گزارش مستند استاد پرویز شهریاری, گزارش مستند استاد پرویز شهریاری, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

دویست و یکمین شب فیلم/ ۱۳ خرداد ماه ۱۴۰۵ خورشیدی

جامعه مدنی ایران، جامعۀ متکثری است که هم ریشه دارد، هم تنوع. آن‌چه که لازم داریم، کاویدن ابعاد و عمق این جامعه و درس‌گرفتن از رویدادها و ادبیات آن است. در این جامعه طیفی از فعالان و دوستداران فرهنگی و علمی وجود دارد که هریک گوشه‌ای از کار را گرفته‌اند. آن‌چه که امروز در ادبیات رسانه‌ای تحت عنوان تاب‌آوری مردم مطرح است، ناشی از عمق و وسعت این جامعه مدنی است. ماندگاری ایران در طول تاریخ مدیون این مدنیت است. 

این جامعه، از عصر روشنگری ایران، که با جنبش قانون و مشروطه‌خواهی نشان داده می‌شود، به بعد رنگ‌وبوی مدرن و جهانی به خود گرفت و از مقوله آیین و سیاست به اجتماع و هنر رو کرد. در این بستر است که کسانی چون پرویز شهریاری پیدا می‌شوند که فراتر از جامعه تک‌ساحتی به پهنه بی‌کران آن‌چه که به انسان و زیست او ربط دارد وارد می‌شود. شاخه‌های مختلف علم را به صورت جزیره و منفک از بقیه نمی‌بیند و درست مثل جامعه مدرن که چندساحتی و بسیار پیچیده است، هنر و علم هم چندوجهی و چندساحتی می‌شود.

 

پرتره پرویز شهریاری، از مجموعۀ تلویزیونی «سرزمین نخبگان» که در دویست و یکمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمد، داستان ساده‌ای است از آخرین روزهای زندگی این حکیم مدرن که متاسفانه دیگر در میان ما نیست. نمایش این مستند که با اقبال عمومی مواجه بود بدون حضور کارگردان بود که به دلیل کسالت نتوانست در نشست گفت‌وشنید پس از نمایش شرکت کند.

 مستند حدود ۴۱ دقیقه بود و قصه زندگی این شخصیت ارجمند هم با گفتار حرفه‌ای و هم با صدا و لحن خود استاد شهریاری نقل می‌شد. این نکته را یادآور شویم که مستند پرتره دیگری از پرویز شهریاری وجود دارد که توسط منوچهر مشیری ساخته شده. در آن مستند، تمام روایت‌ها توسط خود پرویز شهریاری بیان می‌شود. طبعا شنیدن روایت زندگی از زبان خود راوی عطر و طعم بهتری دارد ولی محمدعلی فارسی که مستند اخیر را ساخته، ظاهرا این امکان را نداشته روزهای بیشتری با شهریاری باشد و به همین خاطر کسروکاست تصویر زنده مشهود است.

عشقِ ریاضی!

ابراهیم عمرانی می‌گوید: «اگر همۀ ماها وقتی به یاد کلاس‌های ریاضی می‌افتیم هیچ تصویر دلنشین و زیبایی نمی‌یابیم، به خاطر ذات ریاضیات نیست. من عشق به ریاضی را بعد از مدرسه یافتم. با کارها و آثار پرویز شهریاری.» عمرانی علاقمند است به همه توصیه کند کتاب«پسرک قبطی»شهریاری را بخوانند. 

 کتاب کوچکی که «در قالب قصه این پسرک از مصر باستان و مدارس آن شروع می‌شد و داستان ریاضیات و زندگی را چنان روایت می‌کند که مشتاق می‌شویم در اولین فرصت به سراغ آن برویم». عمرانی با اشاره به کتاب و نشریه «آشتی با ریاضیات» حوزۀ ترویج را بسیار پیچیده‌تر از آموزش معرفی می‌کند. «ترویج کار بسیار سختی است. مروج هم باید موضوع را خیلی خوب بلد باشد هم باید بتواند با زبان ساده آن را به مخاطب منتقل کند.

 مثل باستانی پاریزی که موضوع تاریخی مورد نظرش را بخوبی می‌داند و می‌شناسد و آن را به زبان روایت بیان می‌کند. در این روایت هیچ غلط تاریخی وجود ندارد فقط زبانش ساده و قابل درک برای همه است. شهریاری این روش و مهارت را در حوزه ریاضیات دارد. ریاضیات را قابل فهم و شیرین برای مخاطب می‌کند و پای او را به ریاضیات می‌کشد.

خاطره‌های روزهای سخت

محمود یارمحمدلو، از فیلم خوشش آمده. «به عنوان یک دانش‌آموز و بعد یک دانشجو، شیفته شهریاری بودم». او به جمله‌ای از شهریاری در این مستند اشاره می‌کند که می‌گوید «من آدم خوشبختی هستم و از زندگی‌ام راضی هستم. علی‌رغم تمام سختی‌هایی که در طول عمرم داشته‌ام». یارمحمدلو با ذکر خاطره خود از دوران سخت سربازی و برخی دیگر از مصیبت‌ها، آن‌ها را مایه شوخی و طنز امروز خود تلقی می‌کند. «چگونه است که آدمی مثل شهریاری که از بدو تولد با سختی و مصیبت بوده، زندان رفته، شلاق خورده و هزار بلای دیگر، خود را خوشبخت می‌اند؟ چرا؟» و خود یارمحمدلو، با استناد به تکه‌تکه‌های این مستند پاسخ این چرا را می‌دهد: «چون از دوران سخت پیروز بیرون می‌آییم. وقتی از یک دوران سخت سربلند و موفق خارج می‌شویم، آن سختی برای ما شیرین می‌شود. زندگی شهریاری مصداق این نوع زندگی و بالاوپایین‌شدن‌ها است.» یارمحمدلو صفتی را که یکی از مخاطبان به شهریاری داد، تکمیل می‌کند: «عنوان «حکیم مدرن» برای شهریاری عنوان خوبی است ولی کافی نیست. به نظر من او یک «معبد» بود، هرچند منظورم از معبد تقدس و مذهب نیست».

گزارش مستند استاد پرویز شهریاری, گزارش مستند استاد پرویز شهریاری, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

پادکستِ دلنشین

سارا عابدی، فیلم‌ساز، کاملا با یارمحمدلو موافق است که «روایت مستند خیلی راحت و خوب بود. طمأنینه و آرامش دارد.» او معتقد است روایت و قصه مستند قوی‌تر از جذابیت تصویری آن بود. «برایم بیشتر یک پادکست جذاب بود تا جذابیت بصری. پادکستی حرفه‌ای و موثر و نافذ. به هرحال، برش مهمی از زندگی شهریاری را با گفتار یا روایت خودش دیدیم و افسوس خوردیم که چرا چنین شخصیت‌هایی را چنین دیگر کشف می‌کنیم. خیلی دیر. افسوس».

رویا  نیساری معتقد است «فیلم بسیار خوبی بود. بیانش هماهنگی کامل با روش و منش شهریاری داشت. با روحیه او هم‌نوا بود.» نیساری بر این باور است که «کسانی چون شهریاری نخبگانی هستند که میراث فرهنگی کشور تلقی می‌شوند. او علی‌رغم فرصت و امکاناتی که داشت، ایران را ترک نکرد. تمام بچه‌هایش و بعدها همسرش هم رفتند ینگه‌دنیا، ولی او ماند در وطن. اینان قهرمانان ملی ما هستند».

یکی از مخاطبان یادآور می‌شود، «دولت‌خانه» محل تولد شهریاری در کرمان اسم بی‌‌مسما است. این محله باید بی‌نواخانه نامیده می‌شود. یکی فقیرنشین‌ترین مناطق کرمان بود و هست. مخاطب دیگری، به یک تکه از روایت شهریاری از کودکی و نوجوانی‌ش اشاره می‌کند، زمانی‌که پدر فوت کرده و تمام هزینه‌های خانه و بچه‌ها را مادر به عهده دارد. شهریاری می‌گوید «مادر برای کار به منزل ارباب می‌رفت و مرا هم با خود می‌برد. ارباب پسری داشت هم‌سن من. باهم بازی می‌کردیم. با پای برهنه روی ماسه می‌دویدیم و کنار رود می‌رفتیم. در برگشت، ماسه‌ها داغ شده‌بودند و ما با جهش‌و پرش خودرا به پایاب منزل می‌رساندیم. آب چه لذتی داشت!» مخاطب می‌گوید: در دنیای کودک تقسیم طبقاتی وجود ندارد. این یعنی زندگی.

 

به عشق شهریاری، رفتم ریاضی!

جلال حسینی، مونتور، خاطره جذابی از شهریاری دارد. می‌گوید «من شاگرد مدرسه موفقی نبودم. نمره‌هایم به زور تک‌رقمی را رد می‌کرددند. بخصوص در ریاضیات، وضع خیلی خراب بود. ولی وقتی می‌خواستم انتخاب رشته کنم، رفتم سراغ ریاضی. برای این منظور رفتم دبیرستان خوارزمی پیش شهریاری. او کارنامه را دید، گفت با این وضعیت بهتر است ریاضی را ندید بگیری. برو مثلا ادبی. ولی من اصرار کردم. او تن داد و گفت یک ماه بیا سر کلاس ببینیم چه می‌شود.» حسینی به یاد می‌آورد شوقی را که شهریاری در جان و ذهن او به وجود آورد: «شهریاری جوری استارت زد و ما را راه انداخت که امروز حتی همه بچه‌هایم ریاضی را انتخاب کرده و ادامه می‌دهند. نه تنها من بلکه خانواده‌ام را عاشق و آلوده ریاضی کرد».

جلال حسینی به این گزاره از شهریاری اشاره می‌کند که«هرچه می‌خواهید یاد بگیرید، نخست تاریخ آن را یاد بگیرید. او ما را معتاد ریاضی کرد و هنوز هم از این اعتیاد خوش خلاصی نداریم». جلال حسینی در روند ساخت پرتره شهریاری توسط منوچهر مشیری همکار او بود و معتقد است «در آن مستند تمام روایت را از زبان خود شهریاری می‌شنویم و این امر روایت را شیرین‌تر و جذاب‌تر می‌کند». او هم‌چنین به یاد می‌آورد چون تمام سیستم‌های برقی فیلم‌برداری از برق تک‌فاز خانۀ شهریاری استفاده شده‌بود و سیم‌ها و کابل‌ها هم ظرفیت کمی داشتند، شهریاری به درد سر افتاد چون خیلی‌ از سیم‌ها سوخت و تلویزیون و یخچال از کار افتاد. حسینی می‌گوید «فردای آن روز رفتم تمام سیم‌کشی خانه استاد را عوض کردم. و چه لذتی بردم از خدمتی که به او کردم. او در زندگی من مثل یک فرشته‌است. مدیون منش و اخلاق او هستم» خوش به حال جلال حسینی با این حس خوب.

به فکر زنده‌ها باشیم!

یکی از مخاطبان با ارج‌نهادن به کار تمام هنرمندانی که مستندهایی از زندگی بزرگان ساخته‌اند، به‌ویژه بزرگانی که کنار گذاشته شده‌اند، بر این باور است که «این مستندها به یادمان می‌آورند و تلنگر می‌زنند که همین امروز هم در کنارمان بزرگانی هستند که باید پرتره‌شان را داشته‌باشیم. شخصیت‌های زیادی را در همین چند سال اخیر از دست دادیم که متاسفانه هیچ پرتره‌ای از آن‌ها نداریم. از ایران‌شناسانی که که در یک سال گذشته از دست دادیم تا هنرمندان و شاعران و نویسندگان. خیلی‌ها رفتندو ما فقط اسم‌شان را حفظ کردیم. کاری برای ماندگاری تصویری آن‌ها نکردیم.

مخاطبی به تکه‌ای از گفته شهریاری در این مستند اشاره می‌کند که با حمله افغان‌ها به ایران «ریشه‌های ما زرتشتی‌ها قطع شد. 

ما دیگر هیچ چیز درباره قبل از این حمله و استیلا از زرتشتی‌ها نداریم». مخاطب با نقل این تکه، به دو مستندپرتره از بدرالزمان قریب اشاره می‌کند که سغدی‌شناس برجسته ایران بود و آن‌جا هم گفته می‌شود وقتی زبان سغدی که زبان رسمی کشور بود، برافتاد، هر آن‌چه به آن زبان بود به محاق رفت. ما دسترسی و اطلاعی از رویدادها و هنر و ادب آن دوره طولانی، دیگر، نداریم. و این باعث تاسف و حتی تعجب است. چگونه چنین می‌شود.

مخاطبی به سرگذشت مجله «آشتی با ریاضیات» می‌کند که بعد از انقلاب و در بحبوحه جنگ ایران و عراق می‌گویند اسمش را عوض کنند و کلمۀ آشتی نباشد و می‌شود آشنایی با ریاضیات. به باور این مخاطب، این نوع برخورد و نگاه به هنر و علم در طول تاریخ سبب خسارت‌های سنگینی شده که هیچ پایه و مبنای عقلی و منطقی هم ندارد. هرچند عنوان‌ها در ماندگاری یک پدیده یا اصول تاثیری آن‌چنانی ندارند ولی حداقل سبب تاخیر و دست‌انداز در مسیر می‌شود.

پایۀ فلسفی علم

یکی از مخاطبان، به نکته ظریفی درباره روش و مبانی نظری آموزش ریاضی شهریاری دارد: «بنا به تعریف دکتر آریان‌پور از علم, شهریاری کوشید علم ریاضی را از ساختار خشک و عبوس آن خارج کند. آریان‌پور علم را چنین تعریف می‌کند: «عبارت است از شناخت واقعیت، بر مبنای تجربه، با ساختار فلسفی و با تاکید بر کمیت». او هنر را هم با همین اجزا تعریف می‌کند ولی به جای تاکید بر کمیت، تاکید بر کیفیت می‌گذارد. پس علم برای شناخت است، شناخت واقعیت. پس ریاضیات دیگر در دو دوتا چهارتا خلاصه نمی‌شود باید به مخاطب بگوید دنبال شناخت کدام واقعیت است. پس پا را از دایره عدد و رقم فراتر می‌گذارد و وارد عرصه واقعیت و زندگی می‌شود. از سوی دیگر، عنصر تجربه هم هست.

گزارش مستند استاد پرویز شهریاری, گزارش مستند استاد پرویز شهریاری, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

پس تجربه خود شخص و تمام انسان‌های زمین هم وارد ریاضیات می‌شود تجربه‌ای که فلسفه پشت سرش است. همۀ این اجزا، در خدمت آموزگار است تا ریاضیات را با مزۀ زندگی و واقعیت آموزش دهد. برای این‌کار، کسی چون شهریاری لازم است نه هرکسی.»واقعیت آن است‌که پرویز شهریاری تکرار شدنی نیست. او چهارصد عنوان کتاب تالیفی و ترجمه دارد و حدود هزار مقاله. موسسه فرهنگی و علمی تاسیس و اداره کرده، نشریه‌های زیادی منتشر کرده که شاید «چیستا» بنام‌ترینش باشد. علاوه بر این‌ها شخصیت انسانی ناب داشت و به وارستگی ناب و کامل رسیده‌بود. می‌گوید: «هرگز نخواستم جای کس دیگری باشم». وقتی اصرار می‌کنند به خارج و پیش بچه‌ها و همسرش برود می‌گوید: «مجله‌ها چه می‌شوند؟!» او می‌ماند. برای ما. یادش جاودان باد.