و شادی را برای مردم آفرید!
«یکی از دلنشینترین بندهای شعرگونه سنگنوشتههای هخامنشی از دیدگاه من، این عبارت است که در آغاز چند کتیبه داریوش و خشایارشا آمدهاست: «خدای بزرگ است اهورهمزدا/ که این زمین را آفرید/ که این آسمان را آفرید/ که مردم را آفرید/ که شادی را برای مردم آفرید». فکر میکنم برای انسانِ متعادلِ از غم گریزان، متنی پرمحتوا و بس گویا است و تاملی در آن ما را به بخشی از فلسفه زیستن نیاکانمان رهنمون میشود: شادزیستن! بنا بر این سند کهنِ نگاشته بر صخرههای بلند سرزمینمان، بدون آنکه همانند برخی روایتهای تاریخی تحریفی در آن صورت گرفته یا عبارتی بر آن افزوده شدهباشد، درمییابیم که گذشتگان ما چنین میاندیشیدند که نخستین نعمتی که در آفرینش به انسان ارزانی میشود، «شادی» است. از متون کهن دینی نیز درمییابیم اهورهمزدا در پی شادی انسانها است و غم و ناامیدی دستمایه اهریمن است. البته بسیار بیجا خواهدبود اگر ادعا کنیم هرگز غمگین نمیشویم و در اندوه فرو نمیرویم یا هیچوقت غم نداشتهایم.
تولد، دلیل مرگ است و هر مرگی معمولا رگههایی از غم به جای میگذارد. چه مرگهای زودرس و نابهنگامی که داغ در دل ما نهادهاست؛ چه نازنینانی که در جنگ به ناروایی جان دادهاند؛ چه زخمهایی که از ستمها جسم و جان را خراشیدهاند، چه فریادهای دادخواهی که گلوها را فشردهاند. ناکامیهای بسیار در کنار کامیابیها سرکشیدهاند؛ حسرتهای بسیاری در دلها جای گرفتهاند؛ عاشقان بیشماری از معشوق جفا دیدهاند. کاخهای آرزوی بیشماری فروریختهاند و بسیار غمهای دیگر که هرکدام از ما با انواعی از آنها دستوپنجه نرم کردهایم. ولی آیا این رویدادهای ناگوار پایان زندگی کسانی بودهاست که آنها را دیدهاند و آزمودهاند؟ نه! به نظر من جاذبه حس ادامه زندگی غالبا نیرومندتر بودهاست و بنا به گفته زندهیاد عباس کیارستمی، «زندگی و دیگر هیچ»! زندگیو زندهبودن نعمت بزرگیاست، دل به غمسپردن افسردهمان میکند و افسردگی، ناتوان و نادانمان میکند و فرصت اندیشیدن و مقابله با «غمآوران» را از ما میگیرد:
«چو شادی بکاهد، بکاهد روان/ خردد گردد اندر میان ناتوان» (فردوسی). کاش بتوان دل و جان را به غم نسپرد و گذرگاهی هرچند تنگ از میان ناگواریها به سوی شادی گشود.»
بازهم ایران؛ و گوشههایی از فرهنگ آن؛ ژاله آموزگار؛ نشر معین؛ چاپ اول؛ ۱۴۰۴؛ ص ۱۸۴
(وجود خانم دکتر ژاله آموزگار، بهخودی خود، نعمتی بزرگ است. اندیشههایش سرشار از ستایش مدنیت، زندگی و فرهنگ است)