سلام

فرض را بر این بگذاریم که «محله زیستگاه انسانی مستقلی است که خودش باید امورات جاری و آینده خود را طراحی و اجرایی کند». با این فرض، چشم امید به هیچ امداد و کمک بیرونی نیست. هرچه که باید انجام‌شود، باید توسط خود اهالی باشد. حال بیاییم سرفصل‌ها و رده‌های اصلی فعالیت‌ها و الزامات این مدیریت را باهم مرور کنیم.

نخستین پایه و اساس وجود وتداوم زندگی در محله، امنیت است. در سایه وجود امنیت می‌توان بخش‌ها و وظایف دیگر مدیریت را سامان داد. طبیعی است «امنیت» یک واژه بسیار کلی و کشدار است و در هر زمان و مکان تعبیر خاص خود را دارد. تمایل ما بر این است که یک وصف و پیوست به این واژه اضافه کنیم تا چارچوب مورد نظر ما روشن باشد: «امنیتِ پایدار». این چارچوب را باید تبیین کنیم.

دومین اسباب رستگاری یک محله مشارکت عمومی در سرنوشت آن است. در این‌جا هم تعریف و اصول مشخصی مدنظر است که قطعا متفاوت از تعریف و تجربه جاری ما در شرایط فعلی است. این مفهوم و واژه از جمله مفاهیمی است که در اثر استفاده غلط و بی‌ربط در کنش‌ها و گفتمان‌های جاری کاملا تهی از معنا شده‌است.

سومین اسباب رستگاری محله، آموزش است. در دو وجه «رسمی» و «عمومی». هرقدر که آموزش رسمی در پی کمیت باشد، همان‌قدر آموزش عمومی در پی کیفیت است. این دو وجه باید در کنار هم و مکمل یکدیگر باشند.

 

 

درباره مشخصات و ویژگی‌ها بعدها صحبت خواهیم کرد تا بتوان ساختار درستی برای آن تعریف و محقق شود.

چهارمین پله در رستگاری محله، نگاهبانی و حفاظت کالبدی محله است. ساختار و کالبد محله نیاز به مراقبت مستمر دارد. این مراقبت وجوه متنوعی دارد، از پاکیزگی و نظافت محله گرفته تا حفاظت و احیای آن. بخشی از این وظایف به عهده افراد است، بخشی دیگر به عهده سازمان مدیریت محله. جزییات را روشن خواهیم کرد.

در گام پنجم، مدیریت و مراقبت محیط زیستی محله نقش مهم و اساسی دارد. در این تعریف، محیط زیست محدود به منظر و آب و گیاه نیست. محدوده‌ای وسیع را شامل می‌شود که تعریف خواهندشد.

علاوه بر این گام‌ها و اصول، اسباب دیگری هم برای مدیریت پایدار محله لازم است تا محله بتواند هویت و موجودیت خود را تعریف و تثبیت کند. محله بدون هویت نمی‌تواند پایدار باشد. گذشته از این موارد محله باید «حوزه تولید» داشته‌باشد. هم تولید خدمات و کالا، هم تولید ثروت. مقیاس این تولید در ارتباط با نیازهای خود محله و ارتباطش با محله‌های دیگر تعریف می‌شود.

برای انسجام‌بخشیدن به تمام اسباب رستگاری محله لازم است برای محله «شخصیت» تعریف کرد. به همین‌خاطر محله باید خوانا و دارای نشانه‌های کالبدی و فرهنگی باشد. یادمان داشته‌باشد، فضا و عرصه شهری داشته‌باشد تا بتواند وارد بده‌بستان با محله‌ها شود.

بهروز مرباغی
سرمقاله نشریه اردیبهشت اودلاجان شماره ۳۱۶