیرون کند؟ چرا همه آنانی که جن در بدن‌شان لانه‌کرده از زحمتکشان و بالاخص از جاشوها هستند؟ بدین ترتیب، امروز که شرایط زندگی عوض شده و حداقل‌های مناسبی برای زیست و معاش مردم هست، مردم دچار جن نمی‌شوند ومراسم زار هم برگزار نمی‌شود! بسیاری مراسم دیگر آیینی دیگر هم. تفکر عمومی مردم عوض شده.

یکی از مخاطبان از ورهرام درباره سناریو در ساخت فیلم مستند می‌پرسد. پاسخ ورهرام این است: «مستند با سینمایی داستانی فرق دارد. روش و سلیقه کارگردان هم مهم است. مثلا پیش‌طرح فیلم «آب، باد، خاک» امیر نادری، همه‌اش یک صفحه بود. در مقابل تمام فیلم‌های ناصر تقوایی سناریو دقیق و بسیار موشکافته دارد. به‌گونه‌ای که انگار برای کسی نوشته که مهارت لازم را ندارد و فقط باید عین همین سناریو و دکوپاژ را اجرا کند. در ساخت مستند، یک نکته دیگر هم هست. اغلب در حین فیلم‌برداری، صحنه‌هایی حادث می‌شود که در طرح و فیلم‌نامه نبوده ولی همان قاب یا پلان تبدیل به سکانسی مهم می‌شود. با این حال در سینمای مستند هم کسانی چون مرحوم محمدرضا مقدسیان را داریم که برای فیلم‌هایش سناریو دقیق می‌نوشت و آن را هم اجرا می‌کرد». ورهرام این نکته را هم اضافه می‌کند «برای موفقیت یک مستند، یک پژوهش کامل ودقیق لازم است. این همان گمشده‌ای است‌که سینمای مستند امروز ایران باآن مواجه است».

 

قوم‌نگاری و مردم‌نگاری

ساقی سلیمان با تاکید به این نکته که فرهاد ورهرام در قوم‌نگاری و مردم‌نگاری، معتبرترین مستندساز است، به چند اثر او از جمله پیر شالیار و مستندهای مرتبط با کوچ و عشایر اشاره می‌کند و می‌گوید «خیلی خوشحالم این مستند را امروز در حضور کارگردان و مخاطبان عزیز دیدم.» او نگاهی به تشابهات و ریشه های مشترک زار و شومنیسم در تاریخ آیین‌های ایران و جهان می‌کند و معتقد است «اغلب این افراد درمانگر با نگاه‌و تفکرعارفانه نسبت به دین بودند».در خصوص مستند «سیاهان جنوب ایران» سلیمانی معتقد است «تصویرها بسیار پیشرفته و متصل به هم‌اند. تکنیک صدابرداری و صداگذاری هم بسیار دقیق و پیشرفته است. و این دو را تدوین مناسب و بی‌خش تکمیل می‌کند و فیلم را جذاب می‌سازد.» ساقی سلیمانی فیلم را به دوقسمت قبل و بعد از سکانس مدرسه تقسیم می‌کند «تا سکانس مدرسه، همه در سکوت است و روان. کسی با دوربین و غیر دوربین حرف نمی‌زند. از مدرسه به بعد است که سیاه‌ها وارد دنیای دیگر می‌شوند، به اصطلاح تکنولوژی. و نوع روایت هم عوض می‌شود». با این‌حال فیلم یکدست است و روان و مخاطب را تا آخر  با خود می‌کشد و جذاب است.

یکی مخاطبان به یکی دو اثر دیگر در حوزه زار اشاره می‌کند از جمله به ساخته‌ای از ارد زند به نام «جزیره قشم» که فیلم دقیقی است. ناصر تقوایی هم بغیر از «اربعین» مستندی درباره زار دارد که معتبر است. او این فیلم را با محوریت موسیقی زار ساخته. گویا فرشاد فداییان هم در این زمینه کار دارد. بگذریم در فیلم‌های مستند و داستانی دیگر هم مراسم‌هایی به نام و رسم زار نمایش داده می‌شود که عموما نمایشی هستند نه ثبت و ضبط زار واقعی. خبر داریم ورهرام در حال ساخت مستندی با موضوع زار و سلسله‌مراتب آن‌است.

و، نکات دیگر!

یکی از مخاطبان چنین برداشت می‌کند که ما مکان زیست سیاهان جنوب را عموما در ساحل دریا و خانه و کاشانه حقیر می‌بینیم، حداکثر در کشاورزی و لنج و دریا. آنان را در زندگی شهری نمی‌بینیم. این موضوع شاید شائبه هم‌وطن درجه دو بودن آنان را در ذهن متبادر کند. آیا کارگردان به این نکته حساسیت لازم را داشته؟ یکی دیگر از مخاطبان با تاکید اعلام می‌کند «چقدر زیبا بود که در این فیلم دیالوگ نداریم. سرتاسر زندگی است و زندگی». مخاطب سوم، به نکته جالبی اشاره دارد «فیلم با منظرها و چالش‌های طبیعت شروع می‌کندو کم‌کم با گذشتن‌از تصاویر دام و گله به چالش معاش و کار انسان‌ها می‌رسد. جذاب است».

او به پلانی هم اشاره می‌کند که روی صورت زن بلوچ زوم می‌کند و چشمان آبی‌شجری را به رخ بیننده می‌کشد و سر می‌خورد به دریای آبی و بی‌کران.

مستند «سیاهان جنوب ایران»‌که در یکصد و پنجاه و سومین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد، نکته‌های دیگر هم دارد. برخی از این نکته‌ها شاید ناشی از شیطنت کارگردان باشد، برخی دیگر، اما حرف دارند و حتما فکورانه در فیلم گنجانده شده‌اند.

مثلا در صحنه‌ای دیش بزرگ ماهواره را بر بالای خانه کپری می‌بینیم. ممکن است کارگردان قصد داشت رسوخ فناوری و احیانا تفکر غربی را در زندگی ساده‌ و شاید ابتدایی مردم نشان دهد. اما نوعی شیطنت هم هست. اما نشان دادن تنور عمومی در فیلم تصادفی نیست. نشان از زندگی گروهی مردم است. این شکل از هم‌راهی و هم‌یاری را در جاهای دیگر هم داشتیم. مثلا در روستای زیارت ناهارخوران گرگان، تا حدود بیست سال پیش هیچ خانه‌ای در چهاردیواری محصور نبود. زمین روستا مال همه بود، تنور برای همه بود، رخت لباس و اصطبل هم همین‌طور.

یک نکته دیگر

در این مستند، فرهاد ورهرام از کوچک‌ترین تفریح و وسایل شادی کودکان غفلت نکرده. بچه‌ها از هر وسیله در اختیار برای لذت و شادی استفاده می‌کنند. خواه سرسره در دامنه لیز تپه، خواه بازی فوتبال با پای برهنه. کودکان را سرشار از روح زندگی نشان می‌دهد. 

این نکته بسیار مهمی‌است، چون نفس تفریح عمومی یکی از مطالبات زندگی مدرن است، خواه در ساکنان برج‌های بلند، خواه درخانه‌های کپری. ورهرام در صحنه‌ای تیم‌های مورد نظر بچه‌ها را از زبان‌شان نقل می‌کند و روایتی همگانی و شاید جهانی از گسترش سلیقه‌های واحد را به تماشا می‌گذارد. شاید به این خاطر است که بچه‌های این فیلم خیلی هم بچه نیستند. رفتارشان در محیط و در کنار بزرگان، کم از بزرگان ندارد.

 

گزارش مستند سبالو, گزارش مستند سیاهان جنوب ایران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

 اعتماد به نفس دارند و خود را نان‌خور بی‌کار خانه نمی‌دانند. در مجموع چهره‌ای که ورهرام از بچه‌های سیاه جنوب ایران ارائه می‌کند، نه چهره‌ای قهرمانی است نه چهره‌ای تحت ستم و مظلوم. البته در تعریف چهره بقیه هم همین‌طور است. ما با مردمانی مواجه هستیم که در گوشه‌ای از این کشور زندگی می‌کنند و شاید هم بسیار راضی هستند. یکی صیاد است، آن یکی معلم. این آوازخوان است او تعمیرکار. مثل همه‌جای کشور. خوشبختانه کارگردان وارد مسائل دینی و مذهبی نشده و از تصویر نمادهای آن‌چنانی گذشته. این درونمایه را قاب‌های دقیق و بسیار زیبا با متن موسیقایی حساب‌شده، به خوبی بیان کرده و مستند را تبدیل به یک اثر ماندگار نموده.منتظر فیلم بعدی و وعده داده‌شده ورهرام با موضوع زار و سلسله مراتب آن می‌مانیم، با اشتیاق.