موسسه فرهنگی‌هنری اردیبهشت عودلاجان، در کتابخانه خود را به روی دوستان باز می‌کند. فهرست کتاب‌های کتابخانه، به تدریج در وبسایت موسسه منتشر می‌شود. علاقمندان و پژوهشگرانی که نیاز به مطالعه این کتاب‌ها و اسناد دارند، با عضویت در آن، می‌توانند از آن‌ها استفاده کنند.
در بده‌بستانی متقابل، دوستانی که علاقمند به اهدای کتاب و سند به کتابخانه ما هستند، لطفا تردید نکنند. کتاب‌ها و اسناد دریافتی با نام اهداکنندگان در کتابخانه قرار داده‌می‌شود و در وبسایت هم به اسم از آنان سپاسگزاری می‌شود.

قصه‌های تهران

«این سیده ملک‌خاتون همسر رکن‌الدوله و مادر فخرالدوله دیلمی است و می‌دانید که دیلمیان در دوره حکومت‌شان خیلی محدود شده‌بودند و عمده حضورشان محدود به ری شده‌بود. هرچند که ری آن‌زمان شهر خیلی بزرگی بود. رکن‌الدوله فوت می‌کند و فخرالدله هم بچه بوده. حکومت دست سیده ملک‌خاتون می‌افتد که زن بسیار باشخصیت و مدیره‌ای بود و خیلی خوب اداره می‌کند و در همان زمان ابن‌سینا از دست غزنویان فرار می‌کند و سراغ این خانم می‌آید و او حمایت‌اش می‌کند و به همدان می‌فرستدش. . وقتی (ملک‌خاتون) می‌میرد او را در قبرستان ری قدیم دفن می‌کنند و بقعه‌ای برایش می‌سازند و چون خودش شخصیتی بوده که مردم دوستش داشتند، قبرش می‌شود زیارت‌گاه. . . . از این جالب‌تر امام‌زاده گلِ زرد است. . . این امام‌زاده در صحن همین سیده ملک‌خاتون است. خوب یادم هست کنار دیوار شرقی صحن گل‌های زردی بود و یک درویش چلنبر پای این یاس‌ها، بهار و تابستان با کتری سیاه‌شده‌ای چای دم می‌کرد و روی آتش غذا درست می‌کرد و مردم به او نیازی می‌دادند. آن‌زمان خیلی‌ها زیارت سیده ملک‌خاتون می‌رفتند، از جمله مادر خودم که سالی چندبار می‌رفت زیارت. یک دفعه در تهران شایع شد یک‌نفر در صحن امام‌زاده خواب‌نما شده. همه ما رفتیم دیدیم به یاس‌های زرد دخیل‌های زیادی بسته‌اند تا حدی که مادر من جا پیدا نمی‌کرد پارچه دخیلش را ببندد. درویش هم می‌گفت: بله خواب دیدم این‌جا یک امام‌زاده هست. حالا مردم باید پول بدهند و کمک کنند برای او مرقد بسازیم. مردم هم کمک کردند و آن‌جا ساخته‌شد و اسمش هم شد امام‌زاده گل زرد. من همیشه در بچگی از پدر می‌پرسیدم گل زرد اسم امام‌زاده نمی‌شود. . . پدر می‌گفت این درویش حشیش می‌کشیده و در خواب حواسش نبوده اسم امام‌زاده را بپرسد، حالا هم که رفته؛ همین گل زرد را قبول کن» قصه‌های تهران (۱۹ گفتکو درباره تهران)؛ محمد مهاجر؛ انتشارت اردیبهشت عودلاجان؛ چاپ‌ اول؛ ۱۴۰۴؛ ص ۳۲۵
(نقل از گفتگو با عباس منظرپور، یکی از نوزده گفتگوی کتاب. هریک از گفتگوها گوشه‌ای تاریک از تهران را روایت می‌کنند)

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, قصه‌های تهران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

مصدقی‌ها

«من این را با آقای دکتر غلامحسین صدیقی مطرح کردم. ایشان پرسیدند که آقا ابراهیم کریم‌آبادی را در تهران کاندیدا کردند؟ من عرض کردم بله خدمت ایشان؛ گفت: چرا؟ گفتم آن موقع در تهران، شمیرانات جزوش بود، شهر ری هم جزوش بود، می‌رفت از این طرف و از کرج تا تبریز، راستِ کوه تا اون‌طرف تا نزدیکی کندوان این طرف جزو تهران بود. یعنی سنگان و سولقون و کن و ارنگه  و شهرستانک و این‌ها. این‌ها هم جزو تهران بود. در آن موقع ما حساب کردیم که در تمام این‌ها در حدود چهارصد الی پانصد تا قهوه‌خانه است و این را من به آقای دکتر مصدق عرض می‌کردم که قربان در عین حال که آقایان تشریف دارند و همه فاضل و دانشمند و این حرف‌ها هستند، ولی وقتی ابراهیم کریم‌آبادی کاندیدا می‌شود، پشتوانه‌ای دارد. پسر مش‌اسماعیل یک اعتمادی بین ۵۰۰ نفر که صاحبان این قهوه‌خانه‌ها هستند و حداقل هر قهوه‌خانه را ۵-۴ نفر حساب کنیم، یعنی هر قهوه‌خانه بیست نفر با اهل و عیال. پس حدود سه‌چهار هزار نفری همان اول اعتماد است. این اعتماد چندهزارنفری می‌تواند کریم‌آبادی را از صندوق انتخابات دربیاورد، چه برسد به این‌که سایر صنوف هم کمک کنند، یا همین ۵۰۰-۴۰۰ نفر هم دوسه هزار نفر را تشویق کنند، یقینا می‌شود و همین در موقع انتخابات شد. ولی یک استاد دانشگاه را در نظر بگیرید. با این سوابق علمی و ریاست دانشکده علوم اجتماعی، اگر شما کاندیدا شوید، بیایند مطالعه کنند، این قدر نمی‌آیند. چون توده‌های مردم برایشان اعتماد و اعتقاد بیش‌تر مطرح است تا این‌که مدرک تحصیلی یا ارتباطات اجتماعی. برای آن‌ها فقط آن چیزی که مطرح است، اعتماد به اصل و نسب و کار و اقداماتی است که کرده‌اند و هویتی که پیدا کرده‌اند، این هویت در قالب منش و کسوت پیدا می‌شود و این‌ها دشواری این کسوت بودند»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, مصدقی‌ها, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

اودلاجان شرقی به روایت اهالی

میدان انبار گندم بزرگ‌ترین میدان تهران بود که اوایل سال‌های سی راه افتاده‌بود. میدان امین‌السلطان قدیمی‌ترین میدان تهران بود. مالک میدان امین‌السلطان حاج‌خان خداداد بود. اغلب لات‌ها و لوطی‌های تهران در این دو میدان کار می‌کردند؛ مثلا طیب حاج‌رضایی و نوچه‌ هایش. مشهدی مهدی و رضا گچ‌کار، در میدان امین‌السلطان بودند. در سال‌های بیست و سی میدان‌ها پاسبان نداشت و آدم‌های معروف میدان‌ها هرکدام چند لات و دعوایی داشتند که مواظب اجناس‌شان باشند و نظم را برقرار کنند. لات‌های میدان انبار گندم حسین کاردی، علی توسلی، محمد قمی، عباس کاردی، حبیب قمی، حسین شمشاد، سیدعلی کاشی، محمد ذوقی، علی سپهری و . . . بودند. تکیه طیب حاج‌رضایی انتهای خیابان انبار گندم بود. کنار انبار غله، بنگاه حاج‌علی نوری بود که طیب حاج‌رضایی ده روز اول محرم آن‌جا روضه‌خوانی داشت و به افراد زیادی شام می‌داد. دسته بزرگی با کلی علم داشت که از شوش تا چهارراه سیروس می‌آمدند و برمی‌گشتند. چهارراه سیروس مرز بین دسته طیب و حسین رمضان یخی بود. اولین باری که عکس امام‌خمینی در بین عموم مردم دیده‌شد، سال ۱۳۴۲ در دسته طیب بود. خیلی از انقلابیون بعدی مثل خانواده حداد عادل و حاج حسین عبداللهی در دسته عزاداری طیب بودند. مهدی عراقی با هر دو دوست بود. بسیاری از گروه نواب صفوی و گروه موتلفه اسلامی هم در دسته عزاداری طیب بودند. در گذشته، محله سیروس پهلوان‌ها و لوطی‌های معروفی مانند مهدی گاوکش، حاج محمدعلی مسجدحوضی، حاج‌محمدصادق بلورفروش، حاج مهدی ماست‌بند، حاج حبیب لباف، اکبر جگرکی، مهدی قصاب (مهدی کریمی) و . . . داشت.

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, اودلاجان شرقی به روایت اهالی, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی مروزی

«بیست‌وششم محرم از سمیران برفتم. چهاردهم صفر را به شهر سراب شدم. و شانزدهم صفر از شهر سراب برفتم و از سعیدآباد بگذشتم؛ بیستم صفر  ۴۳۸ به شهر تبریز رسیدم. و آن بیست‌و پنجم شهریور قدیم بود. و آن شهر قصبه آذربایجان است. شهری آبادان، طول و عرضش به گام پیمودم، هریک هزاروچهارصد بود. و پادشاه ولایات آذربایجان را در خطبه چنین ذکر می‌کردند الامیر الاجل. . . . .؛ مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاده شب پنجشنبه هفدهم ربیع‌الاول ۴۳۴ و در ایام مسترقه بود. پس از نماز خفتن، بعضی از شهر خراب شده‌بود، و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده‌بود. و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده‌بود. در تبریز قطران نامی شاعری را دیدم، شعری نیک می‌گفت، اما زبان فارسی نیکو نمی‌دانست. پیش من آمد. دیوان منجیک و دیدان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند. و هر معنی که او را مشکل بود از من بپرسید. با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من بخواند.

چهاردهم ربیع‌الاول از تبریز روانه شدیم، به راه مرند و با لشکری از آنِ امیر وَهسودان تا خوی بشدیم و از آن‌جا با رسولی برفتیم تا برکری- و از خوی تا برکری سی فرسنگ است- و در روز دوازدهم جمادی‌الاولی آن‌جا رسیدیم. و از آن‌جا به وان و وسطان رسیدیم. در بازار آن‌جا گوشت خوک، هم‌چنان‌که گوشت گوسفند، می‌فروختند و زنان و مردان ایشان بر دکان‌ها نشسته شراب می‌خورند بی تحاشی. و از آن‌جا به شهر اخلاط رسیدیم. هیژدهم جمادی‌الاولی بود. و این شهر سرحد مسلمانان و ارمنیان است. و از برکری تا این‌جا نوزده فرسنگ است. و آن‌جا امیری بود، او را نصرالدوله گفتندی. عمرش زیادت از صدسال بود و پسران بسیار داشت. هریکی را ولایتی داده‌بود. و در این شهر اخلاط به سه زبان سخن بگویند: تازی و پارسی و ارمنی- و ظن آن بود که اخلاط بدین سبب نام آن شهر نهاده‌اند. و معامله آن‌جا به پول باشد. . .»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی مروزی, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

زندگی و زمانه نوش‌آفرین انصاری

«پدربزرگم مهندس بودند. آدمی مشهور بود. پدربزرگم با مهندس بغایری گروهی بودند که مامور مشخص‌کردن مرزهای ایران، از جمله مرزهای غرب ایران شدند. آن‌ها متخصص سرحد بودند. روستاها را می‌شناختند و خیلی هم خوب در این زمینه کار می‌کردند. پدربزرگم آدم شاخصی بودند. ایشان به مردم خیلی نزدیک بودند. یادم می‌آید بچه‌هایی را که بیماری کچلی داشتند، به این درمانگاه می‌آوردند. این صحنه یادم است که ۵-۶ ساله بودم در خانه پدربزگ که در کوچه انصاری است، حالا خانه نیست، ولی کاشی‌هایش هست، حدود ۱۰ تا ۱۵ پسربچه و دختربچه را که روی سر همه‌شان چیزی انداخته‌بودند، به آن‌جا آورده‌بودند و آن‌ها باید یک الی دو ساعت در آفتاب می‌نشستند. خیلی دردناک بود. بچه‌ها گریه می‌کردند. من دیگر نمی‌توانستم بایستم و می‌آمدند مرا می‌بردند که دیگر نبینم. درِ این خانه برای رسیدگی به امور مردم و کار داوطلبانه همیشه باز بود. پدر بزرگ (مادری) در کار بهداشت و سلامت، کار فرهنگی، مدرسه، مسجد و از این نوع کارها فعال بودند. کار برای جامعه به نگاه مادرم برمی‌گردد که از بچگی به من می‌گفت و هم‌چنین می‌گفت کاش در ایران بودم و می‌توانستم کار مفیدی برای جامعه انجام دهم. در حالی که اجبارا با پدرم در سفر بود. من از سن ۱۰ سالگی در کنار مسیحیان بودم و نگاه مسیحیان به خدمت و کار داوطلبانه بسیار پسندیده بود. به ویژه آنانی که در مدارس تارک‌دنیایی تحصیل می‌کردند. آن‌جا مباحث مذهبی زیاد بود. می‌گفتند برای مردم کار می‌کنیم تا خدا از ما راضی باشد. زنانی که عمرشان وقف کمک به مستمندان می‌شد. یا آن‌هایی که در حوزه‌های مختلف مثل پزشکی و خیریه فعالیت می‌کردند. یکی از نمونه‌هایش کارهای مادر ترزا بود. بنابراین من با این زمینه آشنا بودم و برایم طبیعی بود که آدم بخشی از وقتش را صرف کارهای داوطلبانه کند.»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, زندگی و زمانه نوش‌آفرین انصاری, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

موقعیت مدیران صنایع در ایران

«انقلاب بهمن ۵۷ صرفا اقتصادی نبود، بلکه تضاد عمده نهادهای پرتوان اجتماعی و مذهبی و در کنار آن نهاد اقتصاد سنتی (بازار) در مقابل مدرن‌گرایی بی‌بندوبار اجتماعی ره‌آورد دربار، دولت و نهاد سیاست در مشارکت با نهاد اقتصاد مدرن بود که شعار حقوق‌ بشر تزریقی کارتر آن را شعله‌ور کرد و دیکتاتوری نهاد سیاست را برانداختند. سرمایه‌داران دارایی‌های خود را تبدیل به نقدینگی کردند و به‌موقع در کشورهای غربی شروع به کار کردند و از شرکت‌های آنان در ایران پوسته‌ای خالی و بدون سرمایه و کالا و انبوهی بدهی بیش نماند. از بین همه شرکت‌های انگشت‌شمار بنگاه صنعتی و اقتصادی که روند تولید و پخش و جریان امور را بدون دستکاری و انتقال سرمایه به خارج ادامه می‌دادند، شرکت مینو یکی از مهم‌ترین آن‌ها بود. در سال ۵۸ گروه صنعتی مینو سودآوری قابل توجهی داشت که شامل هیچ‌کدام از ۴۹ ماده مصوب شورای انقلاب که منجر به ملی‌کردن آن واحد شود را نداشت. اما متاسفانه در زمستان ۵۹ وقتی شنیدم دادگاه حکم بر ناتوانی مدیریتی آقای خسروشاهی صادر کرده و مدیریت شرکت را به دادگاه محول کرده‌اند، وجودم آتش گرفت. علی خسروشاهی در طول دهه‌ها فعالیت تجاری و صنعتی خود جزو علم‌گرایان و خردورزان بسیار پرکار بودند و هرگز عدل و انصاف را در تجارت و عملکرد کاری نادیده نگرفتند. به حدود ۶۰۰۰ پرسنل مانند فرزندان خود رسیدند، متدین بودند. . . . مینو در سال ۱۳۴۱ با تولید آب‌نبات سه‌گوش به تولید بیش از هزار رقم محصول با کیفیت و با مهر استاندارد در دهه پنجاه رسید. بیش از ۱۰ هزار زمینه شغلی و کارآفرینی به وجود آورد. . اگر شرکت کاترپیلار، ایران ناسیونال و مشابه با فروش تعدادی ماشین‌آلات در سال ۱۳۵۵ به میلیارد تومان فروش دست یافتند، مینو با فروش آدامس شیک ۴ عددی در بسته به قیمت ده‌شاهی، پفک نمکی ۲ ریالی در شهرستان و ۵ ریالی در تهران و ویفر و بیسکویت ۵ و ۱۰ ریالی به میلیاردها تومان فروش دست یافت.»

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, موقعیت مدیران صنایع در ایران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

دفتر ایام

محمود از دیدن پیشرفت کارهای کارخانه خیلی خوشحال شد. پس از بازدید از ساختمان ایران‌ناسیونال، در راه مراجعت، وقتی از میدان ۲۴ اسفند و کنار مجسمه رضاشاه عبور می‌کردیم، در نزدیکی دانشگاه تهران چندین اتومبیل پلیس ماشین ما را محاصره کردند و ما اجبارا کنار خیابان توقف کردیم. یک افسر پلیس محمود را به صندلی عقب فرستاد و یک افسر دیگر کنار دست من نشست. پرسیدم برای چی مارا جلب کرده‌اند، جواب داد می‌رویم شهربانی، در آن‌جا مطلع می‌شوید. چند ماشین پلیس در جلو و عقب و دو طرف اتومبیل ما را در حلقه خود گرفته‌بودند و اسکورت می‌کردند. ناگهان از وجود دعوت‌نامه و برنامه تظاهرات در اتومبیل تنم لرزید و وحشت کردم. از محمود پرسیدم دعوت‌نامه‌ها کجاست. گفت زیر تشک اتومبیل. وضع خودمان را برای افسر پلیس که پهلویم نشسته‌بود شرح دادم و به او گفتم خواهش می‌کنم این اطلاعیه‌ها را از داخل اتومبیل بردارید و بیرون بریزید. افسر پلیس نگاهی کرد و گفت خیلی کار خوبی کرده‌اید، حالا از من می‌خواهید خیانت هم بکنم؟ گفتم این بستگی به جوانمردی شما دارد. در همان لحظه متوجه شدم لااقل پنج اتومبیل پلیس ما را اسکورت می‌کنند. من خوب می‌دانستم خطایی مرتکب نشده‌ام که مستوجب جلب و توقیف باشم. از سویی فکر کردم شاید کسانی که در آن زمان جزو واردکنندگان اتومبیل و دارندگان امتیار مونتاژ اتاق اتوبوس بودند و غالبا با ما دشمنی می‌کردند و قدرتشان در تمام دستگاه‌های دولتی زیاد بود، پاپوشی برای ما دوخته‌اند. موضوع اعتراض به پلیس‌هایی که جوانان را کتک می‌زدند آن‌قدر ساده بود که تصور نمی‌کردیم همان ماموران به ما شک کرده‌باشند و ما را از گردانندگان میتینگ و حمله‌کنندگان به پاسبان‌ها شناخته باشند و شماره اتومبیل را با بی‌سیم به تمام پلیس‌های شهر تهران داده و دستور جلب ما را صادر کرده‌باشند. موضوع موقع بازرسی اتومبیل معلوم شد. در بازرسی ریزبینانه تمام اتومبیل جز دو بسته سیگار چیزی نبود

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, دفتر ایام, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

پیکان سرنوشت

محمود از دیدن پیشرفت کارهای کارخانه خیلی خوشحال شد. پس از بازدید از ساختمان ایران‌ناسیونال، در راه مراجعت، وقتی از میدان ۲۴ اسفند و کنار مجسمه رضاشاه عبور می‌کردیم، در نزدیکی دانشگاه تهران چندین اتومبیل پلیس ماشین ما را محاصره کردند و ما اجبارا کنار خیابان توقف کردیم. یک افسر پلیس محمود را به صندلی عقب فرستاد و یک افسر دیگر کنار دست من نشست. پرسیدم برای چی مارا جلب کرده‌اند، جواب داد می‌رویم شهربانی، در آن‌جا مطلع می‌شوید. چند ماشین پلیس در جلو و عقب و دو طرف اتومبیل ما را در حلقه خود گرفته‌بودند و اسکورت می‌کردند. ناگهان از وجود دعوت‌نامه و برنامه تظاهرات در اتومبیل تنم لرزید و وحشت کردم. از محمود پرسیدم دعوت‌نامه‌ها کجاست. گفت زیر تشک اتومبیل. وضع خودمان را برای افسر پلیس که پهلویم نشسته‌بود شرح دادم و به او گفتم خواهش می‌کنم این اطلاعیه‌ها را از داخل اتومبیل بردارید و بیرون بریزید. افسر پلیس نگاهی کرد و گفت خیلی کار خوبی کرده‌اید، حالا از من می‌خواهید خیانت هم بکنم؟ گفتم این بستگی به جوانمردی شما دارد. در همان لحظه متوجه شدم لااقل پنج اتومبیل پلیس ما را اسکورت می‌کنند. من خوب می‌دانستم خطایی مرتکب نشده‌ام که مستوجب جلب و توقیف باشم. از سویی فکر کردم شاید کسانی که در آن زمان جزو واردکنندگان اتومبیل و دارندگان امتیار مونتاژ اتاق اتوبوس بودند و غالبا با ما دشمنی می‌کردند و قدرتشان در تمام دستگاه‌های دولتی زیاد بود، پاپوشی برای ما دوخته‌اند. موضوع اعتراض به پلیس‌هایی که جوانان را کتک می‌زدند آن‌قدر ساده بود که تصور نمی‌کردیم همان ماموران به ما شک کرده‌باشند و ما را از گردانندگان میتینگ و حمله‌کنندگان به پاسبان‌ها شناخته باشند و شماره اتومبیل را با بی‌سیم به تمام پلیس‌های شهر تهران داده و دستور جلب ما را صادر کرده‌باشند. موضوع موقع بازرسی اتومبیل معلوم شد. در بازرسی ریزبینانه تمام اتومبیل جز دو بسته سیگار چیزی نبود

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, پیکان سرنوشت, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

کردها و فرقه دموکرات آذربایجان

از طریق یک آمریکایی که سمت رسمی ندارد، از توطئه‌ای مطلع شده‌ام که برخی از سران کرد و مالکین آذربایجانی برای سرنگونی حکومت دموکرات‌ها در آذربایجان در تهیه و تدارک هستند. ژنرال حسن مقدم (استاندار سابق آذربایجان)، امیر اسعد (یکی از سران ایل دهبوکری) و بزرگ ابراهیمی مالک ثروتمند ماکو از جمله کسانی هستند که گفته می‌شود در این امر دست دارند. این اطلاعات به درخواست مقدم و با تلویح این نکته به من منتقل شد که از حمایت آمریکا استقبال خواهدشد. البته پیغام دادم که دولت آمریکا با مسائلی داخلی از این دست، هیچ‌گونه ارتباطی نمی‌تواند داشته‌باشد. بر اساس اطلاعاتی که دارم، برنامه بسیار پرطول و تفصیل است و در آن یک شورش هماهنگ دهبوکری، هرکی، شکاک و دیگر عشایر کرد به اتفاق شاهسون‌های شمال تعبیه شده ‌است. همکاری اهالی شهرهای عمده آذربایجان نیز مورد نظر است. در خلال این عملیات هم «جمهوری کرد» مهاباد تسویه خواهدشد و هم تشکیلات دموکرات‌ها در تبریز. ترتیبی داده خواهدشد که در پی تصرف هر نقطه استراتژیک، نیروهای ارتش ایران در آن نقاط مستقر گردند.

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, کردها و فرقه دموکرات آذربایجان, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

داستان توسعه در ایران

یکی از دلنشین‌ترین بندهای شعرگونه سنگ‌نوشته‌‌های هخامنشی از دیدگاه من، این عبارت است که در آغاز چند کتیبه داریوش و خشایارشا آمده‌است: «خدای بزرگ است اهوره‌مزدا/ که این زمین را آفرید/ که این آسمان را آفرید/ که مردم را آفرید/ که شادی را برای مردم آفرید». فکر می‌کنم برای انسانِ متعادلِ از غم گریزان، متنی پرمحتوا و بس گویا است و تاملی در آن ما را به بخشی از فلسفه زیستن نیاکان‌مان رهنمون می‌شود: شادزیستن! بنا بر این سند کهنِ نگاشته بر صخره‌های بلند سرزمین‌مان، بدون آن‌که همانند برخی روایت‌های تاریخی تحریفی در آن صورت گرفته یا عبارتی بر آن افزوده شده‌باشد، درمی‌یابیم که گذشتگان ما چنین می‌اندیشیدند که نخستین نعمتی که در آفرینش به انسان ارزانی می‌شود، «شادی» است. از متون کهن دینی نیز درمی‌یابیم اهوره‌مزدا در پی شادی انسان‌ها است و غم و ناامیدی دستمایه اهریمن است. البته بسیار بی‌جا خواهدبود اگر ادعا کنیم هرگز غمگین نمی‌شویم و در اندوه فرو نمی‌رویم یا هیچ‌وقت غم نداشته‌ایم.

کتاب خانه اردیبهشت عودلاجان, داستان توسعه در ایران, موسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان

قصه خوبِ دوستانِ خوب

خانه اردیبهشت اودلاجان مقصد فرهیختگانی است که دل در گرو آبادانی میهن دارند. نیکانی که از احیای هر خانه و محوطه‌ای لذت می‌برند و حاضرند غم‌خواری و همراهی کنند. چند روز پیش، دو خانم عزیز که برای بازدید خانه آمده‌بودند، متوجه شدند ما حدود ۱۵۰ جلد کتاب قدیمی داریم که متاسفانه فرصت نکرده‌ایم فهرست‌برداری کنیم.

کتاب‌های «بهروز»

خانواده «بهروز» خانواده فرهیخته‌ای است. در روزهای اول تابستان، از این خاندان گرامی، دکتر مازیار بهروز به خانه اردیبهشت اودلاجان آمد، همراه رضا کیانیان. بازدیدی از خانه و گپ‌وگفتی شیرین.

محمود مردانی

محمود مردانی، برای خیلی‌ها فقط یک اسم، و برای همه اطرافیانش، یک رفیق خالص و پایدار است. دوستان و دوستداران بسیاری دارد. از هنرمند و دانشگاهی تا آرایشگر و کاسب والامقام.
محل کارش، به نوعی پاتوق این آدم‌ها است. او پس از اولین بازدیدش از «خانه اردیبهشت اودلاجان» در فرصت‌هایی به این‌جا آمده و دوستانش را هم با خودش همراه کرده. در یکی از این دیدارها، بیش از سی جلد کتاب به کتابخانه مجموعه هدیه کرد. از پائولو کوئیلو تا محمود دولت‌آبادی و از فرهنگ تک‌جلدی دانشگاهی تا مجموعه اشعار سیدعلی صالحی. فهرست کتاب‌هایش را با اشتیاق در بانک اطلاعاتی کتابخانه ثبت کردیم تا هرکس نیازی به مطالعه این‌ها دارد از دیدن «خانه اردیبهشت اودلاجان» هم لذت ببرد.

علیرضا شاهرخی‌نژاد

خیلی خوب است که اهالی محله خود را جزئی از خانه اردیبهشت اودلاجان بدانند. یکی از نمونه‌های این هم‌پیوندی را در روزهای اخیر شاهد بودیم. هم‌محله‌ای ما، آقای علیرضا شاهرخی‌نژاد، نزدیک به بیست عنوان کتاب برای ما فرستاد که عموما در حوزه دین و دینداری بودند. در میان‌شان، البته زندگینامه کامل همسر امام خمینی در دو جلد با عنوان «یک قرن زندگی پرماجرا». می‌دانیم که این بانوی بزرگوار فرزند پامنار بود.

سیروس مهراندیش

سیروس مهراندیش
یکی از معماران خوش‌ذوق و خوش‌فکر معاصر ما، سیروس مهراندیش است. یکی از ارکان «مهندسان مشاور آژند شهر». کارنامه طول و درازی دارد و در بسیاری فعالیت‌های صنفی فعال بود و هنوز هم هست، هرچند نه مثل گذشته. از فعالان «کانون مهندسان معمار دانشگاه تهران» است که برنامه بسیار مفید «پاکت آبی» را با کمک دوستان و همکارانش اجرا می‌کرد که برنامه خوبی برای آموزش معماران جوان بود با شنیدن و بررسی پروژه‌هایی که توسط خود طراحان آثار ارائه و گفته می‌شد که «چه طراحی کردند، چه اجرا شد» و مهم‌تر آن‌که، «چرا چنین شد».

پیروز پروین

پیروز پروین، فرهیخته و دانش‌آموخته صنعت و هنر، چند ده جلد کتاب به کتاب‌خانه اردیبهشت اودلاجان هدیه کرده که حال و هوای آن سال‌ها را دارند. از ترجمه‌های فیروز شیروانلو و حمید عنایت تا «هزارسال نثر پارسیِ» کریم کشاورز.

محمد تاجیک

محمد تاجیک را همه سینمایی‌ها می‌شناسند. «مرد مهربان» سینمای ایران است که «دیپلماسی صله رحم» راه انداخته و تور بزرگی برای رفاقت و مودت هنرمندان پهن کرده.

در آستانه شب یلدا، به رسم مالوف، سری به خانه اردیبهشت اودلاجان زد و تعدادی کتاب در حوزه سینما و ادبیات داستانی به کتابخانه ما هدیه کرد. از جمله، «فرهنگ فیلمنامه» و «تاریخ سینما» و هفت هشت کتاب دیگر.

آرش رئیسی

آرش رئیسی شاعر است و اهل گفتگو و البته طرفدار محیط زیست پایدار. کتاب شعرش «با بانو و بی بانو» نام دارد. اخیرا به بازدید نمایشگاه «ماجرای نبودنت» (اثر محمدصادق دهقانی) آمده‌بود. در جوار این بازدید دو کتاب به کتابخانه اردیبهشت اودلاجان هدیه کرد. هر دو با امضای نازنین خود.

محسن پیرداده

یکی از امیدواری‌های جامعه مدنی ایران، آن است که بخش بزرگی از بدنه مدیریتی کشور در لایه‌های میانی و کارشناسی را افرادی تشکیل می‌دهند که علاوه بر توان فنی و کارشناسی، علاقمند به جامعه و فرهنگ ایران هستند. این بخش مهم جامعه، معمولا اهل مطالعه و آشنایی با تازه‌های جهانی است. محسن پیرداده یکی از این کارشناسان و مدیران ارجمند کشور است.

علی شیلاندری

در میان مستندسازان کشور، علی شیلاندری چهره خاص خود را دارد. کم می‌سازد ولی خوب می‌سازد. شاهکار او مستند «دیون و بودن» است. این مستند دو بار در خانه اردیبهشت اودلاجان به نمایش درآمده و در هر دو جلسه هم کارگردان عزیز حضور داشته و به پرسش‌های مخاطبان پس از نمایش فیلم پاسخ داده‌است.

نمایش ۱۰۱ - ۱۲۵ از ۴,۲۹۱

 نام کتاب عنوان فرعی نویسنده مترجم ناشر سال موضوع نسخه
ایمان یا بی‌ایمانیمکاتبات اومبرتو اکو و کاردینال مارتینیاومبرتو اکوعلی‌اصغر بهرامینشر نی۱۳۸۶دین۱
اقتصاد کلاننظریه‌ها و سیاست‌های کلانفریدون تفضلینشر نی۱۳۸۱اقتصاد۱
زندگی و کارنامه محمود زینی، بنیانگذار گروه صنعتی لایکوموقعیت تجار و صاحبان صنایع ایرانمحمد وثوقی، به روایتنشر نی۱۴۰۰زندگینامه، تاریخ۱
نظریه نسبیت در مساله‌ها و تمرین‌هاالکسی نیکلایه‌ویچ مالینینپرویز شهریارینشر نی۱۳۶۶علم۱
دوتارمجموعه داستان کوتاه برای نوجوانانیوسف سقالینشر نی۱۳۶۹داستان۱
نوبت عاشقیمحسن مخملبافنشر نی۱۳۷۴داستان۱
چگونه علمی فکر کنیملیندا آلیسونآذر مقامینشر نی۱۳۷۶آموزشی کودکان۱
مجاهدان مشروطهسهراب یزدانینشر نی۱۳۸۸تاریخ۱
بچه‌گرگ اسنثناییساسان فاطمینشر نی۱۳۷۱داستان۱
تاریخ مدرن ایرانیرواند آبراهامیانمحمد ابراهیم فتاحینشر نی۱۳۹۱تاریخ۱
قصه های شاهنامه۳ساسان فاطمینشر نی۱۳۷۴داستان۱
انقلاب کار تودهاستلی دوانج. نوایینشر نوین۱۳۵۹سیاسی۱
گزارش سیاسی (کمیته مرکزی به کنگره چهارم حزب کمونیست ویتنام)له دواننشر نوینتاریخی۱
پلات‌فرم حزب کارگران ویت‌نامبی نامج. نوایینشر نوین۱۳۵۹سیاسی۱
آنارشیسم یا سوسیالیمژ استالیننشر نوین۱۳۶۰سیاسی۱
مردی به نام اوهفردریک بکمنفزناز تیمورازفنشر نون۱۳۹۶رمان۱
خطابه فراموشیاقبال معتضدینشر نون۱۳۹۴شعر۱
مردی به نام اوهفردریک بکمنفرناز تیمورازفنشر نون۱۳۹۷رمان۱
شوالیه سرخپوشحوادث قرن هفدهم دربار انگلیسال. رامسدنهوشیار رزم‌آزمانشر نوری۱۳۶۴رمان۱
سپیده‌دم خدایان مشرقیاسماعیل کادارآزاده رجایینشر نودا۱۳۹۹رمان۱
جنبشمحمدرضا صادقینشر نوپا۱۳۵۶نماشنامه۱
مشروطه‌خواهانمحمدرضا صادقینشر نوپا۱۳۵۶نمایشنامه۱
کتاب کودک و نوجوانجلد ۱علی اشرف درویشیاننشر نوباوه۱۳۵۸کودکان۱
من فالانژ نیستمرضا آقامیرینشر نوباوه۱۳۵۸داستان۱
کتاب کودک و نوجوانگردآورنده: علی اشرف درویسیاننشر نوباوه۱۳۵۸مجموعه، ادبیات۱
 نام کتاب عنوان فرعی نویسنده مترجم ناشر سال موضوع نسخه