
صدونودوهشتمین شب فیلم/ ۲۳ اریهبشت ماه ۱۴۰۵ خورشیدی
فیلم مستند «بابا کرم» در یکصدونودوهشتمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد. این مستند میتواند طلیعه یک موج مهم در سینمای مستند باشد. نه از جهت محتوا و صناعت سینمایی، بل از یک جنبه مهم دیگر. به حرفهای سعید مولایی دقت کنید: «سال ۱۳۹۵ جرقه این مستند در ذهنم زدهشد. در ابتدا، میخواستم درباره رقص و رقصندهها و با اسم باباکرم فیلم بسازم. ولی رقصندههای اصلی احتیاط کردند و راضی نشدند جلو دوربین قرار بگیرند. در گیرودار تدارک آن مستند نکات و موضوعاتی جذاب درباره باباکرم به دستم آمد و چرخیدم به سمت خود بابا کرم». او پس از این مقدمه به روند جالبی اشاره میکند: «به رفیقم سهیل میاحی که مدیر فیلمبرداری است گفتم چنین طرحی دارم، حاضری فیلمبرداریش را به عهده بگیری؟ جواب داد، هستم. نوید کمارج هم به عهده گرفت مدیر تولید فیلم باشد. هردو رایگان و بدون دستمزد. فیلمبرداری شروع و در ۱۳۹۷ به اتمام رسید. راشها ماند رو دستمان تا سال ۱۴۰۴.
یک روز آرین عطارپور اینها را دید و گفت حیف است این کار نیمه بماند. افتاد به تقلا. حنیف شهپر راد به عهده گرفت فیلم را تدوین کند، بعدش شاهین اشرفیان با عشق و محبت برایش موسیقی متن نوشت و میثم آذرراد هم پوستر را زد. خود آریان عطارپور هم اصلاح رنگ و صدا را انجام داد. همه دلی و بدون هیچ بدهبستان مالی! الان هم نخستین نمایش عمومی آن را شاهدیم. معلوم نیست ارشاد اجازه دهد به نمایش درآید یا نه؛ مهم آن است که این مستند ساختهشد».
این داستان از یک جهت بسیار مهم است: میشود فیلم مستند ساخت بدون کارفرما و اسپانسر! عاملی که عموما دستوبال هنرمند را میبندد و محتوا را اسیر خواستهای غیرفرهنگی و گاه ضدفرهنگی میکند. حال با مصداق فیلم باباکرم، میشود انتظار داشت مستدسازان در کنار سفارشهایی که از کارفرمایان و حامیان مالی میگیرند، فیلمهایی هم به خواست خود و بدون آقابالاسری بسازند. این همان جریانی است که سینمای مستند را نجات میدهد و شاهکارهایی را به وجود میآورد که جریانساز باشند. مبارک است!
کارشناسانی که نمیدانند!
موضوع باباکرم، در هر حال، از آن دست قصههای پر رمزوراز است. درست مثل ملانصرالدین که هنوز هم معلوم نیست این شخصیت آیا واقعی است یا حاصل هنر و شخصیتپردازی یک هنرمند؟ کدام هنرمند؟ از کدام تیره و تبار. درباره باباکرم هم حرف و حدیث زیاد است و کارگردان این پیچیدگی را وقتی عیان میکند که از کارشناسان نامآشنای مثلا تهرانپژوه و مورخان و دستاندرکاران موسیقی درباره باباکرم میپرسد و آنها با لحن و صرفونحو کارشناسانه (!) پاسخهایی میدهند که نشان ندهد هیچ اطلاعی از موضوع ندارند. به اصطلاح، میپیچانند! در روند جستجوها، در نهایت معلوم میشود باباکرم کی بوده و چه اولاد و بازماندههایی در تهران دارد. به قول معروف، معما چون حل شود، آسان شود. در اینجا، این پرسش برای تکتک مخاطبان پیش میآید، کارشناسانی که با قیافه حق بهجانب جلو دوربین قرار میگیرند و حرفی بیش از شایعات رایج درباره باباکرم را تکرار میکنند، آیا واقعا خود را کارشناس میدانند؟ به هرحال، مستند باباکرم ضمن آنکه گره کور شناخت شخصیت واقعی باباکرم را میگشاید، با این حال نمیکوشد قصههایی را که مردم برای او ساختهاند به کل به هم بریزد.
اسطورهسازی یا اسطورهشکنی؟
یکی از مخاطبان معتقد است «فیلم بخشی از تاریخ اجتماعی ما را روایت میکند. به بحث اسطورهسازی هم میپردازد که در جامعه ما امری ریشهدار است. در برخی جاها، در اسطورهسازی دچار گرفتوگیرهای تاریخی شدهایم. هرچند اسطوره، گاه، با اغراق است که پذیرفتنی میشود؛ ولی ممکن است باعث شود اصل قضیه را گم کنیم». این مخاطب، در ادامه، با اشاره به سکانسهایی از فیلم معتقد است: «شخصیت این آدم به صورت کامل برای ما روشن نشد. شاید این تصور زاده تفکر و احساس اسطورهسازی است تا واقعیت». و نهایتا از کارگردان میپرسد: «آیا خارج از چارچوب اسناد و دادههایی که در فیلم ارائه کردید، خود شما میتوانید شخصیت کامل باباکرم را برای ما تعریف کنید؟ به این شناخت رسیدهاید؟»
کارگردان معتقد است علیرغم دادههای فراوانی که به دست آورده و در راشها ضبط هستند، اصراری بر زدودن برخی افسانهها درباره باباکرم را ندارد. بالاخره، مردم، راست یا دروغ، چهرهای از باباکرم ساختهاند که زیبا و دوستداشتنی است. بهتر نیست این چهره همین طور بماند؟ هرچند، هنوز هم ابهامات بسیاری درباره شخصیت و زندگی باباکرم وجود دارد.

رقص، بخشی از فرهنگ!
هادی ملکاسماعیلی، فیلم را به دو بخش تقسیم میکند: دوسوم اول و یک سوم آخر. معتقد است «در دو سوم اول، فیلم با مجموعهای از تصاویر سینمایی شروع و تداوم مییابد. ولی معلوم نیست اینها چه ارجاعی به چه واقعیتی دارند. دلیلی دیده نمیشود. تا دوسوم فیلم، نوستالژی فیلمها و رقصها است ولی کمکی به شناخت چهره باباکرم نمیکند. یک سوم آخر فیلم است که گرهها را باز میکند و بسیاری از حرفها و شایعات درباره باباکرم را روشن میکند».رویا نیساری معتقد است «این فیلم نشان داد چقدر به شادی نیاز داریم. به خصوص به رقص. در حقیقت، رقص بخشی از زتدگی و فرهنگ ما است.» او به یک نکته دیگر هم اشاره میکند: «برای برخیها، رفتار کوچهوبازاری، رفتاری مبتذل است. در حالی چنین نیست. مثل باباکرم که جزو فرهنگ عامه است».
یکی از مخاطبان ضمن تشکر از کارگردان برای ساخت این مستند، تاکید دارد: «برای اغلب خانوادهها، رقص باباکرم در حکم مهرِ تصدیق نهایی هر مراسم ازدواج است. اگر در مراسم عروسی باباکرم نرقصند، انگار اتفاقی نیفتاده. با این نگاه، تولید مستند باباکرم خدمتی است به ماندگاری خاطره و حافظه عمومی مردم از مراسم شادی و عروسی و جای تشکر دارد.»یکی از مخاطبان به یک نکته جالب اشاره میکند: «تیم سازنده فیلم، همه، جوان هستند ولی فیلمی تولید کردهاند که نوستالژی و مورد علاقه دوسه نسل قبل از آنها است. و این نکته جالبی است. بخصوص که توانستهاند حق مطلب را درست ادا کنند و فیلم خوبی بسازند». یکی دیگر از مخاطبان معتقد است «شاید بهتر بود گفتگو با بازماندگان باباکرم به انتهای فیلم موکول نمیشد. پایان گرهگشای فیلم به نوعی تداعی کننده پایان خوش فیلمهای هندی است!»
روایت همسطح
به باور یکی از مخاطبان، «در این فیلم پژوهش معنای متفاوتتری داشت. انگار نقش پژوهش در این فیلم سادهسازی شدهاست. در اینجا روایتهای همسطح داریم. ابهام تا آخر ادامه دارد و همه نظرات عجیب و غریب هم هست. کارگردان اینها را از هم جدا نکرده و همه را در معرض قضاوت مخاطب قرار میدهد. نوعی برخورد روانشناسانه هم هست. این آدمها دوست دارند در این باره حرف بزنند. فارغ از اینکه چیزی آیا میدانند یا نه. در حالی که در انتهای فیلم با روشن شدن موضوع و حل معما، معلوم میشود بهتر بود این آدمها اصلا حرف نمیزدند. این نکته مهمی است».یکی از مخاطبان معتقد است، «یادآوری این موضوع بود که موسیقی لزوما آنی نیست که در تالارها و توسط کنسرتها اجرا شود. موسیقی مطربی هم نوعی موسیقی است. مخاطبش هم عامه مردم است».
فاطمه هاشمی میگوید «در انتهای فیلم متوجه شدیم تلخی موضوع هم باید دیده شود. به نظرم خوب بود که حرفهای خانواده در آخر مستند بودند». او به یک نکته ظریف دیگر اشاره میکند: «موضوع محوری فیلم باباکرم و عشق است. موضوع موسیقی هم زن است و عشق به باباکرم. ولی کسانی که مقابل دوربین قرار گرفتهاند، به جز یکی دو مورد، همه مرد هستند».
مستند باباکرم، ساخته سعید مولایی، فعلا، تنها اثر درباره این شخصیت اجتماعی ایران است. در عین این که اصراری بر زدودن افسانهها درباره باباکرم را ندارد، بالاخره معلوم میسازد این آقا، با نام حقیقی کرمعلی اکبرزاده، قصابی بوده لوطیمسلک که مکنت و مال فراوان هم داشته. ۴۲ دکان قصابی داشته. اهل احسان و زورخانه و خانواده بود. گفته میشود کودکان بسیاری را در محله تحت حمایت داشته و همین موجب شده نام باباکرم بر او بنشیند و بعدها معروف و محبوب شود.
آفتِ جان!
یکی از پیچیدگیها در قصه زندگی باباکرم، رابطه او با آفت خواننده و رقاصه معروف آن زماناست. بسیاری از کسانی که، به اصطلاح کارشناس هستند به این موضوع شاخ و برگ دادهاند و قصه زندگی این دو را تبدیل به فیلم هندی کردهاند. خانواده باباکرم این رابطه را از بیخ رد میکنند، ضمن آنکه اعلام میکنند آفت از جمله کودکان و نوجوانانی بود که مورد حمایت باباکرم قرار داشتند. آنچه که مهم است، موضوع باباکرم و شخصیت واقعی او از طرف آفت مطرح شد.
آن هم زمانی که باباکرم فوت میکند. آفت در گفتگویی با خبرنگار مجله اطلاعات جوانان مرگ او را اعلام میکند و والاترین صفات عالیه را به او نثار میکند. این گفتگو در صفحه مربوط به شایعات انجام و منتشر شد ولی کمکم موضوع باباکرم به زبانها افتاد و موضوع تغییر جهت داد و تبدیل شدن به جنجال ژورنالیستی رایطه آفت با باباکرم. در این مستند هم با نوعی شیطنت به این موضوع دامن زدهمیشود.
یکی از مخاطبان به «نگاههای زیبا» در مستند اشاره میکند و میگوید «دو مساله جالب را شاهد بودیم: یکی اینکه چقدر مشارکتهای اجتماعی خوبی داریم و دیگر اینکه چه فرهنگ غنی و زیبایی داریم». یکی دیگر از مخاطبان هم به دو ویژگی باباکرم اشاره میکند و آن را گمشده جامعه امروز میداند. او میگوید «باباکرم دو کار میکند: ما را شاد میکند و در عین حال لوطیمنشی خاصی دارد که خوب است». و مخاطبی دیگر، به این نکته اشاره دارد که در فیلم اصراری نیست آدمها را صفر و صد کنند. همه این آدمها میتوانند خصلتهای خوب داشتهباشند و در مواردی برعکس. این نکته مثبتی برای این فیلم که اسطورهشکنی میکند و باباکرم را تبدیل به قهرمان و اسطوره نمیکند. او آدم خوبی است. همین.
راز ماندگاری!
نکتهای که در بسیاری از سکانسهای فیلم به چشم میخورد این بود که چه میشود یک اثر موسیقایی یا هنری ماندگار میشود. به طور مشخص چه میشود که رقص باباکرم اینچنین پردوام و ماندگار میشود. کارگردان، در سکانسی با یک موسیقیشناس درباره موسیقی رقص بابا کرم صحبت میکند و او این رقص را در رده «رقص شکسته» بیان میکند و ویژگیهای فرمی و اجرایی این نوع رقص را توضیح میدهد. برای مخاطب این پرسش مطرح میشود که «آیا موسیقی این رقص ظرایف خاص علمی دارد؟» اینجا است که میشود گفت «ماندگاری این رقص بیدلیل نیست و در کنار تمام افسانهها و قصهها در اطراف آن، خود موسیقی و رقص هم چیزهایی برای ماندگاری دارد وگرنه ممکن بود مثل بسیاری از موسیقیهای دیگر از بین برود.

جالب است که این نکته ظریف را فقط از زبان یکی از کارشناسان فیلم میشنویم و دیگران التفاتی به آن ندارند، شاید هم اطلاع ندارند.اما، یک نقد هم توسط یکی از مخاطبان بر کار سعید مولایی مطرح میشود. این مخاطب استفاده زیاد و گشادهدستانه از رقصهای فیلمفارسیهای گیشهای قبل از انقلاب را در شان یک مستند معتبر نمیداند. بهرهگرفتن افراطی از این تصویرها، در حقیقت، نوعی گیشهای کردن فیلم است. این مخاطب از مولایی میپرسد «آیا امروز، با شناختی که از دیدگاه خوب و مترقی شما داریم، اگر قرار باشد فیلم سینمایی بسازید آیا به این رقصها متوسل میشوید؟» این مخاطب توصیه میکند تکههایی از این فیلمها از مستند حذف شوند. «قطعا ضرر نمیکنید.»