در گذشته، خانه مکانی برای پاسخ به تمام نیازهای فردی و اجتماعی ما بود؛ جایی که در آن متولد میشدیم، درس میخواندیم، کار میکردیم و مراسم شادی و عزایمان را برگزار میکردیم. اما امروز بسیاری از این امور به فضاهایی بیرون از خانه منتقل شدهاند، مانند بیمارستان، مدرسه، اداره و تالار. با این حال، همانطور که خانه نیاز به فضاهای عمومی داشت، شهر هم به فضاهایی برای فعالیتهای جمعی نیاز دارد؛ از مراسم مذهبی و ملی گرفته تا تجمعات سیاسی، فرهنگی و تفریحی. در معماری گذشته، فضاهایی مانند تکیه و میدانگاهها این نقش را ایفا میکردند، اما امروزه شهرهای بزرگ به فضاهایی متناسب با جمعیت و نیازهای جدید احتیاج دارند.
چه میشود که به یکباره یا در طی دورهای کوتاه شکل و شمایل ابنیه شهری به سمت و سویی خاص میرود. مثلا، در سالهای چهل و پنجاه سده گذشته، پس از پیدایش محله یا پهنه نارمک، معابر و خیابانهای شطرنجی در شهر شکل گرفتند که عموما پنجرههای قدی خانههایش رو به کوچه یا خیابان بود. یا در دورهای نمای سنگی ساختمان مد شد و چون سنگ قیمت کمی نداشت، سنگهای نواری چینی الیگودرز نماهای ساختمانها را پوشاندند. باز به یاد میآوریم چگونه موزاییک در خانهها و حتی پیادهروهای شهر نشست و کف آجر حیاطهای خانهها که تناسب اقلیمی بیشتری با محیط داشتند از دور خارج شد. در سالهای اخیر نماهای رومی و یونانی معماری نماهای ساختمانهای زیادی را تغییر دادند. و خیلی مثال دیگر. شاید بشود گفت آنچه که سبب رونق این یا آن مصالح در ساختمان یا در شهر میشود منوط به قیمت مصالح، دستمزد و سهولت اجرا است. البته نه همیشه. اما در بسیاری از موارد هزینههای سنگینی برای نما میشود که فاقد ارزش معماری است. آوردهای برای بنا ندارد. مثل همین رومی و یونانی. چرا چنین میشود؟ در اغلب موارد شاهد آنیم که مردم برای خانههای خود و ساختمان خود خوب خرج میکنند ولی نتیجه آنی نیست که به ارزشهای زیباییشناسی شهر افزون کند. در مقابل در دورههای مشخصی شاهد معماریهای مقبول و سادهای هستیم که دارای ارزشهای معماری هستند. مثل خانههای آجری دوره دوم پهلوی که نمونههای فراوان آن را میتوان در طول خیابان فرصت تهران از انقلاب تا کریمخان زند دید.
جملهمعروفی هستکه«شهر بدونحضور مردم درخیابانها میمیرد» و همین جمله، امروز سرمشق بسیاری از طرحهای کلان شهری است. حضور مردم در خیابان هم جنبه تفریحی و تفرجی دارد، هم جنبه ضروری و اجباری. علاوه بر اینها، حضور مردم در سطح شهر نوعی آرامش اجتماعی به بار میآورد. در جریان جنگهای شمال و جنوب آمریکا، به نقل از کتاب «تامپین» وقتی سردار پیروز به همراه فرماندهانش در شهرِ فتحشده قدم میزد، از اینکه در شهر کسی نیست و پرده همه پنجرهها کشیده است و درها بسته؛ به همراهانش میگوید «این وضع مرا میآزارد! نمیدانم پشت درها و پنجرههای بسته و پردههای آویخته چه میگذرد و چه میگویند. کاش همه مردم شهر الان در خیابان بودند!» این نگاه به حضور مردم در شهر نگاه حاکمیتی است و البته نوعی خرد و عاقبتاندیشی هم دارد. اما از نگاه معماران و شهرسازان، حضور مردم در خیابانها و کوچههای شهر نشان سرزندگی و حس تعلق مکان است. البته، مردم بخواهند یا نه به خیابان میآیند، چون باید نان و روزنامه بخرند و مدرسه و دکتر بروند؛ ولی این حضور، اجباری است.
سرزندگی شهری صرفاً با گلکاری و ایجاد پارک بهدست نمیآید، بلکه نیازمند زیرساختهای اساسی مانند آموزش، بهداشت، امنیت و امکانات تفریح عمومی است. فضاهایی مانند سینما، تئاتر و ورزشگاه نهتنها پاسخ به مطالبات اجتماعیاند، بلکه خود به ارتقای فرهنگ و رفتار مدنی مردم کمک میکنند. در جامعه مدرن، تفریح عمومی فرصتی برای گفتگو، تخلیه هیجان و تجربهی جمعی است، نه صرفاً سرگرمی یا نزاع.