گزارش ای ایران, گزارش ای ایران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

صدو پنجاه و یکمین شب فیلم/ ۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۳ خورشیدی

یکصد و پنجاه‌ و یکمین شب فیلم خانه اردیبهشت اودلاجان که نخستین نمایش ۱۴۰۴ بود، به نمایش فیلم به یادماندنی «ای ایران» ناصر تقوایی اختصاص داشت. اثری‌که وقتی آماده نمایش شد(۱۳۶۸)، فرصت اکران در جشنواره فجر را پیدا نکردو در نمایش عمومی هم مورد کم‌لطفی قرار گرفت. 

این نامهربانی درباره فیلمی است که شاید بشود گفت تنها فیلم با موضوع انقلاب اسلامی ایران است. روایتی از نگاه یک فیلم‌ساز مولف که علاقمند است لایه‌های ناگفته این رویداد بزرگ را به زبان سینما بیان کند.هارون یشایایی، تهیه‌کننده فیلم، با تاکید بر این‌که «کار ما سینماست» به یک نکته ظریف اشاره دارد: «بعضی فیلم‌هاهستندکه با قاعده عام‌سینما نمی‌خوانند به این معنا که بازیگرها خود فیلم است. انگار این‌ها بازیگر نیستند.

 فیلم بازی نیست. «ای ایران» چنین است.» او به نکته دیگر هم اشاره می‌کند: «از نگاه تقوایی این بچه‌ها به این سرزمین دوخته شده‌اند.وصل هستند به آن. به‌همین خاطر، فیلم تلاشی برای نمایش خانه و کالبد ندارد.

همه‌جا خانه‌ها با آدم‌ها و بچه‌ها نشان داده می‌شود.» یشایایی بر این باور است که در فیلم تقوایی هدف این است که «نسل کنونی بچه‌ها بدانند نسل‌های گذشته چه تلاش‌هایی کرده‌اند تا فرهنگ و موجودیت این کشور پایدار بماند.» این که تقوایی در بیان پیامش چقدر به هدف رسیده، به واکنش مخاطبان مربوط است. اما این نکته را نباید کتمان کرد که «کار فیلم‌برداری و ساخت بسیار سخت بود، مخصوصا سکانس‌های شلوغ آخر فیلم که تصاویر حضور و تظاهرات مردم روستارا نشان می‌داد».

 هارون یشایایی به یاد می‌آورد «حتی از تهران نفر بردیم تا صحنه ازدحام مردم باشکوه‌تر شود». به باور او ناصر تقوایی نقش مشخص و موثری در سینمای ایران دارد. از نگاه تقوایی، سینما در پله دوم پس از شعر در تعریف فرهنگ و هویت دارد. «به‌ویژه از آن جهت که سینما خیلی سریع جهانی شد و بر این اساس در اشاعه فرهنگ و هویت یک جامعه ابزار بسیار مهمی به شمار می‌رود.تقوایی که از عالم نویسندگی به سینما آمده، این حوزه و تاثیر آن را خوب می‌شناسد».

همه ایرانیان!

یکی از مخاطبان با اشاره به نگاه تقوایی به فرهنگ و اقوام ایرانی، به ورود سینما به ایران می‌پردازد و معتقد است سینما در ایران خیلی زود و بدن تاخیر زیاد نسبت به جهان پیشرو رایج شد. چندسال بیشتر پس از پیدایش سینما نبود که ما در ایران آن را داشتیم. در این روند اقلیت‌های دینی، به‌ویژه ارامنه نقش بسیار موثری داشتند. تقوایی با تاکید بر نقش مردم در هر رویداد بزرگ اجتماعی، در فیلم «ای ایران» می‌کوشد در تمام سکانس‌ها و پلان‌ها مردم حضور داشته‌باشند.

از این دید، می‌تواند به ارزش‌های اجتماعی کار تقوایی بیشتر پرداخت. یشایایی با تایید این نگاه، معتقد است در این فیلم «بچه‌ها نیامده‌اند بازی کنند. آن‌ها خود موضوع فیلم هستند. خود زندگی هستند. نسلی هستند که از ارزش‌های ماندگار تاریخ ایران پاسداری می‌کنند.» مرجان یشایایی که خاطره‌هایی از ساخته شدن این فیلم دارد، می‌گوید: «تعامل با مردم برای ساخته‌شدن این فیلم بسیار مهم بود. سازماندهی این امر در آن محیط کوچک حتما سخت بود. صحنه‌های فیلم، همان روستا و مردم و زندگی‌شان بود. نمی‌شود زندگی مردم را برای فیلم‌برداری قطع و مختل کرد».

گزارش ای ایران, گزارش ای ایران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

نگاه سال‌های شصت

به باور یکی از مخاطبان، تولید این فیلم در آن سال‌ها نوعی سدشکنی بود. سال‌های شصت، سال‌های شور و شعر انقلاب و جنگ بود و تنها صدایی که در بطن و متن جامعه جریان داشت، ستایش بود و مدیحه. این فیلم خارج از این کادر است و روایت انقلاب را با مردم  عادی پیش می‌برد. نشانی از سیطره بازار و جریان های سیاسی و مذهبی نیست. تقوایی خواسته متن واقعی اجتماع‌را واردموضوع کندو از انتساب‌این خیزش بزرگ به این یا آن قطب اجتناب می‌کندکه نگاه مهمی است و همین امر می‌تواند موجب مانایی و تاریخی شدن آن شود. هرچند که هیچ‌گونه گل‌درشتی و شعار در فیلم وجود ندارد. زندگی عادی مردم روستایی را تعریف می‌کند که طبق روال رایج مدرسه و درمانگاهی دارد و پاسگاهی به نشانه حضور حاکمیت در روستا. رابطه ساده این عناصر است که بافت فیلم را تشکیل می‌دهد. هرچند با نگاهی موشکافانه.

این عناصر تقریبا در تمام روستاها وجود دارند. نحوه برخورد یا تعامل آن‌ها است که جنس اجتماعی و فرهنگی آن‌هارا می‌سازد. تقوایی تلاش کرده قصه‌اش را در بافت ساده این روستا بیان کند نه در یک رویا.

حوزه نفوذ فیلم

امیرهادی ملک‌اسماعیلی معتقد است این فیلم «تاثیر زیادی روی مستندسازها داشته». به خاطره‌ای هم اشاره می‌کند که جالب است: «در جلسه‌ای که در سال ۷۶ با برخی هم‌صنف‌ها داشتیم و حسین سرشار هم حضور داشت، و کسالتی هم داشت، این فیلم را باهم تماشا کردیم و حال سرشار به طرز کاملا محسوس بهتر شد.گفت «حالم خوب شد!». درمیان مستندسازها هم نوع سکانس‌بندی و تدوین این فیلم یکی از نمونه های قابل استناد است». 

یکی از مخاطبان، در ادامه صحبت ملک‌اسماعیلی، از خود این فیلم شاهد مثال می‌آورد: «تیتراژ فیلم به ما می‌گوید چیزی که در ظاهر تصویری خلاصه و گنگ است می‌تواند جزییاتی هم داشته‌باشد که ما در نگاه اول نمی‌بینیم‌شان. در معرفی عوامل فیلم، نخست طرحی ساده و گرافیکی از شیء یا منظری می‌بینیم و کم‌کم رنگ و سایه بر جان و محیط این طرح می‌نشیند و نمای واقعی و زنده آن را می‌بینیم. انگار کارگردان تاکید دارد بگوید به زندگی اطراف‌مان زیاد ساده و گذرا نگاه نکنیم. 


جزییات آن را هم ببینیم. کاری که خود تقوایی در این فیلم انجام می‌دهد. در ته‌رنگی ساده از زندگی روستایی، جزییات و ظرایفی را نشان می‌دهد که نگاه ما را کاملا عوض می‌کند. تقوایی از همان ابتدای فیلم در تلاش است ماسک بی‌تفاوتی را از صورت مخاطب بردارد».

گفته می‌شود برخی پلان‌های فیلم بصورت بداهه و در زمان فیلم‌برداری طراحی شده‌اند. ظاهرا تعامل عوامل فیلم با مردم محل سبب شده‌بود عصرها پس از پایان کار روزانه فیلم‌برداری اهالی روستا به مکان استقرار آن‌ها می‌آمدند و کلی قصه و اتفاق در آن لحظه‌ها شکل می‌گرفت و برخی از این روایت‌ها و اتفاق‌ها با زبان سینمایی وارد قصه فیلم می‌شدند. گاه حضور مردم چنان زیاد بوده که سبب دلخوری برخی می‌شد.

دانایی کارگردان

شخصیت‌های فیلم «ای ایران» اصلا قالبی و صفر و صد نیستند. آمیزه‌ای هستند از پلشتی و زیبایی. تقوایی نخواسته قهرمان بسازد. از هیچ کدام از چهره‌هایش. شاید تنها قهرمان این فیلم پسر گروهبان مکوندی است که با پشتوانه تربیت در خانواده نظامی، با صداقتی کودکانه و سالم می‌خواهد در گروه سرودی که معلم مغضوب تشکیل داده حضور داشته‌باشد، هرچند این معلم زخم‌خورده از گروهبان‌مکوندی حاضر نیست او را در گروه بپذیرد. فیلم از چنین ظرایفی زیاد دارد. وقتی خانواده مکوندی بازار روستا را خالی می‌کنند و صاحب‌مغازه‌ها به مطالبه پول می‌آیند، تنها پاسخ گروهبان خشونت است و تهدید. با این‌حال وقتی خسارت‌دیده‌ها دور هم جمع می‌شوند که راهی برای مقابله با گروهبان پیدا کنند، حس محافظه‌کارانه برخی از آن‌ها گل می‌کند و شروع به اما و اگر می‌کنند در حالی که روز قبل شعار مبارزه با گروهبان داده بودند. در یک سکانس بسیار زیبا، وقتی مدیر مدرسه و معلم فارسی برای شفاعت معلم سرود که در بازداشت گروهبان است رفته‌اند، معلم فارسی شروع می‌کند به تمجید از معلم سرود و این‌که او خدمت زیادی به کودکان روستا کرده‌و نباید در بازداشت باشد. گروهبان می‌پرسد از کجا معلوم معلم سرود آدم خوب و درستی است و معلم فارسی فوری جواب می‌دهد «چون دو سال است که با او دوستی می‌کنم». گروهبان فوری بل می‌گیرد که «خب! پس باهم دوست هستید؟!» این‌جا است که ترس و دودوزه‌بازی معلم فارسی گل می‌کند و جواب می‌دهد «دوست که نه. خیلی هم باهم اختلاف داریم!». این تیزبینی کارگردان در تمام فیلم وجود دارد. کلیشه‌ای کار نکرده و وجوه مختلف شخصیت آدم‌ها را با ساده‌ترین روش نمایان کرده. این امر، فیلم را باورپذیرتر کرده‌است.

گوشه‌چشم به تاریخ!

در صحنه‌هایی از فیلم تقوایی با زیرکی تمام به برخی رویدادهای تاریخی چشمک زده. مثلا سکانسی که دو روشنفکر روستا را در اتاقی می‌بینیم که دارند شبنامه یا نامه جعلی درست می‌کنند و مهر جعلی بر پای آن می‌زنند، تصویرسازی و نوع لباس‌ها چنان است که جلسات «کمیته مجازات» دوران مشروطیت را به یاد می‌آورد. یا وقتی که گروهبان مکوندی مراسمی برای اعلام ترفیع درجه خود تشکیل‌داده و چهره‌ها و بزرگان روستا را دعوت کرده، آن‌ها را می‌بینیم که همراه همسرانشان به ردیف می‌آیند. پوشش خانم‌ها و نحوه آمدنشان با آقایان، یادآور مراسم‌هایی است که رضاشاه پس از کشف حجاب راه می‌انداخت و بزرگان کشور را مجبور می‌کرد با زنان بدون حجاب بیایند و آن‌ها معمولا با کلاهی بر سر می‌آمدند! عین این صحنه را در این فیلم می‌بینیم.

همین‌طور وقتی تصاویری از بازداشتی‌ها را نشان می‌دهد، یاد ترکیب
بازداشتی‌های مشروطه می‌افتیم روشنفکران و کاسب‌کارهای ناراضی. نوع پوشش وادبیات‌شان هم خیلی به هم شبیه است. تقوایی، شاید به تصادف، نام شخصیت‌ها را چنان انتخاب کرده که گویی می‌خواهد آن‌ها در قالب یک روستا یا یک زمان حبس نشوند. نام معلم فارسی، آقای فارسی است و آقای سرودی معلم سرود است و آقای طبیب هم پزشک و سلمانی روستا است.

تقوایی عمد دارد، چهره حکومت را مخدوش و غیر قابل‌اعتماد نشان دهد. به‌گونه‌ای زیرپوستی و زیرکانه، به مخاطب چنین تلقین می‌کند که حکومت خودش باعث سقوط خودش شده.چه دلیلی‌دارد خانم گروهبان مکوندی در خرید از مغازه خواربار فروشی مثل غارتگر عمل کند و گروهبان هم به‌جای پرداخت پول خریدها، کاسب را زیر مشت و لگد بگیرد. یا چرا پول سلمانی دندان‌کش را نمی‌پردازد و قلدری می‌کند؟

 ترکیب کامل!

تکه‌هایی از فیلم چنان عادی ساخته‌شده که کسی تصور نمی‌کند غیرعادی است. مثلا اعضای پاسگاه که پنج‌شش نفر بیشتر نیستند، ترکیب ناشکل و مسخره دارد. یکی دراز دو متری است دیگری کوتوله زیر یک متر. یکی با روپوش آشپزی می‌آید آن‌یکی با لباس تکاور. خود گروهبان مکوندی هیکلی غلط‌انداز دارد ولی صدایش خروسکی و شبیه صدای دوجنسی‌ها است. کارگردان می‌خواهد با ارائه چنین تصویر مسخره و ناهمگون از نماینده حاکمیت در روستا این پیام را منتقل کند که چنین حکومتی محکوم به نابودی است. ادبیات این‌حاکمیت هم مثل ترکیب افرادش ناهمگون و مسخره است. وقتی اعلامیه حکومت نظامی روستا را قرائت می‌کند، تردد و رفت‌وآمد افراد و «چارپایان» را در ساعات حکومت نظامی ممنوع اعلام می‌کند.در جبهه مخالف هم وضع بهتر از پاسگاه نیست.

هروقت آقای فارسی می‌خواهد با قیافه جدی با طرف مقابل، مثلا آقای سرودی، کل‌کل کند، درست در میانه کلام مثلا جدی او، زلف‌هایش که چند تار مو بیشتر نیست، اسیر باد می‌شود و شکلی مسخره پیدا می‌کند.

گزارش ای ایران, گزارش ای ایران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

اما سکانس خیلی زیبایی در آخر فیلم هست که نباید از آن به سادگی گذشت. وقتی اوضاع روستا به هم می‌خورد و مردم به پاسگاه و مراسم حمله‌ور می‌شوند و اسلحه را برمی‌دارند، گروهبان مکوندی هم مورد حمله قرار می‌گیرد و پرت می‌شود و می‌افتد روی صندلی معروفی که بازداشتی‌ها رویش می‌نشستند، از جمله آقای سرودی، که مشت و سیلی گروهبان را نوش جان کنند. حالا گروهبان افتاده روی آن صندلی. عبرتی برای آنان که دستگاه شکنجه برپا دارند.